شبانه ای در آذر ۵

دالان تاریکی باز میشود در دلم

در انتهای روز .

نه عطر شب بویی است، مست کننده ، و 

نه بوی خوش حیاطی آب خورده .

تنها جیرجیرکی آواز میخواند مداوم 

در پشت پنجره .

کجای دلم ، ترک برداشته 

که ریخته قطره قطره شادی 

بر زمین سرد زندگی .

کجا، بلور زندگی 

افتاده از دستم ،

تو چون ماهی لغزانی 

رها شدی 

از دلم .

دالان تاریکی 

پایان ندارد .

 

۰۷ آذر ۰۰ ، ۲۲:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۴

نور می‌بارد شبانگاه 

در خوابم .

مادر بیدار است در خوابم 

در آشپزخانه کوچک و متروکه اش 

می پزد عشق با طعم زنجبیل و دارچین ،

میخندد به دیدار ناگاه من 

آب میدهد در یک فنجان سفالی ترک خورده بر دستم 

در سرزمین مادرم 

همه چیز 

به نابودی رفته است 

تنها او سرپا 

ایستاده 

در قاب پنجره 

چای می‌نوشند 

و لبخند میزند .

 

 

 

۰۵ آذر ۰۰ ، ۱۷:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۳

آسمان در کجای این جهان تنهایی رنگی دگر ندارد ،

آسمانهای ابری ،

آسمان‌های آفتابی، 

آسمان‌های که روزنه های نور از لابلای درز ابرهای شیطان و بازیگوش اش

می‌پوشاند غم‌های دنیایش را .

تو در کجای دنیایی 

آسمان ات رنگ چه دارد 

که اینگونه 

گم شده ای در زیر سقف بلندش.

آسمان من چرا کوتاه 

چرا تاریک و

چرا اینگونه بی رنگ .

دلم آسمان تو را میخواهد .

 

 

۰۵ آذر ۰۰ ، ۱۷:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۲

فراموشی 

کمین میکند در خانه 

در زیر درزهای دیوار 

در کنار شکستگی پنجره 

می‌نشیند 

به آرامی 

و نگاهت میکند 

تا بزداید به هر دم 

خاطره ای بس زیبا 

و نورانی را .

تا سایه بگستراند

بر پرتو نور کوچکی 

که میخزد 

هر روز در اتاق تاریک .

اکنون ای آن من !

فراموش میکنم 

لبخند ت 

و صدایت را 

و حس تمام ذرات لذت بخش فضای بین کلمات ات را .

 

 

 

۰۲ آذر ۰۰ ، ۲۰:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

اولین شبانه آذر ماه

آذر!

فرشته نگهبان آتش ،

آمدی بار دگر 

بتابی بر تیرگی روزهای سخت ،

پاس بداری

آن شعله مقدس آتش 

 افروخته در اعماق 

تا پنهان کنی

نور را 

از چشمان آن بد خواهان 

آنان که تیرگی را خوشتر می‌دارند .

بر سرزمین های تاریک 

هدیه ده 

شعله ها را ،

ای ماه آتش 

خمودگی جان را 

تطهیر کن

مارا زنده گردان 

به سرخی ،

به روشنایی ،

به خلوص ،

به عشق .

ای ماه آتش 

ای آذر !

ای ماه عاشقی ،

ماه خنکای مهربانی ،

بر پوست زمخت زندگی .

بر ما بتابان گرما را .

۰۱ آذر ۰۰ ، ۱۹:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

دلهره مداوم

مادر میترسد ، در این سالهای رو به سالمندی ، بیشتر میترسد ، از تلفن های بی گاه وحشت دارد ، تا گوشی تلفن را جواب بدهد دلش هزار راه میرود ، توی دلش تند تند دعا می‌خواند که تلفن درباره خبر بدی نباشد ، خبر بدی از فرزندانش نباشد .....
خودش می‌گوید هیچ نعمت و عذابی بالاتر از مادر بودن نیست ، همیشه دلت در تب و تاب است ، فکرت هزار جا هست ، در هزار نقطه ، نگران روز و شب شان، مادر شدن سخت است ، سخت .
دعای بعد نمازش این است که دیگر به مرگ آبرومندی از دنیا برود قبل از اینکه از دست دادن دیگری را تجربه کند . 
دلهره و ترس میهمان این روزهای خانه مادر است ، کسی نمی‌تواند به او آرامش بدهد ، به او بگوید که دل قوی دار ، همه در سلامت و آرامش اند و خواهند ماند ، مگر میشود که در این گردباد حوادث در سلامت و امنیت باقی بمانیم .

 

۳۰ آبان ۰۰ ، ۲۲:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

اخرین شبانه آبان

ما وامدار تمام عاشقان زمین هستیم 

آنان که تیرگی شبانگاه را تاب نیاوردند ،

آنان که دل به صبح ، به سپیده بستند 

آنان که روز را ، نور را ، یک به یک زیستند .

 

دل داده بودند به زیبایی بی بدیل عشق .

دل داده بودند به تشنگی بی تمام روز .

دل داده اند به رنج و سختی مکرر شب .

دل داده بودند به التهاب ، به خستگی روز .

آن عاشقان زنده زمین 

آن فکرهای روشن فردا 

آن تکه های شکسته دیروز 

آن بازتاب بی خش فردا .

 

آن عاشقان تنهایی ، را می‌شناسی؟

 

۳۰ آبان ۰۰ ، ۲۲:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۱۵

"جایی که عشق باشد آنجا خطر نباشد."

 

دفترهای خط خورده مشق شبانه

رها شده در ایوان خاک خورده خانه،

کلمات سرگردان 

کلمات ترسان 

کلمات گیج و گنگ و منگ 

راه گم کرده در خطوط بسته یک کاغذ 

اگر 

در ستایش تو 

به پرواز نیایند .

 

سرک می‌کشد ماه به ایوان خانه 

می‌نوشم مهتاب را 

سر میکشم کلمات را 

در ستایش عشق 

همین بس 

که جان داده باشی ،

با ماهتاب و آسمان و دنیای تار شب ،

تا خطر کنی 

راه را.

تو را 

و زندگی را 

بی چشمداشت .

 

 

 

 

 

۲۸ آبان ۰۰ ، ۱۸:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۱۴

" ما را به جز خیالت ، فکری دگر نباشد "

 

خیابان به خیابان 

طی کرده ام 

این طولانی راه روز را 

سنگفرش ها 

نقش قدمها یم گرفته 

در سراسر این شب بلند ،

زندگی را پاک میکنم 

با جای پاهایم 

تا طرحی دگر بیابد 

روز دگر 

نقشی دگر ،

تکرار میشود اما 

تنها یک نقش واره 

هر روز 

نقش خیالت.

 

۲۶ آبان ۰۰ ، ۲۳:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آبان ۱۳

زندگی خواهم کرد بی تو 

بی تردید .

دلخوش خواهم ماند 

با اندک شادی هایم.

دوباره خواهم خندید ،

دوباره خواهم زیست 

سر خوشانه ،

خواهم کشید در آغوش مستی شب‌های تنهایی را ،

خواهم بلعید کلمات را 

خواهم خواند 

خواهم سرود ،

گاه تند ، گاه آهسته 

پیش خواهم رفت ،

اما ،

باقی ام 

به عشق ،

بی‌شک .

باقی ام 

به دوست داشتنت 

به یقین 

بدان .

 

 

 

 

۲۵ آبان ۰۰ ، ۲۲:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی