به وقت تابستان ۴۳

چه قدر زیبا میشود آن زمانی که زندگی دارد با تمام قوا ، با دست سردش گلویت را فشار میدهد و در آن حال در چهره ات خیره شده است و زوال تو را می‌نگرد ، ناگهان فریاد بزنی : لعنتی ، هر چه میخوای مرا مچاله کن ، اما من شرمسار زیستن تو نیستم ، برای صبح های که با عشق به آن دیگری ، به آفتاب سلام کرده ام و با خود گفته ام باورت میشود آفتاب برای من طلوع می‌کند ، برای من که قلبم به دوست داشتن زنده است ، هر نسیمی برای من میوزد ، هر برگی برای من سبز میشود و هر گلی برای من شکوفا .

نمی‌توانی مرا شرمسار تمام این لحظات بدانی ، تو خود به من ارزانی داشتی ، تو خود مرا برگزیدی تا دوست بدارم .....

آه ای زندگی ، مرا در خود فرو ببر ، چرا که به زیبایی تو را زیسته ام با قامت عشق ، با قامت عشق ، با قامت عشق .

 

۱۵ شهریور ۰۱ ، ۱۷:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۴۲

هواشناسی اعلام می‌کند که باران خواهد بارید ، 
اما ابرهای دیوانه پربار ، در میانه راه ، 
جدا شده از هم ، راه خویش را گم میکنند 
سهم سرزمینمان از باران ، نصیب دیگری میشود 
و سر افکندگی نصیب اداره هواشناسی .

 

۱۵ شهریور ۰۱ ، ۱۴:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۴۱

ای رستاخیز من !

آن زمان که مردگان در صفوف به هم پیوسته ، 

در ارتشی از مرگ ، 

زندگی را به سرنیزه های خویش ، به سخره خواهند گرفت ،

از دست نخواهد رفت ، 

ایمانم به تو ، 

چرا که در تمام این زیستنها ، 

در تمام این تلاشهای مکرر ،

تو ، حیات من بودی ،

بهانه ای برای روزی بیشتر ، 

برای تنفس بیشتر هوا ، 

برای کش دادن به سطوح زندگی ، 

اکنون در رستاخیز هستی ،

تو را بسان آخرین نگاه مسیح بر تپه های دوردست ، 

بر روی صلیب ، 

با خود خواهم برد 

تا داستان ناتمام 

تمام شود .

 

۱۴ شهریور ۰۱ ، ۱۸:۳۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۴۰

فراموش میکنیم دیروز را 

بگذار تا توهم خوشبختی برایمان بماند ، 

بگذار در تنفس هوای صبحدم ، سلولهای مرده هوا را نادیده بگیریم ، 

تجسم کنیم که هیچگاه ، اینسان ، نزیسته ایم، اینسان ، 

صبور ، ایستاده ، بردبار 

اندوه های ازلی را به باد سپرده ایم ،

و در گیسوان آشفته مان ، تنها خنکای شبانگاه جاری است ، 

اینگونه زندگی چه اندازه آهسته ، آهسته 

نفس می‌کشد در بلوغ جوانی مان .

بگذار تا ادامه دهیم رویا را 

بگذار باور کنیم 

تو را .

۱۳ شهریور ۰۱ ، ۱۷:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۳۹

و دیگر در هیچ کجای جهان ، پاسخی از تو نمی‌شنوم ،

نه در جنبش قطرات رها شده در باد ، 

و نه در نوازش گرم خورشید دم صبح ، 

خاموش مانده ای ، 

خاموش مانده ای ، 

و دیگر نه صدای شعر خواندنت را به یاد می آورم 

و نه انعکاس زمزمه هایت را در سکوت شب .

گم شده ای 

و دیگر نمی‌خواهی که بیابمت

و این سخت ترین آزمون جهان است ، 

سکون ، رها کردن ، نیافتن ، نیندیشیدن ، 

آنگونه که تو می‌خواهی ، 

سخت ترین آزمون جهان .

۱۲ شهریور ۰۱ ، ۲۱:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

سمفونی مردگان ، ابدی شد

عباس معروفی، نویسنده سرشناس ایرانی، بعد از مدت‌ها درگیری با بیماری سرطان، در کشور آلمان درگذشت. 

 

عباس معروفی (زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ تهران) رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، شاعر، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است.

او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری و محمدعلی سپانلو و سیمین دانشور آغاز کرد و در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.

 

معروفی که با  رمان «سمفونی مردگان» شناخته می‌شود، «سال بلوا»، «برای پیکر فرهاد» و نیز «فریدون سه‌‌پسر داشت»، هم تحسین شده است.

 

در کارنامه معروفی، سردبیری مجله فرهنگی-ادبی-اجتماعی گردون دیده می‌شود که با رای دادگاه  در دهه ۱۳۷۰ توقیف شد.

معروفی به خاطر موضع‌گیری علیه حکومت ایران بارها بازجویی شد و سرانجام تحت فشار سیاسی از ایران خارج شد و به آلمان رفت.

 

معروفی چند سال پیش با نوشته کوتاه زیر از ابتلای خود به سرطان خبر داده بود:

«سیمین دانشور به من گفت: "غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت، معروفی!" و من غصه خوردم.

برگرفته از کانال تلگرامی زمستان 

۱۰ شهریور ۰۱ ، ۱۵:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۳۸

و زندگی ، بیهوده نیست در لبخند تو ، 

و هیچ ، تکراری نمیشود در لبخند تو ، 

و روزی ، کسل کننده نمیشود در کنار تو ، 

و گمانم 

تو آفریده شده بودی که بمانی برای تسلی بخش جانمان ، 

تو اما جسارت رها کردن داشتی و نماندی 

چرا که لبخندت را ، بردی 

و هیچ نماند برای گرم شدن روزهایمان ، 

اکنون خالی است بر چهره ما 

لبخند ، 

خالی است در جسم مان ، 

قلب ، 

و شعله مقدس امید ، 

در روح خاکستری مان .

 

۰۹ شهریور ۰۱ ، ۲۲:۵۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۳۷

در کوچه های متروک شهری 

صدای زخمه ساز ی 

پر میکند حفرهای خالی مانده ذهن خیابانها را ، 

به یاد عابرانی که دیگر نیستند 

تا همهمه شأن ، سکوت را قلقلک بدهد 

زخمه سازی که مرهم دردی است 

مرهم درد زنی یا مردی 

که وامانده است دیگر ،

مچاله شده در خشکسالی تن، 

تنها به زمزمه سازی ، دلبسته است 

تا شاید گلوی خاموش او را 

آوازی دیگر باشد ، 

آوازی که بیابد راهش را 

شاید اینبار به سادگی 

تا دور 

تا راه 

تا تو .

 

۰۸ شهریور ۰۱ ، ۲۰:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت تابستان ۳۶

یک وقتهایی ، دلمان به چیزهای ساده خوش میشود ، گرم می‌شود ، مثل عصر پاییزی که خورشید آخرین زورش را میزند تا تن خنک ایوان را کمی گرمتر کند ، دلمان به یک فنجان چای در کنار عزیزی ، یک تلفن ساده ، یک کتاب دوست داشتنی ، یک منظره زیبا ، دیدن آسمان آبی ، همین روزمرگی های نادیدنی ، و شنیدن صدایی از دور دست رویاها که در ذهن مان گاه به گاه تکرار میشود ، یک ترانه آشنا که آدم را پرت میکند به یک حال خوب و دوست داشتنی ، یک عطر آشنا که ذهنت را غافلگیر می‌کند ناگهان و فضا را از خاطره ای دوست داشتنی پر میکند .

گاهی که حال دلمان خوش نیست ، گاهی که زندگی آنقدر نفس‌گیر است که اشک‌ها هم برای تسکین اش کم می آورند ، همین دلخوشی های کوچک که جمع شوند کنار هم ، شاید یادمان بیاورند که هنوز هم مهربانی هست ،هنوز هم دلخوشی ها هست .....

۰۷ شهریور ۰۱ ، ۲۱:۱۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

یک تکه شعر ۳

برای آنچه که دوستش داری 
از جان باید بگذری 
بعد...
می ماند زندگی 
و آنچه که دوستش داشتی...
#شمس_لنگرودی

۰۵ شهریور ۰۱ ، ۰۲:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی