پاییز طلایی

در یک دنیای خیالی زندگی میکنم ، خواهر در ذهنم زنده است ، هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم با خودم می‌گویم چقدر دلم برای صدایش تنگ شده ، باید به او تلفن بزنم .

خواهر در خانه اش مثل هر روز صبح ، شروع میکند به انجام دادن کارهای روزانه اش ، تا ولع تمیز بودنش را فرو نشاند ، در سرش نقشه های جدیدی دارد برای تمیز کردن همه چیز ، همه خانه های اطراف ، همه دنیا .میشوید و می‌سابد و دعوایمان میشود که آب را هدر میدهد و ....

مادر در ذهنم جوان است ، زیبا و سر خوش ، خانه پر میهمان است ، مادر چراغ خانه است ، هیچ پسر و دختری را از دست نداده ، نه جانش فرسوده است نه روحش ، غمی ندارد ، سر خوش از خانه و خانواده ، میهمانداری میکند و مهر میورزد.

صدای پدر در خانه می‌پیچد ، با دستهای بزرگ و زمخت و پاکت بزرگ انار های قرمز و خندان ، چهار شانه و تنومند .بیماری برای پدر معنا ندارد ، روز تعطیل معنا ندارد ، مرد باید همیشه کار کند ، پدر می‌گوید .

من نوجوانم ، دارم تند تند کتاب می‌خوانم ، دن آرام را می‌خوانم ، عاشق ادبیات روسیه هستم ، شقایق و برف را تمام کرده ام ، زمین نو آباد را هم ، دارم کتاب را می بلعم ، غولهای قرن را میخواهم بخوانم ، می خواهم فقط بخوانم ، همه چیز را . برادران کارامازوف ، یک روز به درازای یک قرن را ، جنگ و صلح را ، همه چیز را .

در سرم داستان های تازه ای است .

چراغ علاالدین روشن است ، کتری دارد روی چراغ قل قل میکند ، عصر پاییزی است ، صدای کاست پاییز طلایی می آید ، همه هستیم ، جوان ، سالم ، زنده . 

و زندگی به زیبایی در ذهنم میگذرد .

 

۲۵ آبان ۰۰ ، ۱۱:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۱۲

در دورترین جغرافیای جهان 

ایستاده ای 

انگار.

نه راهی هست 

از میان دشت های محو شده ،

و نه کوره راهی سنگلاخی .

زمین 

در زیر پایم 

مرا می‌کشد در خود 

تا ریشه دهم در حضورم .

تو در دوردست رویای 

و من 

در حضور بی رویا .

"بین ما دریاها فاصله افتاده است ."

۲۴ آبان ۰۰ ، ۲۳:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۱۱

شب زیبا نیست ،

دمی که به خاموشی می‌گذرد 

رودها باز می‌ایستند از جریان زنده خویش 

گنجشکها در سکوت خالی درخت ، می‌میرند 

و آفتاب 

دردانه نورش را 

با خود به پستو میبرد .

شب زیبا نخواهد بود ،

در بیکران یک شهر ،

غوطه ور شدن ،

در تباهی خاموش خیابان ،

ملول و خواب آلود ،

با خوابهای خط خطی،

بی تو .

 

 

۲۴ آبان ۰۰ ، ۲۳:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۱۰

میسوزد در آتش 

صنوبر پیری 

در دشت .

شعله های آتش 

بر جان خسته اش 

می‌سرایند واپسین ترانه زندگی اش را 

تا بدرود گوید

دشت ، آسمان ، زمین 

و زندگی را .

تو آن 

آتش مقدسی 

بر جان خسته صنوبر م

که گاه رفتن ،

واپسین زمزمه 

آن توست.

 

 

۲۴ آبان ۰۰ ، ۱۹:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

رنج

رنج ، رنج نمی‌آفریند ، رنج قدرت می‌آفریند .

انبوه رنج‌های هزاران هزار مادر جدا مانده از فرزند ، هزاران هزار عاشق جدا افتاده از معشوق ، هزاران هزار سوگوار در عزای عزیزان ......

تنها با رنج میشود سپری ساخت در برابر تلاطم اندوه ، تنها با جنس اندوه میتوان به جدالی چنین نابرابر ، رفت.

جدال با تمام واقعیت ، با هجوم اتفاق ، با سوختگی تن و روح و شعله افتاده بر قلب ، تنها با سپر رنج میسر می‌شود .

از اندوه ،قوی شو .

از رنج ، قدرت بگیر .

از غم ، بلند شو .

 

۲۴ آبان ۰۰ ، ۱۷:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۹

ننوشیده ام آن شراب قرمز چند ساله را 

تا بدانم حس مستی صد ساله را 

نمیدانم که آن زوال هوشیاری را 

و نه آن سرخوشی را .

تا بگنجد در من کلمات بس سرخوشانه

در وصف زندگی بی تو .

همین جاری هر روز ، 

سخت و دشوار ،

و گاه زیبا و گرم و سرکش ،

بی تو میگذرد هر روز. 

تنها پنهان ات میکنم 

لابلای روز ،

لابلای وحشی گری زمان ،

میان کاغذها ی یک کتاب قدیمی .

تنها یاد تو کافیست 

برایم 

برای سرمستی.

۲۳ آبان ۰۰ ، ۲۱:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۸

" نجنگم با غمت "

غم ات را دوست میدارم 

بسان ترانه ای در یک آیین مقدس 

به جا می‌آورم اش هرروز .

غم ات را 

میبرم با خود 

به پستوی تنهایی 

مزه مزه میکنم 

طعم تلخ اش را 

مانند قهوه دم صبح 

جرعه جرعه 

می‌نوشم ات.

غم ات را 

چون نوزادی

رها میکنم 

در میان بازوانم

تا زمزمه کنم در گوشش 

عاشقانه ترین لالایی دنیا را .

رها میکنم اش 

در قلبم 

تا به یاد بیاورمت 

تا دوباره دوست بدارمت

تا یکی شوم با تو 

با دستانت 

دست بسایم بر شب بوها 

ببینم با چشمان تو 

هر زیبایی را 

با قلبت 

یکی شوم 

با هر تپش اش

بلغزم به روی سردی احساس.

نجنگم با غمت

غمت را دوست میدارم .

 

 

۲۲ آبان ۰۰ ، ۲۲:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۷

بی شک میان رنج‌های یک روز طولانی 

شادی های اندک نیز جا دارند 

شادی های یواشکی و پنهانی و کوچک 

که چون سنگریزه های غلتانی در بستر خستگی 

جان میدهند به تن رودخانه ای راکد ،

تا روز بیابد جانی دوباره .

بی شک ،

که شادی اندکی هست 

که لبخندت را 

پر رنگ تر میکند ،

همان دمی که فرسوده تر از همیشه ای .

تو آن شادی پنهان روزی ،

در زیر چروک فراموشی .

 

 

 

 

۲۱ آبان ۰۰ ، ۲۱:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۶

ایستاده ام 

در پایان روز 

در کنار پنجره خانه ام ،

آرام آرام مزه میکنم طعم شب را .

نه فاتح قله ای هستم بلند،

نه دونده ای در خط پایان ،

تنها زنی

هستم که

جشن می‌گیرد

به پایان رساندن یک روز دیگر را 

در دنیای شلوغ و سرد و تاریک .

مزه مزه می‌کند به آرامی 

طعم شب را 

از پشت پنجره ای .

۲۱ آبان ۰۰ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۵

اگر آفتاب بودم 

دریغ نمی‌کردم نور را 

تمام ذرات معلق نور را 

از خاک ، از سایه ، از دره های عمیق ، از مرداب 

از تو ....

اگر باد بودم 

دریغ نمی‌کردم جریان هوا را 

از بیشه های دور دست 

از تپه های مه گرفته 

از دشتها ی سوخته در گرما 

خنکی خویش را می بخشیدم 

بی چشمداشتی 

به تو .

اگر آب بودم 

جاری میشدم در رگهای سیاه خاک 

میبخشیدم 

زندگانی 

به" مردگان هر روز "

به اسبهای تشنه آشفته در دوردست محو رویا ،

به تو .

اکنون که نه 

آفتابم ،

نه

باد 

و نه آب ،

تنها می‌بخشم 

این اندک کلمات محزون شبانه را 

به تو 

که در هیات غریبه ای 

در آفتاب و باد و آب و خاک 

دور شدی .

 

 

 

۲۰ آبان ۰۰ ، ۲۲:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی