به وقت تابستان ۱۰

 

ماه میگوید : امشب چرا تماشایم نمیکنی ، مگر از زیبایی من کاسته شده ؟

دختر آه میکشد و میگوید : تو هنوز مثل تمام ابدیت ، زیبایی ، چشمان من دیگر کم سو شده،

ماه میگوید : چه کمکی برایت میتوانم انجام دهم ؟

دختر میگوید :هیچ ، سوی چشمانم دیگر برنمی‌گردد ، اما تو همیشه در خاطرات من ، پرنور و زیبایی.

ماه در سکوت تماشایش میکند ، اکنون که دختر نمی‌تواند او را ببیند ، دیگر پیمان ماه است که هر شب دختر را تماشا کند ، این است معنی عشق .

 

۱۶ تیر ۰۱ ، ۰۱:۳۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۹


دیگر کوچه ای نیست که چشم انتظارت باشم در انتهایش
یا جاده ای ، یا حتی کوره راهی ،
تمام راههای نرفته تو را من چشم انتظارم ،
تمام کوچه های قدم نزده ات را ، 
تمام لحظه های نبودنت را ،
تمام لبخندهای ندیده ات را 
و حتی تمام لذت های نداشته ات را ،
تمام جهان را 
من چشم انتظارم،
نمی‌بینی مرا ،
نگاه کن ،
نفس بکش ،
من ،
ذره ذره ،
در انتظار تو ، جاری ام در این نسیم خنکی که میوزد میان دستهایت ،
مرا نفس بکش .

 

۱۴ تیر ۰۱ ، ۲۳:۱۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۸

چه نام داری تو ؟

عاشق ؟

معشوق؟

گمنام ؟

چه نام داری 

هنگامی که چون 

غریبه‌ای

در سرای خاطره ها ، قدم میزنی 

و نیشخند زنان 

می‌نگری مرا که زانو زده 

در محراب عشق ، 

رستگاری را 

آرزومندم ،

دگر نمیدانم 

تو را چگونه بخوانم

ای جان محزون !

 

 

 

۱۳ تیر ۰۱ ، ۲۳:۱۸ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نرگس کریمی

راهنمای مردن با گیاهان دارویی ، کتابی برای خواندن یا نخواندن

اگر شما جز آن دسته خوانندگانی هستید که دو کتاب سمفونی مردگان و صد سال تنهایی را در کتابخانه تان دارید و از فضاهای سورئال ، لذت می‌برید ، از خواندن کتاب "راهنمای مردن با گیاهان دارویی "اولین رمان خانم عطیه عطارزاده ، لذت خواهید برد ، کتاب که با توصیف تعدادی از گیاهان دارویی ، همراه است ،زندگی دختری نابینا است که در پنج سالگی بوسیله تماس گیاهی با چشمانش ، نابینا شده است ، مادری دارد که عاشق کتاب و خواندن است و طرفدار سرسخت طب ابوعلی سینا است و تمام آن روشهای دارویی رو به دخترش هم آموزش میدهد ، راوی کتاب ، این دختر نابینا است که حتی نامی نیز ندارد، مادرش پماد و ضماد و کرم گیاهی میسازد در یک زیر زمین نمور و دختر کمک اش می‌کند ، مردی از فامیل های مادرش ، هر هفته می آید و داروها را برای فروش می‌برد ، آنها در دنیای کوچک خود تنها هستند ، تا دختر در آرامش و سکوت خانه ، به تقویت حسهای دیگر بپردازد ، آنقدر که با دست زدن به گل‌های باغچه میداند که چند روز از آبیاری آنها گذشته است و ....

داستان با توصیف فضاهای خانه و دنیای پیرامون یک نابینا ، ناگهان دچار چالش میشود ، دختر با مادرش به مراسم ختم پدر بزرگش می‌رود ، ناگهان صدای آدمهای اطراف ، صدای وسیله ای به نام رادیو ، صدای اطرافیان ، .... دنیایی جدید را به دختر نشان میدهد ، دنیای خانه ، دنیای کتابهای مادر ، زیرزمین ، همه کوچک و کوچک میشوند ، چون زندان ، دختر میخواهد مادر را ترک کند ، مادر اما تجربه های سختی داشته است و میخواهد از او محافظت کند ، دختر را به ماندن در دنیای خیال تشویق میکند ، با مریض شدن تدریجی مادر ، دختر در دنیای خیال خود با بوعلی و کتابهای شفابخش و صدای رادیو غرق میشود. آنچنان که نفرت و عشق از مادر در او گره میخورد و فضاهای خشونت باری خلق می‌شود ، در ذهن دختر گفتگوهای فلسفی زیادی شکل می‌گیرد و ... فضاهای پایانی داستان ، عجیب و خوفناک می‌شود ، و شاید به مذاق خواننده حساس ، چندان جالب نباشد ، اما آنها که عاشق فضاهای مبهم و پیچیده و ایهام دار هستند و به دنبال تجربه های جدید در فضای ادبیات ایران هستند ، تجربه ای جالب را با کتاب ، تمام خواهند کرد .

 

 

 

۱۲ تیر ۰۱ ، ۲۱:۵۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۷

ای زنی که پیراهن بلندت را با

 خاکستر عشقی خاموش 

رنگ میزنی !

درهای بهشت موعودت 

بر چارچوب خویش 

نمی‌چرخند دیگر ،

بر مزار این عشق ،

واپسین سوگواری ات را ،

ضجه های ممتد و بلندت را ،

فریاد بزن ،

فرا رسیده اینک 

زمان رهسپاری ،

پیراهن آفتاب 

برازنده توست .

 

 

۱۰ تیر ۰۱ ، ۲۳:۱۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

کتابفروشی کوچک بروکن ویل

" کتابفروشی کوچک بروکن ویل " نوشته کاتارینا بیوالد ، ترجمه خانم لیلا کرد ، داستان زندگی دختری است به نام سارا که در سوئد ، در یک کتابفروشی کار می‌کند ، او از طریق یک سایت خرید آنلاین کتابهای دست دوم ،با ایمی آشنا می‌شود که در آمریکا ایالت آیووا ، در شهر بسیار بسیار کوچکی به نام بروکن ویل ، زندگی می‌کند ، آنها با هم نامه های زیادی رو بدل می‌کنند و ایمی ، سارا را برای یک تعطیلات دو ماهه دعوت می‌کند ، زمانی که سارا به آنجا می‌رسد می فهمد که ایمی ،بیمار بوده و تازه در گذشته است ، اما اطرافیان ایمی ، منتظر آمدن او هستند و از او استقبال می‌کنند ، سارا برای جبران محبت ساکنان اندک شهر , با کتابهای ایمی ، یک کتاب فروشی باز می‌کند و .....

اگر طرفدار آثار نویسندگان سوئدی چون آقای بکمن مانند ، مردی به نام اوه ، هستید قطعا کارهای این نویسنده سوئدی را نیز خواهید پسندید ، نویسنده به خوبی توانسته است تاثیر کتاب و کتابخوانی را بر آدمها نشان دهد ، آدمهایی که خسته و کلافه از روزمرگی ها و دنیای کوچک اطرافشان هستند و در ابتدا از خود می پرسند چرا یک توریست باید به منطقه دورافتاده ای مانند بروکن ویل بیاید و بخواهد یک کتابفروشی باز کند ؟ اما در پایان کتاب ، زمانی که تاثیر شگرف حضور سارا را بر زندگی خود وشهرشان می بینند ، از او می‌خواهند که بماند و برای گرفتن اقامت سارا تلاش می‌کنند.

هر چند در خود رمان ، اسامی کتابها و شخصیتهای زیادی از ادبیات دنیا ، ممکن است برای خواننده غیر حرفه ای ، خسته کننده بیاید ، اما برای یک کتابخوان حرفه ای که ممکن است بیشتر آنها را خوانده باشد ، جذاب و خاطره انگیز است .

دنیای سارا برای خیلی از مردم عجیب است ، آنها مدام می‌پرسند آخر چه کسی می‌تواند کتابها را بر آدمها ترجیح دهد و چه دلیلی برای این کار دارد ، سارا فکر می‌کند چون آدمها در داخل کتابها ، مهربان‌تر ، قابل اعتماد تر ، فداکارتر ، ....هستند و با ماندن در دنیای خیالی کتابها ، لذت بیشتری از مصاحبت با آدمها به دست می آید ، سارای داستان ، با همین فکر به میان دوستان ایمی می‌رود ، اما با گذشت زمان ، با آنها دوست شده و خودش را و توانایی های خود را برای دوست داشتن آدمها و ارتباط با آنها کشف می‌کند .

هر چند خوانندگانی بودند که اثر را در حد یک کتاب عاشقانه کم عمق ، شمرده اند ، اما متن روان و نثر زیبای کتاب ، باعث میشود که کتاب را بر زمین نگذارید و یک عصر دل انگیز رادر کنار سارا و کتابفروشی کوچک اش ، بگذرانید.

 

۱۰ تیر ۰۱ ، ۱۸:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

پیش از آنکه قهوه ات سرد شود

" پیش از آنکه قهوه ات سرد شود "نوشته توشیکازو کاواگوچی ، ترجمه خانم روشنک ضرابی، داستان زیبای دارد ، آدمهایی که به امید بازگشت به گذشته ، به یک کافه دنج و کوچک با سبک و سیاق قدیمی و سنتی ، میروند تا با نشستن روی یک صندلی ، برای لحظاتی به گذشته بروند ، آدمهایی که هریک هدف خاصی از این سفر دارند ، فومیکو برای آخرین خداحافظی با مردی که دوستش دارد و به سفر رفته ، هیرایی برای دیدن دوباره خواهرش که از دنیا رفته و طلب بخشش ،......بر روی صندلی می‌نشینند ، اما کافه قوانین خاصی دارد و این قوانین باعث می‌شود که تنها افراد خاصی این کار را انجام دهند :

- تنها بر روی یک صندلی میتوان نشست و به گذشته بر گشت .

- در زمانی که در گذشته هستند ، نمی‌توانند از روی صندلی بلند شوند.

- تنها با آدمهایی میتوان ملاقات کرد که قبلا به کافه آمده اند 

- ملاقات با افراد در گذشته ، به هیچ وجه حال را تغییر نخواهد داد .

- تنها زمانی که در اختیار دارید به اندازه سرد شدن فنجان قهوه ای است که برای شما ریخته میشود و باید فنجان را قبل سردشدن بنوشید و برگردید .

با تمام این قوانین چرا آن آدمها دوست دارند که به گذشته برگردند وقتی نمی‌توانند تغییری در حال بدهند ، این سوالی است که هر کدام از شخصیتهای داستان در ابتدا از خود میپرسند ، اما شهامت روبرو شدن با گذشته و تغییر در احساسات خود را دارند و تصمیم به انجام آن می‌گیرند ‌.

داستان بسیار متن روان و زیبایی دارد ، فضای داستان شاعرانه و فانتزی است و آنقدر زیبا توصیف میشود که حس می‌کنید داخل کافه کوچک نشسته اید و در حال تماشای آن آدمها هستید ، و شاید آرزو می‌کردید که ایکاش می‌توانستید همراه آنها به گذشته سفر کنید ، شاید برای آخرین وداع با عزیز از دست رفته ، برای آخرین دیدار با یار سفر کرده ، برای طلب بخشش ، برای گفتن دوستت دارمها ، شاید همین الان هم برای گفتن تمام دوست دارم ها دیر نشده باشد ، قبل سرد شدن آخرین فنجان قهوه ، زیباترین حرفت را بگو .

 

۰۹ تیر ۰۱ ، ۱۴:۳۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۶

 

غریوی ، می‌شکند سکوت شب را 

مویه می‌کند زنی تا صبح ،

یار گسسته رشته را ،

شب ، فرو خورده نور را ،

اینگونه که ضجه های تاریکی

پی درپی ، بر سینه آسمان

می فشرد شانه هایش را ،

سپیده دم 

که بیاید با گرمای بیتاب کننده خویش 

آرام می‌گیرد تاریکی ،

دشت اما تشنه ، سوخته 

نفرین کنان ، آسمان را ،

تاب ندارد دیگر ،

خیال باران ندارد این آسمان ؟

آسمان ، آه کشان 

خورشید را در قلبش می‌فشارد 

نه یارای باریدن دارد ،

نه یارای گسستن از آفتاب .

بیچاره آسمان !

که نفرین بر سرش می‌بارد 

شب و روز !

آسمان من اما ، پوشیده در غبار 

اندوه می باراند دمادم 

بر دشت خشکیده رویاهایم

من اما ، نه نفرینی می‌دانم 

نه غریوی 

تنها به تو می اندیشم 

و عشق را ، باران عشق را 

آرزو می‌کنم .

 

 

 

۰۷ تیر ۰۱ ، ۲۳:۵۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۵

آنچنان آغشته ام به تو
که حسرت سالهایی بر دلم مانده است
که هنوز نامت
جاری نمیشد بر زبانم ،
حسرت لذت بهارهای رنگارنگ حضورت  ،
پاییزهای معطر از عطرت ,
تابستانهای سرشار از گرمایت ،
حسرت عمری
که نشناخته بودمت
ای عشق !
بر من ببخشای
هر آنچه که زیستم
بی آنکه باز شناسمت

۰۶ تیر ۰۱ ، ۲۳:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

معنای زندگی

در کتاب "مامان و معنای زندگی " نوشته اروین د یالوم ، با نوشته های پزشکی مواجه هستیم که تجربیات جلسات روان درمانی خود را با بیمارانی که با مرگ مواجهه هستند یا در سوگ عزیزان خود به سر میبرند ، در قالب داستانها یا شرح روان درمانی ها ، بیان میکند ، کتاب اگر چه در قسمت‌هایی برای خوانندگان غیر حرفه ای پیچیده میشود اما در سه روایت اول ، زبانی زیبا و ساده دارد و برای تمام خوانندگان مفید می‌باشد ، در قصه دوم ، همگام با پائولا، داستان زنی را می‌خوانیم که سلولهای سرطانی حریصانه بر بدنش ، تمام بدنش ، چنگ انداخته اند و نوید مرگی زودرس را به او می‌دهند ، پائولا ، داستان را برای خودش تمام شده میداند ، نامه ای برای پسر سیزده ساله اش نوشته است ، کارهای ناتمام زندگی اش را تمام کرده و اکنون خود را به صورت کامل به مرگ سپرده است ، اما با دیدی کاملا متفاوت .
او در کنار روانپزشکش، تصمیم به راه اندازی جلسات روان درمانی برای بیمارانی می گیرد که در انتظار مرگ هستند ، جلساتی که در آن سالها ، چندان مرسوم نبوده ، پائولا ، در این فرصت ، در این بیماری ناعلاج ، نوعی علاج می‌بیند برای کمک به دیگران . وقتی که به او می‌گویند که مرگ را نوعی موهبت میداند آیا ؟پاسخ میدهد که مرگ یک نوع فرصت است برایش ، تا عمر باقیمانده را به درستی زندگی کند ، او مخالف مرگ‌های ناگهانی است ، دلش میخواهد فرصت کافی برای خداحافظی با عزیزان را داشته باشد ، فرصت کافی برای تمام کردن ناتمام ها ، نیروی زندگی که سرطان از او گرفته است اکنون با حضور مرگ ، بر او برگردانده‌ میشود تا بیشتر به زندگی چنگ بیندازد.
کتاب ، در مواجهه با انسانهای دردمند و بیمار ، ترحم نمیکند ، تنها سعی میکند تا رنج های آنها را تسلی بدهد و اندکی فرصت باقیمانده را زیباتر کند .
پائولا ، با کمک کردن به بیماران دیگر ، مرگ ترسناک را نوعی انتظار زیبا می‌بیند ، وقتی که هیچگاه نمی‌دانیم که آنسوی داستان چه در انتظار ماست شاید تنها کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که لبخند بزنیم و در آغوشش بگیریم به این امید که داستان دیگری را شروع کرده باشیم .

۰۶ تیر ۰۱ ، ۲۳:۳۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی