یک تکه کتاب ۸

تجربه عشق، از دست دادن و به یاد آوردنش، برای بیشتر مردم پیش می‌آید. ما همدیگر را ترک می‌کنیم عوض می‌شویم، می‌میریم، حتی بهترین دوستی‌ها هم عوض می‌شوند . اگر هم من روزی تو را ترک کنم، از خودم اثری در تو باقی گذاشته‌ام، تو با شناختن من شخص دیگری خواهی شد. نمی‌شود از این موضوع فرار کرد!

 

#ادنا_اوبراین

۱۹ مهر ۰۱ ، ۰۷:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهرماه ۱۲

تو را نمیدانم

من اما باور دارم هنوز 

به لبخند های پیش رو 

به شادی هایی که در پس اشک ها می‌بارند 

به ویرانه هایی که 

سقفی خواهند شد برایت ، 

من هنوز باور دارم 

که صبحی دیگر خواهد آمد 

همهمه گنجشکان شاد این سرزمین ، 

بیدار باشی با سرخوشی ، 

با عشق ، 

با هوای تازه ، 

من هنوز باور دارم ، 

حتی به تو 

که دیگر نیستی .

 

۱۶ مهر ۰۱ ، ۲۳:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

مغازه خودکشی

ژان تولی ، نویسنده و طنز پرداز فرانسوی ، در کمدی سیاه خویش در کتاب مغازه خودکشی ، داستان خانواده تواج را روایت میکند که به کسب و کار خانوادگی خویش مشغول هستند ، در دنیایی که رو به آخر الزمانی است ، آنها ابزار خودکشی را به مردم می فروشند ، آدمهای ناامید و خسته یه آنجا می روند تا خانواده تواچ با ابزارهای مدرن در روزهای آخر زندگیشان در کنارشان باشند ، انواع سمها ، گیاهان سمی ، خنجر ، شمشیر ، حشرات سمی در دسترس شما خواهد بود ، فقط کافی است نوع مرگ خودتان را انتخاب کنید و شدت آن را ، میتوانید با یک معجون به خواب ابدی بروید یا با یک شمشیر به سبک سامورایی ها ، خانواده تواچ مشاور و راهنمای شما خواهند بود .

نام افراد این خانواده هم از روی آدمهای مشهوری گرفته شده است که همه خودکشی کرده اند ، پدر خانواده ، میشیما ، نام خود را از یوکیو میشیما ، نویسنده ژاپنی گرفته است که خودکشی می‌کند ، پسرشان ونسان ، هم نام نقاش معروف هلندی ، ونسان ونگوگ و دخترشان مرلین ، هم نام مرلین مونرو ی آمریکایی است ، هر دوی این هنرمندان خودکشی کرده اند . پسرکوچکشان آلن ، هم نام دانشمندی است به نام آلن تورینگ که با یک سیب آغشته به سم ، خودکشی میکند .

اما ، آنچه باعث خدشه در خانواده میشود آلن است ، پسری که دوست دارد لبخند بزند و نیمه پر لیوان را نگاه کند ، شادی و امید ، کسب و کار خانوادگی را تهدید میکند .اکنون پدر خانواده که عاشق این شغل است باید چاره ای بیابد یا آلن را تغییر دهد یا کسب و کار را .

کمدی سیاه کتاب ، داستان آدمهایی است که مرگ را می‌فروشند اما از قدرت عشق و امید بی خبر هستند .

۱۶ مهر ۰۱ ، ۲۱:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهرماه ۱۱

تو بگو 

چه می‌خواستیم از این زندگی 

جز لبخندت ، 

رقص ذرات نور بر روی صورتت ، 

نسیمی که بوزد گاه به گاه در این دنج کده،

همهمه کودکان در حیاط پاییز ، 

عطر بهار نارنج ها در میهمانی تو ، 

جز این شادی های کوچک گاه و بیگاه ، 

چه بی ادعا و ساده ، 

سهم خویش تنها می جستیم بر تن گرم زندگی ، 

و تکرار ناممان از دهان ات ، 

تا به دمی غرق در خوشی حضورت ، 

تسلیم آن دم واپسین شویم ،

اکنون 

که دزدیده شده تو و شادی های کوچک مان 

دیگر چه باقی مانده 

بین ما و زندگی ، 

جز این ، امتداد روزی خاکستری 

که ندارد پایانی .

 

 

۱۵ مهر ۰۱ ، ۰۲:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

یک تکه شعر ۶

مگر چه می‌خواهم از وطن؟
‏جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده
‏چه می‌خواهم؟
‏جز تکه‌ای آفتاب و
بارانی که آهسته ببارد،
‏جز پنجره‌ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود...

‏مگر چه خواستم از وطن که از من دریغ‌ش کردند؟

‏آه ای میهنِ مغموم
‏وطنِ از پا افتاده
‏بدرود
‏بدرود.
#شیرکو_بیکس

 

۱۵ مهر ۰۱ ، ۰۰:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهرماه ۱۰

بچه تب دارد ، بالای سرش نشسته ام ، دارو داده ام ، دماسنج در دستم ، لباسهایش را از تنش در می‌آورم تا بدنش خنک تر شود ، می ترسم خوابم ببرد و بچه تبش قطع نشود ، تشنج کند ....دیگر چشمهایم باز نمی‌شوند ، توی دلم آشوب است ، و بعد به یاد همه مادرانی می افتم که رفتن فرزند رو دیدند و برگشتن اش را نه ، مادرانی را که فرزندانش یک روز رفت و دیگر نیامد که نیامد ، یا جنازه اش برگشت ، چه غوغایی در دلم نشست ، برای تمام فرزندان نداشته ام که در زندان اند ، برای تمام فرزندان نداشته شجاعم که در خیابان کشته شدند ، تمام دخترکان نداشته زیبایم که فرشته وار رفته اند ، سوگواری میکنم ، در من هر چه اشک است آیا کافی است در غم اینهمه فرزند ، امروز که من مادر تمام این فرزند انم ، چه اندازه آواز باید بخوانم ، چه اندازه لالایی ، چه اندازه مویه ، تا غم از جان مادران برود ، غمی که تا ابد در جان خسته شان لانه میکند ، لانه میکند ، گلویشان را میفشارد ، تا آخرین نفس زندگی شان را ببلعد ، که هر مادر همان لحظه که فرزند بر خاک افتاد ، خود مرده است .

دختران من آسوده بخوابید 

پسران من ، در آرامش بخوابید 

ما بیداریم .

غم شما ، لالایی فردای ما است .

داستانی است که باید تکرار شود برای همه .

 

 

۱۳ مهر ۰۱ ، ۱۸:۵۶ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهرماه ۹

در جهان تو ، 

آدمها که عاشق میشوند ، 

آیا صبحها ، درخشش خورشید را 

نشانی از امیدهای تازه نمی‌بینند ؟

در جهان روزمره تو 

آدمها که برای هم شعر می نویسند 

با دوستت دارم هایشان ، 

سرخوشی بی پایانی نمی یابند؟

این سطوح سیمانی اطراف تو 

چرا به انعطاف این کلمات مقدس ، 

لطافت نمی یابد !

مگر نه این است که عشق 

شراره های جهنم را نیز 

به گلستانی مبدل خواهد کرد ، 

در جهان تو 

چرا بهار نمیشود ؟

 

۱۳ مهر ۰۱ ، ۱۴:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهرماه ۸

دیگر نمی‌کشیم انتظارت را ، 

دیگر خیره نمی‌شویم به این جاده های سرد و سرکش 

ای توی معصوم !

ما خود بودیم خالق تو ، 

ای تویی که هیچگاه به خانه نرسیدی ، 

چرا که دلبند دیگری بودی ، 

تو را آنگونه که دوست می‌داشتیم ، معصوم خواندیم 

تا حفره‌ های خالی مانده روز را ، 

لطافتی بدهیم ، ریسمانی برای چنگ زدن .

هر روز آب و جارو زده راه را ، 

فانوس نهاده بر سر در خانه ، 

با عطر نان تازه ، 

چای در فنجان ریخته ، 

با قلبی پر از ضربان زندگی ، 

چنگ انداخته بر خیال ، 

در این چشم انتظاری طولانی ، 

زیستیم زندگی را ، 

اینک ، برگشته ایم از مراسم تدفین خاطره ات ، 

خانه تکانی کرده ، 

گلدان پشت پنجره در باد می‌رقصد

عطر نان تازه می‌پیچد در این حوالی ، 

اینک که میدانیم دستی نوازش نخواهد کرد در خانه را ، 

به آسودگی ، با قلبی فرسوده از انتظار 

به آغوش زندگی باز خواهیم گشت 

تا زنان ساده ای باشیم 

که عاشقی را دیگر ، زیسته اند با بهایی بیش از آنچه که باید باشد ،

پرداخته اند قیمتش را .

 

 

 

۱۲ مهر ۰۱ ، ۰۲:۴۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهرماه ۶

خیابان ، دیگر مقدس است ، 

بارگاهی که قربانی شدند کودکانمان ، 

اینبار که به خیابان آمدیم 

در هر قدم ، اشک ریزان ، 

حاصل عمری درد مادران را ، در زیر پا حس می‌کنیم 

حاصل عمری سفیدی موی پدران ، 

این خیابان ، 

این سنگدل سیمانی 

اکنون ، یکی شده با نفس گرم زندگی که در لحظه تمام می‌شود ، 

گهواره هر روز کودکان 

لالایی خویش را اینک در گوش خیابان 

زمزمه میکنیم 

فرزندانمان ، اینجا خفته اند .

آرام گیر ، آرام 

دلبند سرکشم ، 

یاغی نوجوانم ، 

من در کنار تو هستم 

چون تمام شب‌های دیگر .

 

 

۱۲ مهر ۰۱ ، ۰۲:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت مهرماه ۵

نسیم ، همیشه در سفر است 

در متروک های زمان ، 

 غارهای به بن بست رسیده تنهایی ، 

چمنزارهای پر شبنم جوانی ، 

 صبحگاهان ، در بارش سخاوتمندانه نور ،

 کوهستانهای پر غرور ، 

مرداب‌های فراموشی ، 

دشتهای به خاکستر نشسته ، 

بی ادعا ، بی غرور ، ساده 

مهربان ، 

می‌بخشد هوای تازه 

به هر آنچه که هست .

 

 

۱۲ مهر ۰۱ ، ۰۲:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی