گنجشکی در جهان تو

"اگر گنجشکی بودم 

درهیاهوی جهان چشم میگشودم 

با اولین نغمه های خورشید 

در جاودانگی خیال تو 

غلت میزدم

دانه های رویای تو را میبلعیدم و

ترانه ای ابدی را آواز می خواندم.

در هیاهوی دنیای تو

در پشت پنجره ،چشم به راهت میماندم

تا در دستان تو دانه برچینم و 

در غوغای نا پایان زندگی 

آرام گیرم.

اگر گنجشکی بودم ....

 

۰۹ مهر ۰۰ ، ۱۹:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

ققنوس

ققنوس هزار ساله ای را میشناسم

اسیر تنهایی ابدی خویش

ازقله اساطیری اش

رها و سر مست

پر میگشاید 

تا در هیات زنی عاشق در بیاید

هر شب از عشق، در آتش اندوه خویش میسوزد

سحرگاهان ،زاده میشود از نو در خاکستر اش.

ققنوس مست عاشق !

زنی آوازه خوان است که میفروشد دسته دسته گل در سر چها رراهی.

زیباترین آواز اساطیری در گلوی اش

آتشی در دل 

و اندوهی در دست.

۰۹ مهر ۰۰ ، ۱۹:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

اندوهت را در آغوش بگیر

اندوه ،اندوه است دیگر.حالا چه فرقی میکند چه اندوه ی.اندوه از دست دادن فرزند ، ازدست دادن عزیزان،اندوه عشق ،اندوه مادری که بچه اش دنیا نیامده در شکمش میمیرد هم همان قدر بزرگ و تلخ است که آدم فرزند بزرگسال را از دست بدهد.فرزند از لحظه نخستین ،جزیی از روح مادر میشود ،روشنایی مادر است چه به دنیا بیاید چه نیاید.

 

تا اندوه نباشد شادی بی معنا خواهد بود.تا از دست دادن نباشد،ارزش داشتن،در کنار هم بودن و قداست زندگی تبلور نخواهد کرد.تا اندوه عشق نباشد،لمس عمق احساس آدمی ممکن نخواهد بود،تا اشکها جاری نشوند ،زیبایی روح دیده نمیشود،آنگاه که بدانی قسمتی از کل هستی ،که در دامان جهان رها شده ای تا چون ذره معلق نور ،راه را پیدا کنی ،که بالا بروی ،که در دست باد آشفته شوی تا در بطن زمین ،آرامش یابی،تا آن دیگری را از خود بدانی،تا مهربانی را بیاموزی ،تا دیگری را ببخشی ،تا خود خود زمین شوی،بخشنده و زندگی بخش.تنها در اندوه عشق ،عشقهای پاک و معصوم ،است که به واقعیت زیبایی جهان و زندگی دست مییابی.

 

اندوه از دست دادن ات را در آغوش بگیر.اندوه نبود عزیزان را.آن را با تمام وجودت مزه مزه کن ،بگذار زمان سوگواری در تو طی شود ،اما تسلیمش نشو.نگذار صبح ها اندوه چون ماری ،دورت چنبره بزند و تو را به کام بکشد.دست اش را بگیر ،کنار خودت بنشان ،چون کودک کوچکت،صبح را با او آغاز کن.مضحک است به کسی که عزیزی از دست داده است گفتن که اندوه و غم را فراموش کن.مگر میشود به آن حفره خالی قلبت که از فقدان می آید ،از مرگ و نیستی،خیره نشوی،و اشک نریزی.مگرآن نفسی که از زندگی دزدیده شد ،مقدس نبود .آنقدر مقدس که ارزش یادآوری بسیار دارد.

 

دست اش را بگیر .با خودت همراهش کن.راهش ببر،برایش آواز بخوان،با او آشنا شو،لمسش کن،تا عمق وجودش وارد شو،تمام پیچ و خم اش را طی کن، تمام تمام ذره هایش را نفس بکش.

 

اما غرق نشو،ذرات نور سحرگاه را در قلبت ذخیره کن تا در عمق پیچ های تو درتو راه را برایت روشن کنند.هر روز با خودت سفر سخت و تلخ اندوه را طی کن تا ذرات سحرگاه بیشتری برای روشنایی نیاز داشته باشی،هر آنچه از عشق نیاز داری در خود ذخیره کن ،از صدای خنده بچه ها،از دوست دارمهایشان ،از لبخند مهربان مادر ،از خاطرات ناب مهربانی،از عطر خوش شب بوها،از عطر کاجها،از صدای سخن عشق ندیدم خوشترها.از روزگارانی که مهری به دل مینشیند و....

 

دست اش را بگیر و در زندگی با او قدم بزن.در کنارش راه برو نه در درونش،راز رهایی را بیاب .

 

****************

 

سوگواری بعد از مرگ عزیزی ،کاری جمعی است ،بدترین و تلخ ترین نوع آن سوگواری در تنهایی است،زمانی که بنا به شرایطی باید بار را بر دوش بکشی به تنهایی.

 

دوست عزیزی میگوید :زمانی که عزیزی را بر اثر بیماری کرونا از دست دادیم و مجلس و مراسمی نبود برای سوگواری،من و مادرم به جان خانه افتادیم ،تمام روزهای بعد آن را با تمیز کردن خانه گذراندیم ،یک خانه تکانی مرگبار ،یک واکنش به سوگواری تنهایی.

 

ورزش کردن های سخت و طولانی ،نوعی پاسخ است به سوگواری در تنهایی،زمانی که نمیتوانیم برای آخرین بار در آخرین سفر زندگی عزیزی رهسپار اش کنیم ،ساعتهای طولانی خود را به ورزش و موسیقی بسپاریم تا در درون اندوه غرق نشویم ،زمانی که اشک میریزیم اما به سختی ورزش میکنیم ،اندوه در گوشه اتاق ما را مینگرد ،منتظر میماند تا لحظه ای مارا در خود فرو رفته بیابد و ببلعد،اما ما آنچنان در آن نتهای جادویی غرق میشویم تا تمام لحظه های ناب زندگی را دوباره ببلعیم ،به اندوه فرصت میدهیم تا کنارمان بماند و با ما باشد ،هنوز هم هست ،حضوری مدام و همیشگی دارد دیگر ،اما در کنارمان ،دست اش را میگیریم چون کودکی و با او به زندگی سلام میکنیم .

 

اینک با من همراه شو .

۰۸ مهر ۰۰ ، ۰۰:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

بیم و امید

زمان کودکی های مان به وقت دویدن ،ناگهان میافتادیم و گریه میکردیم ،شماتتمان میکردند که بزرگ شده ای و نباید گریه کنی ،باید شجاع باشی و....

چه اندیشه بیهوده ای که از کودکی که درکی از شجاعت ندارد و تنها سوزش زخمی را بر روی پوست نازک کودکانه اش حس میکند ، بخواهی که احساس واقعی درد را پنهان کند و به حسی بپردازد که برایش نا آشناست ، حسی که تنها در مواجه با سختی‌های در پیش رویش ، قادر خواهد بود بشناسد. تنها باز شدن درهای واقعیت جهان پیرامون هست که درک درستی از این واژه به ما میدهد ، شجاعت .

شجاعت مگر غیر از این است که صبح ها که بیدار می‌شویم با هزار ترس در درونمان ، ترسهایمان را در ابتدای روز کنار در آویزان کنیم و نقاب جدیدی بزنیم تا در چشم آنهایی که به ما به چشم حامی می‌نگرند محکم و سخت به نظر بیایم. تا دلشان قرص شود که تا هستیم نباید نگران چیزی باشند .

شجاعت مگر به غیر از این است که در دنیای سخت و ترسناک زندگی ،هنوز هم ساده و شفاف حرف بزنیم ،هر آنچه که هستیم را نشان دهیم ،نه اینکه به واسطه مصلحت اندیشی ها و اعتبار سنجی و ترس از دست رفتن موقعیت های اجتماعی مان ،وانمود کنیم که ما ،یک مایی دیگریم و یک انسان دیگر .

شجاعت مگر همین نیست که نادیده نگیریم آنچه را که مقدس است ،همین نفسهای زندگی ،همین رنج های که برای التیام دادنشان تنها به کلامی مهربانانه نیاز است ،همان کلمات ساده و جادویی ،دوستت دارمها ،همین سپاسگزاری های بی ادعا ،همین مهربانی بی دریغ ،بی حساب و کتاب .

اصلا خود زندگی کردن با رویا های مان مگر شجاعت نیست ،وقتی هنوز رویایی برای دلخوشی باشد ،وقتیکه همه اندیشه های زیبای ذهن و قلبمان را نابود نکرده باشیم تا خدشه ای در زندگی سعادتمند مان وارد نشود،

و شجاعتی بالاتر از این نیست ،انسان بودن و انسان ماندنمان و انکار نکردن حقیقتی که هست ،حقیقت زندگی .

۰۸ مهر ۰۰ ، ۰۰:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

حوای عاشق

حوای عاشق 

 

میدید شبها خواب بهشت را.

 

دلتنگ و بیقرار .

 

 

 

زمین زندان ابدی بود

 

با تمام زیبایی های فریبنده اش.

 

 

 

دلتنگی کشنده ای ست 

 

که تکه‌ای از قلبت را جاگذاشته باشی 

 

در بهشتی که از آن تو نیست دیگر.

۰۷ مهر ۰۰ ، ۲۳:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

جنون

من فکر میکنم که جنون دارم 

اینگونه که هر شب به هوای تازه می‌اندیشم 

و به غوغای گنجشکها در پشت پنجره ای 

که ترکش کردم .

اینگونه که دوست میدارمت 

اینگونه که خواب می‌بینم که ماهی سیاهی هستم غلتیده در شنهای ساحل .

اینگونه که در جهان وارونه ام ، خورشید هر صبح غروب می‌کند و هر شب طلوع .

من فکر میکنم که جنون دارم 

اینگونه که تو را دوست میدارم .

۰۷ مهر ۰۰ ، ۲۳:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شب‌های بلند دلتنگی

هر شب دلم برایت تنگ میشود 

چون آوازهای مانده به یادگار 

در سینه ام نهفته غمی ،بی سرانجام .

هر شب دلم برایت تنگ میشود 

ای ماهی طلایی دریای زندگی 

بر بازوان مرده این موج هم جاری شو!

برگرد به آشیانه مواج زندگی .

هر شب دلم ترنم هزار باران است 

هر شب که نام تو بر من چیره میشود 

صد بار زمزمه میکنم شعرت را 

شاید که تسلی ات، حاصل شود .

هر شب .....‌

۰۲ مهر ۰۰ ، ۲۳:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

آن دیگری

یک آن دیگر هست در درون مان، یک آن دیگر که نمی‌ترسد، جسور است ، شیطان و بازیگوش .

یک آدم دیگر که جایی در درونمان زندانی است ،مارا می‌پاید ، تمام لحظات زندگی ما را نظاره میکند ، در انتظار یک لحظه رهایی در راهروهای قلبمان لی لی میکند و آواز میخواند ، یک آدم که گاهی گستاخ تر از 

ماست ، گاهی شادتر از ما و گاهی عاشق تر از ما.

لحظه رهایی را چشم انتظار است آن دیگری تا از زندان تن ما بیرون آید ، تا زندگیمان را شادتر کند ، مرزهای روشنایی را باز کند . عصیان کند ،سنتها را بشکند .

در را بگشا ، طغیان کن ، رهایش کن .

 

۰۲ مهر ۰۰ ، ۲۳:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

سکوت لعنتی

بشکن سکوت لعنتی ات را 

این فکرهای درهم خود را 

امشب میان بغض ها یم کم آوردم

من را رها کن زین تباهی ها ،

کم آوردم .

من را که خرد و خسته و وامانده گشتم 

دیگر توان رفتن و ماندن ندارم ،

دیگر توان زیستن نیز رفته از من ،

دیگر تمام داستان را پایان دادم .

 

یک سنگ مرمر ، نیستم ، نه،

یک قوطی خالی، 

یک عصر دلکش نیستم ، نه

یک ظهر تابستانی ام من ،

داغ و شرجی .

دیگر تمام کن این سکوت لعنتی ات را

امشب میان بغض هایم کم آوردم .

 

 

 

 

 

۳۱ شهریور ۰۰ ، ۱۱:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

پاییز رویا

اول مهرماه
پاییز خیال انگیز 
زاده شرجی تابستان !
دوست میدارمت 
آنچنان که نمیدانی ،
جای دستهای تو را می جویم بر خاک افتاده بر خاطره ها
تا بیابم گرمی یک روز را ، 
یک موج ، یک ساحل ، یک خورشید را.
اولین روز پاییزم 
با تو تابستان میشود 
دوباره .
تو شاعر پاییزی
 و من 
یک دختر اردیبهشت!
 ********.

 

۳۱ شهریور ۰۰ ، ۱۱:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی