یک تکه کتاب ۳

چه خوب است که انسان روحی را یافته باشد تا در میان آشوبِ طوفان‌ها بتواند در دامنش بخزد. پناهگاهی اطمینان‌بخش که در آن به انتظار آرامش ضربان قلب خود نفسی برآورد. 

بزرگترین شادی را در آن بیابد که خود را به اختیار او گذارد. احساس کند که رازدارش اوست زیبایی‌های جهان را با حواس او در آغوش کشد با قلب او از زندگی کام گیرد حتی با او رنج ببرد. آه رنج کشیدن با دوست، شادی‌ست.

 

ژان کریستف/رومن رولان

۰۷ مرداد ۰۱ ، ۲۲:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۲۲

خیلی از بزرگ‌ترهای فامیل در این چند ساله از دنیا رفته اند . خیلی از آن آدم بزرگهای بچگی های ما ، که اسمشان زیاد در خانه شنیده می‌شد . همان فامیلی که همیشه پدر از ترس قضاوتشان ، ما را تحت فشار قرار می‌داد تا بچه های خوبی باشیم ، همان آدمهایی که پدر حاضر بود ما را قربانی کند اما جلوی آنها آبرویش ریخته نشود . 

حالا پدر در بستر افتاده و گاهی ساعتها ، بیهوش و حواس هست . پدر دیگر نمی‌داند که آنها از دنیا رفته اند ، گاهی صدایشان میکند و یا از مادر می‌رسد که چرا برادر بزرگش ، یا شوهر خواهرش ، به دیدنش نمی‌آیند ، لحظه های هوشیاری که زود به زود تمام می‌شوند و جای خود را به گم شدن در اعماق زمان ، میدهند . 

کودکی های پر از ترس و فشار ، جوانی پر از اضطراب پدر ، سایه آدمهای اطراف بر زندگی ما ، همه دیگر ناپدید شده است ، فقط خطی در زمان باقی میماند که در پایان به نیستی ختم میشود .

آرام بخوابید تمام درگذشتگان ، ما شما را به خاطر تمام قضاوت‌ها یتان می بخشیم. 

۰۷ مرداد ۰۱ ، ۰۹:۴۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

جایی که عاشق بودیم

" جایی که عاشق بودیم "بهترین رمان عاشقانه ی سال ۲۰۱۵ ،به انتخاب آمازون و تایم ، به قلم جنیفر نیون ، زندگی نسل نوجوانی را ترسیم می‌کند که سردرگم و خسته هستند ، هر چهل ثانیه یک نفر در دنیا بر اثر خودکشی میمیرد ، بازماندگان اغلب دوست ندارند درباره این اتفاق صحبت کنند ، مردم به ندرت برای کسی که خودکشی کرده گل می آورند ، اغلب بیماریهای روحی و روانی در نوجوانان و جوانان تشخیص داده نمیشود و باعث آمار بالای خود کشی در این قشر می‌شود .

تئودور فینچ ، سال آخر دبیرستان است ، پدرش آنها را ترک کرده است و با خانواده جدیدش زندگی میکند ، مادرش اغلب آشفته است و در دو شیفت کار میکند ، تئو ، دچار اختلال دو قطبی است و اغلب اوقات به روشهای مردن فکر میکند ، در عین حال زمانی که دچار سر خوشی است ، میتواند به بهترین دوست تبدیل شود ، او در ابتدای رمان ، بالای برج ناقوس ، با وایلت روبرو میشود که او هم قصد خودکشی دارد ، وایلت چند ماه پیش ، خواهر بزرگترش را در تصادف از دست داده است ، همه او را به تلاش دوباره برای برگشت به زندگی تشویق میکنند و او نمی‌تواند انتظارات دیگران را برآورده سازد ، اینجاست که محافظت از وایلت ، به وظیفه تئو ، تبدیل میشود ، آنها در پروژه بازدید از محل های زیبای ایالت ، با هم همکاری می‌کنند و در این بازدیدها ، بازگشت آهسته ،آهسته ی وایلت به زندگی صورت می‌گیرد ، اما سرگردانی تئو ، بیشتر میشود و در نهایت ، خود را در آبهای عمیق ، غرق میسازد .

کتاب ، با توصیف کامل حالات روحی شخصیت‌ها ، دریچه ای باز میکند به حفره های زندگی آنها ، کمکی که می‌توانست به آنها شود ، اما دریغ میشود ، دوستانی که می‌توانستند در کنارشان باشند ، اما نبودند . 

در پایان کتاب با این نکات طلایی تمام میشود :

اگر فکر میکنید مشکلی هست ، آن را بیان کنید .

شما تنها نیستید .

تقصیر شما نیست .

کمک آن بیرون است .

 

۰۵ مرداد ۰۱ ، ۱۹:۱۵ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۲۱

 

آمده بودم که بمانم 

در کنار ت 

 در میان تندبادهایی که ریشه های سست درختان مغرور را به پرواز در می آورد ،

آخرین ترانه ای را که میدانم 

با صدای خش دار و فرسوده برایت 

زمزمه کنم ،

اما تو 

با اولین قطار صبحگاه 

از این سرزمین پر طوفان 

گریخته بودی 

تا شاید در جایی ، ریشه کنی اینبار 

عمیق و پر قدرت .

زمزمه هایم را 

ایکاش با خود میبردی 

برای وقت دلتنگی . 

با کدام تند باد 

به پرواز در خواهم آمد ؟

 

۰۴ مرداد ۰۱ ، ۰۸:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۲۰

مریم مجدلیه 

من بودم ، 

در صحراهای پر غبار 

سنگسارم می‌کردند ،

با سنگی 

که نفرت خلق

از دوست داشتن 

در آن نهفته بود .

من اما 

مسلخ خویش را دوست می داشتم ،

که آخرین نگاه تو را بر خویش 

به یادگار 

دفن میکردم .

 

 

۰۲ مرداد ۰۱ ، ۰۰:۳۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۱۹

 ما بدرقه کردیم تو را 

در سکوت ،

لبخند بر لب ، 

اشک چشم را زدوده ، 

تا حال درون ، آشکار ننماید ،

چمدان را به دست ات دادیم و 

آرزوی خیر برایت بر لب ، 

پشت سرت ،جا ماندیم .

انگار به سازگاری با سفر ، 

انگار به سازش با رفتنت، 

انگار دست شسته از وجودت ، 

راهیت کردیم ، 

ایکاش 

زاری میکردیم ، 

ایکاش ، ضجه می‌زدیم ،

ایکاش ....

اما ایستادیم ، سر به زمین فتاده 

راهیت کردیم 

وقلب فرسوده مان را 

همانجا ، در زیر خاک 

دفن .

 

۰۱ مرداد ۰۱ ، ۲۳:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

خانم میم

خانم و آقای میم هر دو معلم بودند ، خانم میم ، قرآن و دینی درس میداد در مدرسه راهنمایی ، همسایه سمت چپ مادر بودند . ظهرهای تابستان ، آن موقع ها که هنوز تابستان ها ، اینقدر گرم نبودند ، بچه های شیطان در کوچه مشغول بازی می‌شدند و باعث ناراحتی خانم میم . بیرون می آمد و از دست شلوغی بچه ها شکایت میکرد ، از صدای نوه های مادر در حیاط ،شاکی میشد ، یا از صدای شانه زدن قالی مادر ، هر چیزی باعث ناراحتی خانم میم میشد و او را عصبانی میکرد ، حیاط بزرگی داشت که درختان میوه زیادی داشت ، برخلاف مادر ، خانم میم ، برای همسایه ها چیزی نمی فرستاد ، اصلا دلخوشی از همسایه ها نداشت ، یا از پارک کامیون همسایه بالای کوچه در زمین خاکی روبروی کوچه شاکی میشد ، یا حضور پسر معتاد همسایه پایین کوچه در عصرهای تابستان در زیر سایبان در خانه شان ، سرو صدای بچه ها ، ....همه چیز او را عصبانی میکرد ، همسایه ها مراعات اش را می‌کردند و به بچه ها تذکر میدادند که آرام باشند ، مادر، نوه ها را در شهرهای تابستان در خانه محبوس میکرد یا وقت استراحت خانم میم ، قالی بافی اش را تعطیل میکرد . 

اما اخلاق خانم میم ، روز به روز بدتر میشد ، با بازنشستگی اش ، دیگر از خانه بیرون نمی‌رفت ، یکبار زمانی که برای نماز خواندن به مسجد محله می‌رفت ، طلاهای داخل خانه ، به سرقت رفت ، خانم میم از شنیدن این خبر ناگهان دچار شوک شد و چند روز بعد درگذشت . 

دیروز عصر آقای میم را دیدم ، جلوی در خانه ، همراه همسر جدیدش ، ناگهان احساس اندوه فراوانی وجودم را گرفت ، جای خالی خانم میم ناگهان پر رنگ شد ، دلم برای تمام آن بداخلاقی ها تنگ شد ، نه آقای میم مقصر بود که ازدواج مجدد کرده بود و نه آن خانم که جای خالی را پر کرده بود . تنها اندوه مرگ همسایه قدیمی مادر بود که سرم را پایین انداختم و حتی نتوانستم به چهره آن خانم ، نگاه کنم . چهره آقای میم خندان بود و زندگی همیشه در جریان بود و جای خالی رفتگان ، همیشه در حال پر شدن .

۳۱ تیر ۰۱ ، ۱۵:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۱۸

 

ای رستگاری پنهان شده در اعماق!

چگونه با تو همراه شویم ؟

کدام چراغ را 

بر در بیاویزیم

که خالی دستهایمان 

دریچه ای شود 

پر ز نور 

تا مسافران گم شده جاده های سخت انتظار 

تو را بیابند

که یافتنت 

در این راه های گمراهی ، 

آرزویی است نایافتنی ،

هر چراغی ، به سوی تو ، به شعله خویش ، میسوزد 

و هر مسافری ، به مقصد خویش 

راه می‌پیماید 

۳۱ تیر ۰۱ ، ۰۳:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

عاشقانه ای به وقت تابستان ۱۷

 

این نامه را برای تو می‌نویسم 

تا بگویم که دوست داشتن ، حسی نیست که آدم مثل پوسته شکلات ، جدا کند ، بندازدش دور ، دوست داشتن تو ، ضروری است و لازم ، مثل همین هوای تازه که جاری میشود میان اتاق در یک شب تابستان ، همان خنکای دلپذیری که تمام روز گرم را در انتظارش می‌نشینیم تا شب ، به لذت دیدارش ، جانی تازه بیابیم .

میخواستم برایت بگویم که جان من !دوست داشتن تو کهنه نمیشود ، دوست داشتن ات ، تاریخ مصرف ندارد ، همیشه انگار یک صبح پاییزی است که می‌بینمت و خجالت زده ،نامت را تکرار میکنم ، اگر چه که آدمها گاه به ضرورت زندگی ، از هم دوری می‌گزینند ، اما فاصله تنها یک طول و عرض جغرافیایی است ، فاصله بی معنا است ، فاصله تنها است ، این تویی که کنارم هستی ، منم که نا نوشته کنارت هستم ، ای جان بیقرار ! سپاسگزار عشق توام .

۲۹ تیر ۰۱ ، ۲۳:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۱۶

 

مادر ، طوری از پدر نگهداری میکند که آدم را تکان میدهد ، از غذا گذاشتن در دهانش تا تمیز کردن مردی که توان حرکت ندارد و دچار فراموشی است و اغلب او را نمی‌شناسد .مادر خودش دوست دارد از پدر نگهداری کند نه هیچ پرستار یا آدمی بیرون از خانواده. پدر ، در تمام سالهای زندگی زناشویی ، مادر را رنجانده است ، تندخویی و دیکتاتوری از ویژگی های پدر بود و در کنارش سختکوشی و تلاش برای رفاه خانواده از صفات خوب او ، در سالهایی از زندگی مادر ، خشونت خانگی هم به اخلاق پدر اضافه می‌شده . 

بچه تر که بودیم ،از مادر می‌پرسیدم که آیا هیچ وقت فکر جدایی را نکرده است ،مادر آهی میکشید و می‌گفت که اصلا جدایی ، فکری نبوده است که به ذهن زنان سنتی تر جامعه ،خطور کند و دیگر اینکه مادر ،جایی نداشته برای پناه بردن ، پدر و مادرش مرده بودند و برادرانش هم درگیر زندگی خودشان بودند ، سهم مادر جز تحمل و سکوت چیزی نبوده است .

آیا رفتار امروز مادر ،که نوعی نشانه های از رفتار مادر -فرزند در خود دارد ، از عشق سرچشمه می‌گیرد ، عشق به مردی که در جوانی اش ، مدام او را مورد خشونت کلامی و فیزیکی قرار می‌داده ، و رفتاری مردسالارانه با او داشته . جز تعهد و وفاداری کورکورانه که مادر خود را به عنوان یک زن و همسر در خود می دیده ، آیا رفتار مادر توجیه دیگری دارد.

وقتی از او سوال میکنیم مادر پاسخ میدهد که شما درک نمیکنید ، باید خیلی سال با یک آدم زندگی کنید تا بفهمید که آدمها چگونه به هم خو میگیرند و به هم وابسته می‌شوند ،

نسل زمان ما ، اینگونه پرورش یافته بودند که به همسر خود به چشم همه زندگی خود نگاه کنند، درست است که شما جوان‌ترها، مارا مسخره میکنید که چگونه عمری از سر عادت با یک نفر زندگی میکنیم ، اما نمی‌توانید به همان حس عادت ، از چشم دیگری نگاه کنید ، وقتی دو نفر بدون همدیگر ، انگار چیزی گم کرده اند یا زندگی برایشان بی معنا است ، اسمش جز عشق چه میتواند باشد . 

درک سخنان مادر برایم سخت است ، اما حس نوعدوستی و مهربانی او ، برای اینکه خودش فراموش نمی‌کند که مردی که در بستر است ، همسرش بوده ، هر چند آن مرد به یاد نمی آورد ، قابل ستایش است .

 

۲۹ تیر ۰۱ ، ۲۲:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی