شبانه ای در آبان ۴

ایکاش میشد ،

بهترین حس های دنیا را 

برایت می‌فرستادم،

چه میشد !

ایکاش میشد ،

عطر گل‌های خیابان بهارم را برایت می‌فرستادم ،

ایکاش میشد ،

اشک‌های سرخوش دوست داشتن ها را 

برایت می‌فرستادم .

رنگ جاویدان پاییزی 

رنگ سرخ یک غروب سرد نارنجی 

با تمام حس دلتنگی 

را برایت میفرستادم

چه میشد !

 

نامه ها افسوس ، ناتمام می‌مانند

پستچی ها ، این روزها بیکارند.

 

 

 

 

۲۰ آبان ۰۰ ، ۲۲:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

دمی به شادی

هیچ حسی دل انگیز تر از این نیست که بدانی چراغ خانه پدری ، هنوز روشن است ، زمانی که آنسوی تلفن ، پدر تو را به آنی میشناسد ،تو لبریز میشوی از حس تعلق به جایی در این کره خاکی ، نمیدانی چه حس لذت بخشی است که آدمهای مهم زندگی ات ، تو را به نام ، تو را به نام خودت ،بشناسند ، نه هیچ کس دیگر .
هر چند این به یاد آوردن ، گم میشود دوباره در دالانهایی ذهن پدر ، اما همین هم غنیمتی است در این دم .

۱۹ آبان ۰۰ ، ۲۳:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۳

نه سوگوارم بر رفتنت

نه چشم انتظار 

بر آمدنت.

شادمانم ، تنها برای بودنت

در زیر سقف آسمان 

و شادمانه زیستنت،

اینگونه که هستی .

چرا که 

دست میسایم بر

رهایی 

تنها با بخشیدن تو به زندگی ،

نه سوگوار، نه چشم انتظار ،

شادمان .

 

 

 

۱۸ آبان ۰۰ ، ۲۳:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۲

گیاه خود رویی 
بی ادعا 
جان فشانی میکند 
گل‌های زیبای سفیدش را 
بر جان خسته خاک.
خورشید را
می‌فشارد 
بر جانش ،می گستراند ریشه 
بر عمق تاریکی خاک 
بی زرق و برق ،
بی نگاهبانی،
بی چشمداشتی ،
دارد نگاه بر آسمان ،
و دل به آفتاب .
آفتاب من باش 
و آسمانم،
خاک من باش 
و ریشه ام .
آن گیاه خودروی باغ تو

منم.

 

 

 

۱۸ آبان ۰۰ ، ۲۲:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

گنجشکها

گنجشکها 

یک روز دیگر برنگشتند .

دانه ها در کنار پنجره 

رها شدند 

آواز صبحگاه در سکوت جان داد.

گنجشک‌ها در دلهره یک روز گرم 

ترک ام کردند .

مرا و پنجره را .

در جغرافیای سرزمین من 

یک به یک جان داده بودند در خاک .

۱۸ آبان ۰۰ ، ۲۲:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۱

دوست داشتنت 

خنکای صبح پاییزی است 

که جاری میشود 

بر نگاه پنجره این اتاق 

که از قاب بسته اش 

خورشید سرک می‌کشد 

بر تن خسته زندگی .

دوست داشتنت 

عطر شب بویی است 

که روییده است در این کوچه بن بست خاطره 

تا دمادم از تو بگوید 

در هر تند باد اشک و دلهره .

دوست داشتنت 

مرا ، هوا است ، 

نفس است .

زندگی است .

بدان.

 

 

۱۷ آبان ۰۰ ، ۲۲:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

گاه دلتنگی

صبح، گاه دلتنگی 

عصرها ،دلتنگی 

شب هنگام، میمیری باز از دلتنگی ،

این آیه های تکرار هر روز است ،

روزهایی که بی ما ، گذشت 

من در کجای روزهای تو ایستادم ،

ایکاش برگردی .

ایکاش حرفی ،

یا شعری ،

آوازی ،

جاری شود در یک شب پاییز دلتنگی ، 

شاید که برگهای زرد و نارنجی ،

بر سقف این کوچه بیاویزند ،

آذین ببندند راهت را ،

در یک غروب باشکوه نارنجی .

اگر 

برگردی .

 

 

 

۱۷ آبان ۰۰ ، ۲۱:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شب و ....

چگونه تاب می آوری 

عاشقی را؟

آشکار کن رازت را 

یا پارسایی هستی بی ادعا 

یا عاشقی تنها 

یا هیچ 

تنها انسانی هستی 

که با دلتنگی و عشق و جنون 

با صلح و سکوت 

زیستن میتوانی .

۱۶ آبان ۰۰ ، ۲۱:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شب است و ....

چه تنهایی غریبی 

تو نزدیکی و دور .

تو نیستی 

و من هست.

تو هستی 

و من نیست .

چه رویای دلنشینی ،

شب نشینی ماه و تو و آواز و دلتنگی ،

بیهوده هم اگر باشد 

باشد ،

مرهمی است،

برای تنهایی غریبانه شب‌های پاییزی .

بودنت تند نارنجی بود ،

و نبودنت وحشی مات خاکستری.

اینگونه است بدان 

حجم این تنهایی .

۱۶ آبان ۰۰ ، ۲۰:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

بیگانه

در سلولِ انفرادی بود که فهمیدم آدم‌ها حتّیٰ زشت‌ترینشان، حتّیٰ ظالم‌ترینشان، حتّیٰ مغرورترینشان، برای آدم غنیمتی است.
سلول انفرادی یک برهوت است. اگر می‌خواستند هابیل را در یک سلول انفرادی بیندازند، حتماً او ترجیح می‌داد که با قابیل، قرن‌ها در زیر یک سقف زندگی کند. بارها به دستِ او کشته شود ولی به چنگال عفریت سلول انفرادی نیفتد.

📕 بیگانه
✍🏽 #آلبر_کامو

۱۶ آبان ۰۰ ، ۱۱:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی