ایستاده بر قامت در، منتظر،

مرگ.

در انتظار من.

برای اندک لحظه‌ای، نوشیدن فنجانی چای ، به خانه دعوتش میکنم.

و از عشق میگویم برایش.

وچای می نوشیم.

و مرگ میگرید ،

چرا که عاشق زندگی است و 

هیچ نمی‌رسد.

اینک آماده رفتنیم، هر دو .