یک تکه کتاب ۶

‍ بدرود قلب من ، بدرود

 

در این زندگی بی عشق چه کسی را به راستی دوست خواهیم داشت 

 

در این تنهایی پهناور با چه کسی به راستی ملاقات خواهیم کرد ...

 

 

سلام قلبِ من ؛

سرانجام تنها شدیم 

در آستانه ی جان دادن و زادن ....

 

کریستین بوبن / فرسودگی

 

۲۲ شهریور ۰۱ ، ۰۰:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۴۹

خواب دیدم 

درخت انجیری هستم در حیاط خانه تو 

شاخه های بلندم در آغوش آسمان ، 

ریشه هایم غنوده در دل خاک ، خاک تپنده ، 

دستان تو بر سرپنجه شاخه ها ، نوازش می‌کردند هر روز مرا 

در سایه سار عصر گاه ، شعر می‌خواندی در کنارم 

انجیر می چیدی ، در نوازش غروب ، 

بر پوست کشیده شب ، آغوش می گشودم در کنارت، 

دریغ نمی‌کردی لبخندت را ز من،

گنجشککان ، انبوه این کوچکان پر هیاهو ،سکوت صبحگاه مان را ، 

پر ز هیاهوی زندگی میکرد ، 

چه لذتی داشت ، درختی بودن در حیاط خانه تو ، 

چه لذتی داشت بودن در جهان تو ، 

تنفس هوای تو ،

افسوس که درختان می خشکند در پاییز 

و حیاط خانه تو 

دیگر بهاری نداشت .

۲۰ شهریور ۰۱ ، ۱۰:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۴۸

زیبا!

کجای این جهان بی انتها ، خانه توست ؟

کجای این جغرافیای بی حد و مرز ، ایستاده ای ؟

پشت پنجره ای به انتظار ، چشم دوخته بر آسمان و زمین ، 

ترانه های خویش را 

می سرایی.

شاید به لبخنده ای ، گرم می‌کنی تنور زمین را 

شاید به نگاهی ، می لرزانی ، قلب یخزده کوهی را ،

راه خانه تو را نمیدانم 

نامه های سردرگم ، از رسیدن باز می‌مانند

از کدام سنگلاخ ، باریکه راه ، 

باید که رسید به حضور تو ،

جهان در انتظار پیدا کردنت ، از تپش نمی ایستد ، 

من نیز هم .

 

 

۱۹ شهریور ۰۱ ، ۲۲:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۴۷

جهانمان را زیبا کن 

ما را که دوندگان آخرین این راه بوده ایم ، 

چه سان دویدیم ، همه پر شور 

و چه سان خستگی رخنه کرده در جان ، 

دست شستیم از راه ، 

تسلیم وار و شکسته ، 

پذیرفتیم سرنوشت نهایی را ، 

کنار خط پایان ایستادیم ، 

تنها قدمی راه بود و ما بر نگشتیم ، 

تا برسیم به تو 

ای اشتیاق از دست رفته !

ای زندگی ، 

جهان این خستگان را زیبا کن 

به صدایی 

لبخندی 

و یا حتی قدمی ، 

ما از دست رفتگان تو ایم 

ایستاده در خط پایان 

شاید به لبخند تو ، 

باز شادمان شویم .

 

۱۹ شهریور ۰۱ ، ۲۱:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

زاد روزی یگانه

زاده تابستان ، 

در شهریوری اینچنین ،

اندک کلمات بی جان را بپذیر 

که در سایه نام تو ، درخشش می گیرند 

و تو را میخوانند

به جشن زادروزت ، 

چه روزها که این کلمات ، خاک آلوده و گریان ، برای رسیدن به تو ،

منتظر بودند 

اکنون زمان رقصیدن آنها در دشت های گسترده رویا است ، 

اینچنین که نام تو را مزین میکنند 

به مهربانی خویش ، 

آهنگین و رقصان 

"متبرک باد نام تو "

 

 

۱۸ شهریور ۰۱ ، ۲۰:۱۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

یک تکه شعر ۴

صدایت 

یکی نرگس نوشکفته‌ست

که از پشت رگبار می‌ایستد 

روبه‌روی نگاهم

و عطری هوس‌ناک بالا می‌آید

در آهم

تو می‌گویی و لاله می‌روید 

از سنگ

تو می‌گویی و غنچه می‌جوشد

از چوب

تو می‌گویی و تازه می‌روید

از خشک

تو می‌گویی و زنده می‌خیزد

از مرگ...!

 

#منوچهر آتشی

 

۱۸ شهریور ۰۱ ، ۱۱:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۴۶

بسوزانید او را ، 

او را که دل سپرده است و مهربان ، 

چرا که دلدادگی خود گناه بزرگی است 

و مهربانی ، یادآور انسان بودن ، که دیگر از خاطر رفته ، 

مگذارید پیام او را 

به گوش همدیگر پچ پچ کنند خلق آشفته ، 

و پیامبری دیگر ، ظهور کند از میان این هیاهو 

در نگاهشان. 

او را متروک و تنها ، بر صلیب بکشید ، 

تا چون برادرش ، عیسی ، تاوان گناهان دیگران را بر دوش کشد ، 

تاج حقارت بر سر 

و میخ دشمنی بر دست ، 

و این پاداش زندگی کردن است 

به شیوه انسانی .

 

 

۱۶ شهریور ۰۱ ، ۲۲:۵۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۴۵

جهانت را به من بسپار ،

سرشار کلمه خواهم کرد ، 

بارش بی امان نت های بیقرار دوست داشتنت بر دامنه کوهها ،

از آسمان اش ، شکوفه های بهار نارنج خواهد بارید و 

دشتهایش ،پر از رقص اسبان عاشق خواهد شد .

خورشیدش ، التهاب قلب عاشقی را خواهد داشت 

که در انتظار و هیجان خویش ، پر شور و تپنده 

ضربان گرم خویش را ، هدیه میکند به جهان .

جهانت را به من بسپار ، 

مرا که عاشق لبخند توام ، 

تا تمام زمزمه های سالهای نبودنت را ، 

به لالایی های دلنواز بودنت ، بدل کنم .

ما را پناه ده 

ای اشتیاق پر شور ، 

ما را پناه ده در این جهان بی بدیل .

ما را پناه ده.

 

۱۶ شهریور ۰۱ ، ۱۸:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

یک تکه کتاب۵

روباه گفت :

کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی !

اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می‌شود و هرچه ساعت جلوتر برود، بیشتر احساس شادی و خوش بختی می‌کنم !

ساعت چهار که شد دلم بنا می‌کند شور زدن و نگران شدن، آن وقت است که قدر خوشبختی را می‌فهمم !

امّا اگر تو وقت و بی‌وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم ...؟!

هر چیزی برای خودش رسم و رسومی دارد ...!

 

 

✍🏾 #آنتوان_دوسنت_اگزوپری

📕 شازده کوچولو

۱۶ شهریور ۰۱ ، ۱۰:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۴۴

دیگر اشک نمی ریزیم ، 

از نسل زنانی هستیم که چون سنگ می مانند.

درونشان ، چون امواج متلاطم دریا ، خروشان است 

و نگاهشان ، تهی ، سخت و سرد .

اشک ، تمام که میشود ، دیگر خون باید گریست 

خون گرم زندگی که جاری میشود بر خاک ، 

خون عشق ، 

خون انتظار ، 

خون فراق ، 

هجران ، درد ، زخم ....

در خود گره خورده ، باید که راست قامت ایستاد ، 

زنان اینگونه می‌میرند هر روز ، 

هر روز ، ایستاده بر قامت زندگی ، 

سخت ، سرد ، محکم ، 

اشک فروخورده ، لبخند از یاد برده ، 

سخت ، سرد ، محکم ، 

آتشفشان درون را اینگونه مهار توان کرد ، 

اینگونه .

۱۵ شهریور ۰۱ ، ۲۲:۲۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی