شبانه ای در آذر ۱۴

ای ابرهای بازیگوش که راه گم کرده 
در دامنه ها 
می‌چرخید،
ببرید 
مرا هم با خود ،
تا بیاویزم گوشواره ای از آلبالوها ی قرمز بر گوشتان ،
و لاک سرخی بزنم بر دستانتان از این غنچه های گل سرخ حیاط کودکی ها 
در گوشتان زمزمه کنم 
لالایی دخترکانم را .
ای ابرهای بازیگوش 
که مادر را چشم انتظار 
بر بالاترین قله آسمان 
کرده اید رها ،
زودتر برگردید ،
تا تیرگی خاک ،
دستان سپیدتان را 
آلوده نکرده است .
به مادر سلام برسانید .

۱۵ آذر ۰۰ ، ۰۹:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۱۳

نخلم !
می‌تابد آفتاب جهنم 
بر پوست سخت و ناهموارم
در شرجی تابستان .
تاب می‌آورم زندگی را 
آرام آرام .
وز وز مدام حشرات 
و نامهربانی تش باد* ها در هجوم گاه و بیگاهشان 
بر صورتم ،
می‌فشارد گلویم را .
گاه در خوابم ،
خنکای سرزمینهای دور را 
حس میکنم 
در ریشه هایم،
با نگاه مهربان عابران 
در زیر سایه ام.
خسته از همنشینی مدام با ذرات غبار آلود گرما 
قامت خم کرده و عرق کرده 
باران را 
آرزو میکنم  و تو را .
*تش باد : باد گرم در جنوب ایران .

 

۱۴ آذر ۰۰ ، ۱۸:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۱۲

یک قلک کوچک بیاور 

بنداز لذتها را درونش 

آن صدای دوست داشتنی را 

و تکرار بی نهایت اسمت را 

از دهانش.

آن کلمات جادویی دوستت دارم ها را،

و آن سایش بی امان مهربانی 

بر پوست کشیده زندگی .

جمع کن بی امان 

در قلک زندگی 

او را.

او را .

او را .

 

 

۱۳ آذر ۰۰ ، ۲۲:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۱۱

ای بینهایت اشتیاق !

ای مرهم این تاسیان*

ای فزاینده ی روح 

در دالان تاریکی اندوه

ای غنیمت ما از زندگی 

ای عشق !

حلول کن بر جان خستگان روز 

تا شاید التیامی بیابند 

از پس این دردهای روز افزون 

ای عشق !

ای مام جهان رویا 

پناهمان ده .

 

*تاسیان کلمه ای است در گیلکی به معنای دلتنگی بعد از رفتن عزیزی یا به تعبیری غم ناشی از خالی بودن جای عزیزی بعد از رفتن اش .

 

 

۱۳ آذر ۰۰ ، ۲۲:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۱۰

دریا ، خواب ندارد 

ساحل ، تنهایی .

آسمان گوشه دنج ندارد 

زمین ،همراهی .

فنجان چای روی میز 

در تنهایی همیشگی خویش 

اسیر مانده 

چون من 

که چون دریا و ساحل و آسمان و زمین 

فرو رفته ام در کابوس خوش نقش و نگاری.

 

 

۱۲ آذر ۰۰ ، ۲۲:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۹

سروی میشوم 

بلند بالا در جنگل خیال تو 

در بازوان باد

می‌چرخند بازوانم ،

ریشه در تو 

در عمق وجودت کاوش گرانه 

سفر میکنم .

سروی هستم 

تنها در جهان تو 

پاییز را نظاره گرم 

سبزم اما هنوز 

در خیال تو .

 

۱۱ آذر ۰۰ ، ۱۹:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

مهربانی با طعم نان

مادرم آشپز ماهری بود ، میگویم بود چون این روزها دیگه دست و دلش به آشپزی نمی‌رود از شدت اندوه و خستگی از بیماری پدر ‌. 

جوانتر که بود با آرد و آب و خمیر غوغا میکرد ، آرد در میان دستهایش می‌لغزید و خمیری ساخته میشد بینهایت انعطاف پذیر و با آن خوشمزه ترین نانها و بورک ها و ...پخته میشد و خانه بوی زندگی می‌گرفت .

انگار هر جا گندم باشد و آرد ، زندگی جاری میشود ، سفره های بلند و پهن گسترده میشد و آدمها می‌آمدند و می‌رفتند و شوق زندگی در خانه جاری میشد تا حیاط می‌رفت و چون سیل کوچه را می‌گرفت و مادر به عادت هر روز ، غذاها را ظرف ، ظرف می‌فرستاد به خانه همسایه ها که مبادا کسی ، خانم بارداری ، آدم بیماری ، با بوی غذا ، دلش بخواهد و سفره اش بی نان باشد .

آن روزهایی که همسایه ها همدیگر را می‌شناختند و یار و محرم هم بودند به نوعی .

و این جاست که طعم کودکی آدمها ، با بوی غذاها و مهربانی ها و همدلی ها انباشته میشود .

یادمان میماند که مهربانی کودکی ها چه پررنگ و چه خوش طعم بود ، عطر چای دور همی ، عطر غذا بردن برای بیماری ، عطر سلامی به آشنایی از ته دل ...‌

مهربانی سخت نیست ، ساده است و بس خوش طعم .

 

۱۱ آذر ۰۰ ، ۰۰:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۸

چگونه فراموش میکنی 

مرا ،

مرا که جوانی توام 

و بلوغ سبز عاشقی ات .

چگونه فراموش میکنی مرا ؟

مرا که گم میشوم میان روزهای پاییزی

در آذر ماه 

در زیر نور کمرنگ خورشید رنگ پریده 

در میان گل‌برگ‌های یخزده یک غنچه 

در کنار یک نیمکت سیمانی .

میدانم 

فراموشی خود زندگی است .

خود تو .

 

 

 

 

۰۹ آذر ۰۰ ، ۲۱:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۷

هستند نامه های که نوشته میشوند 

 مچاله شده ، رها شده 

در سطل بازیافت 

فراموش میشوند.

نامه های که میدانی 

شاد نخواهد شد از خواندنشان

لبخند نخواهد زد با دیدنشان.

غم دل را باخود بازگو 

نامه ها را خود مچاله کن 

مغرور و سر بلند .

 

۰۹ آذر ۰۰ ، ۱۶:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۶

در آشپزخانه ،

در بهشت بوها و عطرها و طعم ها 

خلق میشوند 

بی‌شک 

اشعار جاودانه جادویی زنان درونم.

در میان تلخی قهوه 

و عطر تند زنجبیل یک لیوان چای 

که قسمت نکرده ام هرگز با تو ،

نورها و شورها 

بیتاب اند 

در راهروهای خالی خانه 

تا عشق قل قل کند روی اجاق 

و بهار نارنج ها 

لبخند بزنند بر نگاهت .

اگر باز کنی چشمان همیشه بسته ات را .

 

۰۷ آذر ۰۰ ، ۲۲:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی