اتاقهای نامرتب

اتاق‌های نامرتب من را یاد زندگی می‌اندازند. یاد دوست داشتن. یاد اینکه گاهی چیزی بزرگ‌تر از ما از راه می‌رسد و همه ترتیب‌ها را به هم می‌زند. اتاق‌های نامرتب گاهی داستان زنی را روایت می‌کنند که دلش شکسته، گاهی قصه مردی را می‌گویند که آواره دلبستگی است. اتاق‌های نامرتب روایتگر آدم‌هایی هستند که تا صبح را از شدت دلتنگی نخوابیده اند، لب به ظرف غذا نزده‌اند، کاغذ‌هایشان را جمع نکرده‌اند، نوشته‌هایشان را تمام نکرده‌اند. اتاق‌های نامرتب قصه کسی را می‌گویند که شب دیر خوابیده، صبح دیر بیدار شده، قهوه ش را تمام نکرده، لباس خوابش را در کشو نگذاشته، در را پشت سرش قفل نکرده.

اتاق‌های نامرتب خبر از زندگی‌هایی می‌دهد که از پس ناآرامی برنیامده، که اتفاق بزرگ را به قیمت آرامش‌های کوچک نفروخته، که اژ اضطراب نترسبده، که از ترس نترسیده، که از نرسیدن نترسیده.

اتاق‌های نامرتب داستان آدم‌هایی را می‌گوید که بی‌قراری را از نزدیک دیده‌اند، آدم‌هایی که قرارشان با زندگی را فراموش نکرده‌اند، آدم‌هایی که خودشان را به مرتب بودن عادت نداده‌اند.

 

•امیر علی بنی اسدی

 

۰۸ آذر ۰۴ ، ۰۹:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

هر دو عاشقیم.

ایستاده بر قامت در، منتظر،

مرگ.

در انتظار من.

برای اندک لحظه‌ای، نوشیدن فنجانی چای ، به خانه دعوتش میکنم.

و از عشق میگویم برایش.

وچای می نوشیم.

و مرگ میگرید ،

چرا که عاشق زندگی است و 

هیچ نمی‌رسد.

اینک آماده رفتنیم، هر دو .

۰۷ آذر ۰۴ ، ۱۹:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

آه دخترکان از دست رفته

برای فاطیما ، دخترک دوست داشتنی که از بین ما رفته است و برای مادر عزیزش.

حالا یک هفته است که دخترک از دنیا رفته است.مادرش که به مرده ای بیشتر میماند ، چنان در خود فرو رفته است که چهره مسخ شده اش به سختی قابل شناختن می‌باشد. چشم ها پف کرده و سرخ، گردن فرو رفته در سینه و قامتش چون جنین ، خمیده، هر بار که مرد نوحه خوان اسم دخترک را می‌آورد و می‌گوید نازدردانه پدر و مادرش، زن آتش گرفته ، شعله ور می‌شود و سیل اشک جاری میشود، نگاهش بر عکس دخترک است ،عکس تولد دختر با لباس توری خوشرنگی که چون فرشتگان می‌ماند و باید که اگر دست مرگ از کنارش به سادگی رد میشد می‌توانست آن عکس را به نوه هایش نشان دهد و بگوید اینجا مادرتان یازده ساله است و من آن روز را به خوبی به یاد دارم که لحظه گرفتن عکس از دیدنش، قند توی دلم آب میشد و .....

حالا عکس دخترک داخل قاب گلهاست و مادر چشم از او بر نمیدارد، مچاله شده روی صندلی پلاستیکی داخل مسجدی که شاید قبل از این هیچگاه گذرش به داخل آن نخورده بود، در حال سوگواری برای دردانه دخترش از حال می‌رود.

شاید زن در اعماق وجودش از خدا می‌پرسد که چرا دختر من؟کجای دنیا را تنگ کرده بود، از تو خشمگین و عصبانی ام، چرا که این درد عظیم را به من بخشیدی، کجای دنیای تو را تنگ کرده بود موجودی چنین زیبا و شیرین.....

حالا همه مادرها به خانه بر می‌گردند و کودکانشان را در آغوش خواهند گرفت و شاید هم در ته دلشان از اینکه جای من نیستند احساس آرامش کنند ، اما من به خانه که برگردم و جای خالی اش را ببینم باید این فقدان بزرگ را تا ابد با خود حمل کنم ، تا ابد ، تا همیشه...

آه دخترکم ، آه دخترکم ، آه دخترکم

 

۰۷ آذر ۰۴ ، ۱۶:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

مرداد با شمس لنگرودی

مرا به خاطر آنچه که نداشته ام عفو کن

به خاطر دستی که نداشته ام 

تا دستگیرم شوی .

 

به خاطر چشمی که تو را ببینم 

و راز وجود را بدانم .

 

پایی برای قدم زدن  در پارک ها و در خرابهُ جنگ ها .

 

سرباز شکست خورده 

جز افتخار قلبی خود چه دارد که نثارت کند .

 

شمس لنگرودی 

کتاب درون شدم از دری که نیست

  انتشارات مروارید

 

۱۸ مرداد ۰۴ ، ۰۹:۴۷ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

زندانبان تن

زنی در بند، دیوانه وار،در من ، فریاد می‌زند.

پای در زنجیر، مشت می‌کوبد بر در 

تا رهایش کنم.

زنی مجنون ، رهایی اش را آرزومندانه، آواز می‌خواند.

زندانبانی نا امیدم، بر در نشسته، 

اندوهناک هم از بند بودنش

شاد هم از بند بودنش.

نان و آبی میخواد و هوایی تازه که ندارمش.

ای زندانی ابدی من 

آرام گیر ،کلید رهایی ات، در جایی مدفون شده 

نه توان یافتن است و نه پای رفتن.

آرام گیر در گورستان خویش .

اینجا خانه توست ، در بند و زنجیر.

۱۸ مرداد ۰۴ ، ۰۹:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

مرداد در سکوت

 

مدیونِ آنانی هستم

که عاشق‌شان نیستم

 

این آسوده‌گی را

آسان می‌پذیرم

که آنان با دیگری صمیمی‌ترند

 

خوش‌حالی این‌که

گرگِ گوسفندشان نیستم

 

با آن‌ها آرام‌ام و

آزادم

با چیزهایی که عشق نه توانِ دادن‌اش را دارد و

نه گرفتن‌اش...

 

‌■شاعر: #ویسواوا_شیمبورسکا [ Wisława Szymborska / لهستان ۲۰۱۲‌-۱۹۲۳ ]

۱۸ مرداد ۰۴ ، ۰۹:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

اول اردیبهشت با سعدی

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ گریه آید روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مِهری نشسته در دل
بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

چندت کنم حکایت شرح این‌قدر کفایت
باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران
سعدی شیرازی

 

۰۲ ارديبهشت ۰۴ ، ۲۱:۵۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

عاشقانه در شبانگاهان

بسان دره ای تنها و عمیق، در دامنه های کوههای دور ، 

که تنها مسافرش تو بودی، 

تنها عابر صخره های سترگ و تیز، تنها کاشف زیبایی درخت‌های کهنسال اش،

تو را در خوش آمد گفتیم و عزیزت دانستیم!

پرسیدیم نامت را و سپردیم در یاد، 

در سکوت جاودانه کوهستان ، نفس کشیدیم تو را ، 

بر جای پایت، بابونه ها را آراستیم و 

روانه کردیم نوازش نسیم را برای نگاهت.

دیرگاهی است اما خو کرده ایم به تنهایی خویش ، 

در سکوت ابدی کوهستان دره ای عمیق را مانندیم که در هم آغوشی سنگها و صخره ها، در گوری عمیق به خواب رفته است ، 

آرام، خاموش ، تاریک .

 

۲۶ فروردين ۰۴ ، ۲۱:۱۷ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نرگس کریمی

فروردین با زنده یاد رضا براهنی

معشوقِ جان، به بهار آغشتۀ منی

که موهای خیس‌ات را خدایان بر سینه‌ام می‌ریزند و مرا خواب می‌کنند

یک روزَمی که بوی شانۀ تو خواب می‌بَردم

معشوقِ جان، به بهار آغشتۀ منی تو شانه بزن

هنگامۀ منی

من دست‌های تو را با بوسه‌هایم تُک می‌زدم

من دست‌های تو را در چینه‌دانم مخفی نگاه داشته‌ام

تو در گلوی من مخفی شدی

صبحانۀ پنهانی منی وقتی که نیستی

من چشم‌های تو را هم در چینه‌دانم مخفی نگاه داشته‌ام

نَحرم کنند اگر همه می‌بینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی

آواز من از سینه‌ام که بر می‌خیزد از چینه دانم قوت می‌گیرد

می‌خوانم می‌خوانم می‌خوانم تو خواندنِ منی

باران که می‌وزد سوی چشمانم باران که می‌وزد باران که می‌وزد، تو شانه بزن! باران که می…

یک لحظه من خودم را گم می‌کنم نمی‌بینمَم

اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم ، نمی‌بینمم

معشوق جان به بهار آغشتۀ منی اگر تو مرا نبینی من هم نمی‌بینمم

آهو که عور روی سینه من می‌افتد آهو که عور آهو که عور آهو که او، او او که آ اواو تو شانه بزن!

و بعد شیر آب را می‌افشاند بر ریش من و عور روی سینۀ من او او می‌افتد

و شیر می‌خورد می‌گوید تو شیر بیشه بارانیِ منی منی و می‌افتد

افتادنی که مرا می‌افتد هنگامه منی هنگامه منی که مرا می‌افتد

آغشتۀ منی معشوق جان به بهار آغشتۀ منی تو شانه بزن

اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمم

می‌خوانم می‌خوانم می‌خوانم اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمم می‌خوانم

خونم را بلند می‌کنم به گلوگاهم می‌خوانم خونم را مثل آوازی می‌خوانم

نحرم کنند اگر همه می‌بینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی

اگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی، من هم نمی‌بینمم من هم نمی‌خوابانمم

زانو بزن بر سینه‌ام تو شانه بزن

پاهای تو چون فرق باز کرده از سرِ زیبایی به درون برگشته بر سینه‌ام تو شانه بزن زانو!

من پشت پاشنه‌هایت را چون میوه دوقلو می‌بوسم می‌بوسم

هر پایت را در رختخواب عشق جداگانه می‌خوابانم بیدار می‌شوی می‌خوابانم

ببین! آری ببین تو مرا تا ته ببین زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمی‌بینمم

با وسعت نگاه بر گشتۀ به درون، به درون برگشته، تا ته ببین تو شانه بزن

اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمم نمی‌بینمم اگر تو مرا حالا بیا تو شانه بزن زانو

من هیچگاه نمی‌خوابم از هوش می‌روم

دیروز رفته بودم امروز هم از هوش می‌روم

افتادنی که مرا می‌افتد هنگامۀ منی که می‌افتد معشوق جان به بهار آغشتۀ منی، منی، منی که مرا می‌افتد

و می‌روم از هوش منی اگر تو مرا تو شانه بزن زانو منی از هوش می…

 

۲۶ فروردين ۰۴ ، ۱۲:۳۲ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نرگس کریمی

فروردین من ، تویی

جیرجیرکی، سر می‌دهد آوازی ممتد در شبانگاهی 

شب ، با آواز جیرجیرک، مانوس است و زیبا،  

آنگونه که من ، با یادهای تو ، زیبا تر.

تو ، آن دامنه های سر سبز میان کوههای ستبر دوردست را میمانی که جا خوش می‌کنند گل های خودروی بهاری در فروردین ، 

جایی در خنکای میان زمین و آسمان ، آغشته به تو ام.

فروردین من !

فانوس روشن !

انتظار همیشه!

آغشته ام به تو .

آغشته. 

۱۵ فروردين ۰۴ ، ۰۲:۰۴ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نرگس کریمی