نامه های ناتمام ۱

بودنش ، بدون آنکه خودش بداند ، مانند نوری بود که در یک عصر غبار گرفته پاییز ، ناگهان از روزنه های پرده های به هم چسبیده ، راه خود را به درون اتاق می یافت ، نوری آرامش بخش ، بی ادعا ، بی تکلف ، که خود را وقف آدمی میکرد تا او را دوباره به زندگی برگرداند . 

عشق او ، چون آخرین صدای زنده دنیا بود که در خاطرش زنگ میزد :دوستت دارم.

صدایی که از گذشته می آمد و هنوز هم امواج قوی خود را به ذهن زن ،میپاشید .

چه اهمیت داشت که همه چیز در گذشته اتفاق می‌افتاد . زن به این امواج نور ، نیاز داشت تا خفه گی اطرافش ، غبار پاشیده شده بر زندگی اش ، جان تازه بیابد ، اکسیژن احساس .

بودنش در تمام این سالها ، چون روزنه امیدی بود در دلش ، نمی‌دانست کجای این جهان ایستاده بود ، نمی‌دانست در کجای جهان هستی زندگی میکند ، فقط حضورش را در تمام این سالها در قلبش حس میکرد و همین برای جاودانه ماندن یک نام ، یک احساس ، کافی بود ، دلش گرم بود به تپش های که او را به زندگی وصل میکرد ، بی این اتصال ، سالهای سال پیش ، تسلیم میشد و بهانه ای برای ادامه دادن نمی یافت . 

آدمها اینگونه ادامه میدهند در تنهایی های عظیم خویش ، دلخوش می کنند به احساسات ناتمام . آدمها اینگونه سر سخت میشوند و چنگ می زنند به همه آنچه باقی مانده از آن دیگری ، اسم دیگرش میشود بقا یا همان زنده ماندن ، اینبار با عشق . 

نامه های ناتمام 

 

 

۰۸ مهر ۰۱ ، ۲۲:۲۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهر ماه ۴

ما در جهان مردگان ، به دنیا آمدیم ،

مچاله شده ، 

ترس را از سینه مادرانمان ، نوشیدیم ، 

چون جام زهر ، 

در رگهای مان ، حقارت زندگی ، ریشه دواند 

آنچنان می‌ترسیدیم

از اشباح تاریکی ، که چشمانمان نابینا می شدند 

و سستی در پاهایمان ، خانه می کرد. 

بر لبه های دیوارهای خانه ، دست می‌کشیدیم

و حس خنکی دوردستی را از لابلای انگشتانمان حس میکردیم 

اما ، نه یارای رفتن بود و نه جسارت ترک کردن .

در دنیای مردگان ، لبخند متولد نمی‌شود 

در دنیای مردگان ، نت ها ، به پرواز در نمی آیند 

اما ، حتی در دنیای مردگان نیز 

رویا ها ، متولد می‌شوند .

چرا که حتی اشباح تاریکی نیز ، نمی‌توانند 

با هجوم رویا بر ذهن ما ، مخالفت کنند .

اولین نسیم که از روزنه ای وزید 

اولین رخنه که بر تن دیوار افتاد 

اولین نت که شنیده شد 

رویاها آمدند ، 

دستمانمان را گرفتند ، 

باید که دیگر سستی پاها را بیرون انداخت و به راه افتاد 

راه ، راه ، راه ، 

ما را صدا میزد .

۰۸ مهر ۰۱ ، ۰۷:۲۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهرماه ۳

مادران تمام بچه های ایرانیم

نمی بخشیم بر آنان ، 

که چون مراسم قربانی در بارگاه خدایان باستانی ، 

سلاخی کردند کودکانمان را ، 

همان کودکانی که زاده شده بودند با درد و رنج بسیار ،

چه بسیار شبها که بر بسترشان ،بیدار ماندیم 

چه بسیار اشک ها که در بدرقه شان ، ریخته بودیم 

و چه بسیار شادی ها که از لبخندشان ، چشیده.

اینان ، ما بودیم 

که سر بر قتلگاه نهاده ، خونمان ، ریخته شد 

بر جهالت آدمیان

اینک ای آنان!

خون مادران و کودکان 

توامان 

بر شماست 

بر شما و خدایان تان

باشد بر شما اشک و آه مادران ، 

باشد .

 

۰۷ مهر ۰۱ ، ۱۶:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

یک تکه شعر۵

کیستی که من اینگونه به اعتماد

نام خود را

با تو می گویم

نان شادی ام را با تو قسمت می کنم

به کنارت می نشینم و

بر زانوی تو اینچنین به خواب می روم

کیستی که من این گونه به جد

در دیار رویاهای خویش با تو

درنگ می کنم!

 

#احمد_شاملو 

 

 

۰۷ مهر ۰۱ ، ۱۶:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

یک تکه کتاب ۷

دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست. اولش عاشق همه‌ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن ...

هر روز صبح از اینکه می‌بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن. چوب‌ها از بعضی قسمت‌ها پوسیده میشن و می‌فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست، بلکه به خاطر عیب و نقص‌هاشه ...

تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می‌گیری. یاد می‌گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه. اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می‌کنن ...

 

 

✍🏾 #فردریک_بکمن 

📕 مردی به نام اوه

۰۷ مهر ۰۱ ، ۱۶:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهرماه ۲

درود بر تو ای مهر 

ای نارنجی سال ! 

اینبار اما قرمز پوشی .

بانوی پاییز !

چه باشکوه آمدی ، 

تا فصلی دگر را 

آغاز کنی 

در خیابان های ساکت این شهر 

برازنده مهر ماه !

مهربان باش بر این خستگان پوشیده در خاک خیابان 

آنان که بر تو پناه آورده اند

اینک .

 

 

۰۳ مهر ۰۱ ، ۱۹:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهر ماه ۱

ما ، همان دخترکان زنده به گور شده هستیم 

روزی ، از زیر خاک ، سر برآوردیم

اینبار زنانی شدیم 

که به دار آویخته میشویم 

با تار گیسوانمان ، 

زنانی شدیم 

که به تعداد تمام سنگهای روی زمین ، 

زخمی و رنجیده ، 

با نفرت مردمان ، 

به خاک برگشتیم ، 

در خیابان ، مردیم 

در خانه مردیم 

در زندان ، مردیم 

نمی‌دانیم چرا خدا ، آفرید حوا را 

در حالیکه هر روز 

با ما میمیرد

و فردا دوباره متولد شده ، 

به خاک سپرده میشود . 

۰۳ مهر ۰۱ ، ۱۸:۵۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

مبارزه

من دختربچه‌ای بودم که با مادرم در خیابان‌ها راه می‌رفتیم و مردم به ما سنگ‌ریزه پرت می‌کردند. مادرم روزنامه‌نگار بود. برای حق و حقوق زن‌ها می‌نوشت. مبارز بود. فعال اجتماعی بود.

در دوره‌ی قاجار، زمانی که زنان با چادر بلند سیاه و روبنده‌ی سفید از خانه بیرون می‌آمدند، چادر نداشت و با پوششی رفت و آمد می‌کرد که شبیه آن‌ها نبود. لباس ساده و راحتش را خودش دوخته بود تا دست‌هایش آزاد باشند. من و مادرم در کوچه‌ها راه می‌رفتیم و سنگ می‌خوردیم و درد می‌کشیدیم، ولی مادرم به من می‌گفت:
"گریه نکن! این مبارزه است. یادت باشد مثل آن‌ها نبودن، یک مبارزه است. پس گریه نکن."

📒 #زنان_پیشگام_ایرانی
👤 #مهرانگیز_ملاح
 

۳۱ شهریور ۰۱ ، ۱۶:۱۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

ما همه مهسا هستیم

مگر میشود از عشق نوشت 

مگر میشود دیگر سرود 

مگر میشود از تو گفت 

در این زمانه ملول 

ما از آنان بیزار نبودیم ، 

زنان ساده دل عاشقی بودیم 

که زندگی را 

می جستیم در لبخند مهربان عزیزی، 

مگر دیگر چه می‌خواستیم 

جز یک روز معمولی ، 

مگر چه کرده بودیم 

که سیاه گیسوانمان 

به چوبه دار مان مبدل شد ؟

مگر چه کرده بودیم 

که زنده به گور شدنمان ، امتدادی ابدی داشت ، 

ما از آنان بیزار نبودیم 

آنان خود به کرده خویش ، بیزارمان کردند ، 

 در این زمانه اندوه 

چگونه میشود از تو نوشت ؟

بگو !

 

 

۲۷ شهریور ۰۱ ، ۲۱:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

دخترکان ملول

چرا رنج از آن ماست دم به دم 

به هر زمانی که میگذرد 

آواز خویش سر زنان ، سرک می‌کشد

از حیاط خانه ما ، 

به هلهله خویش ، 

که ما را میزبانانی ، همیشگی یافته است 

برای زندگی کردن ، 

چرا که ما ، آغوش گشاده بر راه ایستاده بودیم .

رنج در این سرزمین پهناور ، 

هر روز زاده میشود ، دم به دم 

در تنفس هوای ملول 

تا جاری شدن خون گرم زندگی بر دریچه های سیمانی ، 

رنج از آن ماست 

میدانیم 

به کدامین گناه !

 

 

 

۲۵ شهریور ۰۱ ، ۲۳:۳۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی