بزرگنمایی احساس

‌اگر میشد حسهایمان را در زیر یک میکروسکوپ میدیدیم ، عمیق ترین احساسات، عشق ، نفرت ،

‌ ترس، شجاعت ، حقارت ،....شبیه چه ساختاری میشد ؟

‌کدام حس در زیر آن لنز شیشه ای ، آن دریچه مصنوعی ،زبر وخشن و سخت ، اینگونه به شفافیت دیده میشد ؟

‌چه لایه های عمیقی ،چه سطوح برجسته ای،چه زیبایی عمیقی میشد در هر کدام دید .

‌در هر لرزش احساس به روی سردی دل

‌در هر حرکت مردمک چشمان که از مهربانی میگویند

‌در هر سایش دست به روی نگاه خیس از اشک 

‌چه می بینی ، در زیر این دریچه شیشه ای؟

۲۴ مهر ۰۰ ، ۲۱:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

بی فصل

و زندگی 

پاییز نبود 

تا پخش کند رنگ تند سرخ و نارنجی را 

بر پالت روز .

تا شعله ور کند 

لحظه های کرختی را .

 

و زندگی 

پاییز نبود 

که پخش کند 

مشت مشت رنگ دزدیده از بهار را 

بر قلب جنگل سیاهی ،

شاید گرم شود 

دمی ،

نگاه گنگ ای

که بر پنجره کوچک آهنی 

خیره شده تا واپسین نفس.

 

زندگی ، نه پاییز بود ،نه بهار 

روزی طولانی را میماند 

بی فصل

بی تاریخ 

بی آواز 

اینگونه که نیستی.

 

 

 

۲۱ مهر ۰۰ ، ۰۰:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

بی سرزمین تر از باد

ایکاش یک شب ، میان سیاهی قیرگون ، دود میشدم 
چون ردپای سیاهی که باقی نمی‌ماند در دل شب 
نیست میشدم .
چونان برگی که آرام میگیرد در بازوان باد 
میخزد بر تن خاک 
هیچ میشدم .
نه بر پیکرم ، نقشی میماند 
نه بر صورتم نگاهی 
چونان نسیم که میوزد آرام 
هر دم به جغرافیایی 
گم میشدم 
گم .

۱۹ مهر ۰۰ ، ۲۱:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

روز رستاخیز

زنی زیر لب زمزمه میکند آوازی قدیمی را ،

انگار مویه میکند ،

زنی با روبنده ،

زنی که بچه های بسیار به مردی داده است 

که اصلا نمیشناسدش.

زنی که در اشپزخانه ای تیره و بی نور 

دفن شده است 

در لباسش کفن اش کرده اند،

هر روز در مزارش، آشپزی میکند 

هر روز در گورستانش ، جسمش را می‌بخشد 

اما دیر زمانی است که پوسیده است در اعماق خاک .

صدایش را می‌شنوی 

انگار روز رستاخیز است ....

 

 

۱۶ مهر ۰۰ ، ۱۵:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

یک توهم زیبا

ما ممنوع ایم، مثل تمام چیزهای دیگر که ممنوع است ،تو ممنوع ای ، من ممنوعتر، 

زندگی با موهای باز ممنوع ،

سیگار کشیدن در زیر بارش باران ممنوع،

موهای رها در باد ممنوع ،

آسمان ممنوع ،

عشق ممنوع ،

تکرار تو در ذهن ممنوع ،

تسلی ممنوع ،

اندیشیدن ، خواندن ، قد کشیدن ،....همه تابلو ممنوع

دیگر چه باقی‌مانده از ما

جز وهم و خیال . 

 

 

۱۵ مهر ۰۰ ، ۲۲:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

خالی اشک

یک روز اشکهایم تمام شد 

چشمهایم خشک 

قلبم خشک 

صورتم خشک .

 

زندگی زیبا شد ناگاه،

تیره و تار شد عشق 

مهربانی رفت ، دوستی هایم تمام شد ناگاه.

 

حال اکنون ، بی بهانه صبح می آید 

روز را شب میکنم، شب را به‌روز .

نه غمی در من نهاده ، نه نهاده غم درون 

زندگانی خشک ،

خشک ، خشک ،...

 

 

۱۵ مهر ۰۰ ، ۲۲:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

دیدی دلا .....

هر شب که خیابانهای عریض و خالی را طی میکنم، به ماه نگاه میکنم که تمام راه را همراه من است ، به درخت‌های کنار خیابان ، به یاران همیشگی من در پیاده روی های شبانه .

دیگر تنها نیستم ، آسمان ، زمین ، ماه در حقیقت مال من اند ، هر روز که سپاس میگویم همراهی خالصانه شان را .

چه زیباست که در درون تنهایی عمیق ناگهان یک همبستگی دیگر جوانه بزند ، تو نا خودآگاه به ریشه های دیگر گره بخوری و جزیی شوی از آنچه که باید تبدیل شوی ، خاک ، زمین ، طبیعت ، نبض تپنده هستی ، دلم میخواهد اگر تناسخی در کار باشد در دنیای دیگر یک درخت باشم کنار یک خیابان تا هر شب تنهایی زنی را که در قدم‌هایش زنده میشود، را پر کنم ، دلم میخواهد نسیم باشم تا بر صورتش بنوازم ، دستی به مهربانی .

دلم میخواهد در دنیای دیگر خود زمین باشم .

 

۱۴ مهر ۰۰ ، ۲۳:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شعر تکانی

این شعر را بتکان در باد 

تا واژه های سیاه مرا رها کنند 

تا نور بریزد مشت مشت در شعر 

تا هر چه نا امیدی است دور شود .

 

در راه خانه که می آیی

لی لی کنان بیا و ترانه ای بخوان

موهای وز کرده زیر روسری آت را 

در باد رها کن و سر مست بخوان .

 

فنجان قهوه تو ، روی میز مانده 

در انتظار دستان مهربان تو 

این سایش مدام قهوه و فنجان 

ساکت شده همه ، بدون حضور تو .

 

در راه که می آیی ، شعر ها را پیدا کن 

شاید که راه خانه را گم کردند 

یک رشته نور می‌خواهند تا بیابند مرا 

شاید که با حضور تو دوباره برگردند .

 

من در میان تنهایی دیوار ،

من در میان تنهایی این شعر 

من در میان تنهایی این کوچه

پیدا و گم شده ام در شعر .

 

باید که پیدا کنی مرا .

دیگر به حال تمام شدن رسیده ام .

فنجان قهوه تمام شد با پاکت سیگار 

دیگر تمام شدم ، تمام 

 

 

۱۱ مهر ۰۰ ، ۰۹:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

جهان منی

در جهان خاموش یک زن 

نگاه کن که خورشید از کدام قریه طلوع میکند 

و در کدام بیابان غروب .

فنجانهای بی سرانجام قهوه 

پاکت‌های باز نشده سیگار 

و هیاهوی بسیار 

و سکوت از دست رفته ....

تو در کجای دنیای خاموش منی ، 

که هم پاییزی و هم بهار 

هم بارشی و هم خشکسال

هم تهی و هم لبریز .

تو کجا ایستاده ای ؟

 

 

۱۰ مهر ۰۰ ، ۲۲:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

بهار زود هنگام گذشت

شکوفه بهاری را می‌ماندی

که غلت میزد در آغوش درختی

آنچنان ناب 

آنچنان درخشان

که آسمان و خورشید و زمین یگانه میدانستندش

 

 نسیمی وزید 

ابری آمد 

و تیرگی در لحظه ای

درخشش ناب معصوم اش را

در خود نوردید.

 

ابری آمد

برگی لرزید

بادی تو را برد

شکوفه خیال من خشکید .

 

دلتنگی درخت ماند و برگ و سبزه و آسمان 

بهاری رفت 

تو نیز.

۱۰ مهر ۰۰ ، ۱۱:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی