دشت های جنوب
صبور ، فروتن ، خاموش.
معجزه گر با اندک بارانی،
آه این دشتهای جنوب،
ناگاه با اندک مهری، سفره ای می گسترانند رنگین،
هر چند میدانند که آفتاب، شعله خشمش را دوباره بر سرشان خالی خواهد کرد و خاک ،دوباره سرد و خاکستر خواهد شد
این دشتهای فروتن، چه معجزهای در دل خود پنهان دارند که اینگونه سحر انگیزند در اسفند ....
آه اگر زندگی میگذاشت...
آه اگر زندگی میگذاشت...
که از تن سبزشان لذتی ابدی ببرند...
دمی ، لحظه ای ، چنین باشکوه و ...دمی دیگر کویر...
آه اگر زندگی مهربان تر بود با دشت های جنوب!

بسیار زیبا و ظریف بود :)
نویسنده یک فرد زیرک و بیناست، زیرا باید چرخهی خواب و بیداری دشتهای جنوب را دیده باشد که بتواند بگوید:
سحرانگیز، بخشنده و نوازشگر...