شبانه ای در آذر ۲۱

" وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم "
آن آخرین نارنج آذر ماه 
در بالاترین قله یک درخت انبوه
درخشان هست هنوز .
در ناب ترین هم‌نشینی هر روزش با نورها و نسیم های پاییزی
در آواز های بی بدیلی سحر گاهی ،
نغمه های هر روزش 
سرشار از رنگ تند نارنجی .
تو آن بی‌بدیل ،نارنج ای !
در فراسوی دستهای منی
در درخشان ترین نقطه هستی ،
کدام شاخه را 
دل بستی ؟

 

۲۳ آذر ۰۰ ، ۲۰:۴۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر۲۰

" تو " ضمیر جالبی است . میتواند به عاشقانه ترین شعر جهان بدل شود ، هر زمان که مخاطب اش میسازی و همه جا عطر این تو را دارد ، یاد این تو ، خاطره این تو .دنیا فقط تو است و دیگر هیچ .

میتواند آن ضمیری باشد که شبها که به خانه برمی‌گردی ، انگشت اتهامت را به سمتش دراز کنی ، تمام خستگی روزت را بر سرش آوار کنی و او را برنجانی و این تو ، دم بر نیاورد و عاشقانه نگاهت کند و چشمهایش هر روز کم سوتر شود .

میتواند آن ضمیری باشد که گاه دیگر برای دلتنگی هایت معنا میابد ، میتواند این تو ، اصلا دیگر نباشد و تو هنوز در حیرت تکرار آن تو گفتن باشی .

چه با شکوه است این تو بودن .

و چه سخت است تو بودن .

هر دویشان دل بزرگ می خواهد و عاشقی . راه تو بودن هم سخت و دشوار است و صعب العبور .

تو نباش اگر دل اش را نداری .

 

 

۲۲ آذر ۰۰ ، ۲۱:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۱۹

در آخرین دقایق این شب 
تو را زیسته ام همواره ،
در صعب العبور ترین دالانهای روزگار 
جوانه های تو را 
ریشه دوانده ام در دستهایم ،
تو را باریده ام در دشتهای تشنه و سوخته بیابان تنم 
تو را مزه مزه میکنم 
با غروب‌های تند نارنجی 
در فنجان چای بهار نارنجم 
تو را 
تو را 
تو را .

 

۲۱ آذر ۰۰ ، ۲۲:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

دل قوی دار

تنهایی مگر میشود هر روز صبح بلند شد و در تیره روشن های روز ، بی هیچ یادی و نوری در دل ، چون ققنوس ، زاده شد دوباره از خاکستر اول صبح .
بی امید تکرار خاطره ، بی امید به روشنی دل ، بی امید به همین ذرات کوچک نور ، مگر میتوان دوام آورد .
روزگار اگر به سختی بگذرد نیز بگذرد ، گنجینه های دلت را مخفی  نگاه دار .

۲۱ آذر ۰۰ ، ۲۱:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۱۸

رنج من ، از رنج‌های توست . دوست داشتن های مکرر ، در نهایت به رنجی مداوم و ابدی منتهی میشود در حالیکه شور و شوق زندگی را نیز در زیر لایه های نا امیدی خود پنهان میکند تا تنها جان‌های پرشور و بیتاب دوست داشتن ، به گوهر وجودی اش دست یابند .
تنها رویاها هستند که با طعم ها و عطرها در ذهن ، ما را به رفتن وامی‌دارند و از دام ناامیدی رها می‌کنند ، عطر یک گل ، صدای یک آواز آشنا ، خواندن یک کتاب مشترک ، تنها بهانه های کوچک زندگی میشوند تا این رنج به لذت تبدیل شود ، به لذت های عمیق و گاه بینهایت زیبا که در جان پرورش میدهیم و چون گنجی مقدس پنهان میکنیمش تا در هر جرعه معطر زندگی ، در هر همنشینی خیالی ، مزه مزه اش کنیم . 
رنج تو را نظاره کردن سخت و دشوار است .
رنجهایت از آن من باد ، شادی هایم از آن تو .
ای یار 
"ای یگانه ترین یار ".

 

۱۹ آذر ۰۰ ، ۲۳:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

در انتهای جهان

کوهها درانتهای جاده اند ، تنها آن سوی اتوبان تن سنگیشان را گسترانده اند بر کنار دشت و سایه افکنده اند بر بیابان .

میتوانم در انتهای پیاده روی طولانی در این وقت غروب ، از در خروجی منتهی به جاده خارج شوم ، از این اتوبان عبور کنم و دست بکشم بر پوست زبر و زمخت سنگها و بوته های عظیم خار که چون دیواری کشیده شده اند در پای کوه .

هوا پر از سکوت بیابان است و تنهایی شفاف ای که انگار تا دور دست جاری است ، تنها صدای عبور ماشین ها گاه و بیگاه ، سکوت را خش دار می‌کند ، ایکاش میشد در لحظه در آغوش یک کوه ناپدید شد ، در این فضا که انگار زمان میمیرد و هر چه که هست در عمق ،کشدار و همیشگی ، امتداد می یابند تا در فضا ، با غروب و آسمان و حجم سنگی کوهها و دشت خالی از گیاه و خاک و سنگ ، یکی شوند .

تنها چند قدم باقی است تا یکی شدن با این حجم عظیم ابدیت .

انگار پایان دنیا است در دامنه این کوهها ، همه چیز ، عشق ، تنهایی ، تاریکی ، نور ، دلتنگی ، من ، تو ، همه پایان می یابیم ، دیگر نگران نیستیم ، دیگر نه دلتنگیم نه تنها ، نه عاشق ، نه معشوق ، نه هیچکس . تنها خاک ایم و سنگ و ذرات فنا ناپذیر خاک و در دامن مادر جهان ، آرام خواهیم گرفت .

 

 

 

۱۹ آذر ۰۰ ، ۲۰:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۱۷

ای پیچک  پیچان بر تن خسته من !
در این خزان سرد 
هم هنوز می‌خزی و سبزی !
این ریشه های تو ،
از کدام تشنگی ، جان به در میبرند ،
تا جان بر آسمان تنم ، بر خیزی .
من در تنم ، پر دلتنگی ام 
پر از عشقم ،
تو از من خسته ،وام میگیری !
با من یکی شو و راز بر گو کن ،
تا ما شویم لغزان ،بر این افق دور زندگی .
من، سبز شوم با ساقه های تو ،
تو ، پیچان شوی بر عاشقی من !
ای پیچک صبور انتظار من 
تا کی توان بالا بلندی تو هست ؟

 

۱۸ آذر ۰۰ ، ۲۰:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۱۶

ای انتظار شیرین !در بلوغ جوانی ات

چه زیبایی.

به زیبایی رویای شبانگاه تابستانی خفته در کودکی ،

معطر در عطر شب بو و آرامیده در بستر یاس .

درخشان جلوه میکنی 

و پر فریبنده ،

اما شکننده تر میشوی 

در غروب هر روز ،

که جان را با جان کندنی دشوارتر 

به وعده رویای خوشتری 

به پایان می‌بریم .

ای انتظار پر تمنا !

در میان لذت نوشیدن یک فنجان چای 

در همنشینی مداوم تو ،

و گوش سپردن 

به صدای تمنای دمی که میگذرد 

بی او ،

همچنان متولد می‌شوی .

آغوش می گشاییم برایت

پیشکش ما بر تو باد 

جان ما .

درنگ کن 

درنگ

 

 

۱۷ آذر ۰۰ ، ۲۲:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آذر ۱۵

صبح می‌شویم به جان کندنی 

یک صبح گرم و شرجی .

موج بوی ماهی مرده میدهد اما 

زنده و آبی است دریا .

چون پریشان حال ما هر روز ،

آشفته است اما،

پر نشیب و استوار و گرم و جاری است 

دریا .

تو آن دریای من شو 

هر صبح دم ،

من آن موج شتابان میشوم هر روز .

هر دم .

مرا از تو رهایی نیست دریا !

مرا با خود آشتی ده هر روز .

موج در ساحل نمی میرد هرگز !

چرا که دلخوش است در هر لحظه 

از دریا .

 

۱۶ آذر ۰۰ ، ۱۹:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

چون نان و نمک

نشستن همان مهر ورزیدن است .

مصرعی زیبا از شاهنامه فردوسی . پهلوانانی که در میدان نبرد از جنگیدن با هم اجتناب میورزند چرا که زمانی در کنار سفره ای همنشین هم بودند و با هم آنی را به مهربانی گذرانده اند و چه زیبا سرود آن حکیم که اصالت انسانی در شرافت و احترام به مهربانی هست .احترام به نام و نمک ، همان اصل مقدسی که در احترام به گندم و نان و آنچه که از مام طبیعت به دست میآید از کودکی آموخته اند به کودکان این سرزمین . 

خراشی نباشیم بر صورت مهربانی اگر که توان نوازش نباشد در دستانمان.

و چه زیبا سرود ناظم حکمت 

که تو را دوست دارم چون نان و نمک .

 

۱۵ آذر ۰۰ ، ۱۱:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی