شبانه ای در فروردین ۵

شب ، یادگار دوست 

پر میکشد در آسمان تیره خیال .

روشنی ، می‌شکفد در این سیاهچاله سکوت .

من غرق میشوم ،

در این نشاط .

بیهوده است ، میدانم 

اما مرا 

گرمای یاد تو ست ، چراغ .

در این خاکریز زندگی .

 

 

 

۱۳ فروردين ۰۱ ، ۲۲:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در فروردین ۴

همه چیز در صلح و تعادل است ، شهرک خالیست ، خیابانها خالی از همهمه و سر و صدا شده اند. زمین نفس گرم خود را می‌پاشد بر دشت و شقایق ها می‌رقصند زیر آفتاب اغوا گر بهاری .

درختان در سکوت عصر گاه ، در همایش همیشگی خویش در کنار خیابان در ردیفی منظم ، به رقص میآیند و شاخه هایشان در زیبای بی‌نظیری ، دلبرانه این عطر زندگی را که پاشیده شده در هوا ، می‌قاپند. 

من تنها عابر این خیابان بودم ، در تمام این دو هفته ای که گذشت ، در هر قدم ، در هر گام ، در هر دم ، با این خاک همراه شدم تا در سکوت دنیای کوچک پیرامونم ، کاشف این هماهنگی و صلح باشم ، تا زمزمه زنبور عسل ، تا شکوفه های ریخته شده بر زمین ، شاتوت های رسیده و نارسیده روی درختان ، گل‌های رقصان در باد ، بابونه ها که دیگر خشک شدند تا اسفند سال دیگر ، و دشت پوشیده در گل‌های خود رو زرد رنگ ، همه را شنیدم و دیدم و لمس کردم و دست کشیدم بر تنه ناهموار سپیدار پیری که هر روز می‌بینمش و درود میگویم بر جاودانگی اش ، در هر پیوند من با زمین ، با خاک ، با آسمان ، با صدای گرم مادر طبیعت همراه شدم تا زنده بودن ، زنده ماندن را تجربه کنم ، تا تو را در خیالم زنده نگهدارم ، نه در هیبت یک انسان ، که در کالبد این تکه از جهان که در من جاری است ، که تو را دیگر نه آنگونه که به یاد می آورم ، اینگونه که ساخته ام دوست میدارم ‌.

ای من ، ای دم ، ای زمین ، اینک در من حلول کن .

 

 

 

۱۲ فروردين ۰۱ ، ۲۳:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

بانوان سبز پوش دوست داشتنی

اگر حالمان خوب نیست و فکر میکنیم که دلخوشی ها دیگر کم هست ،گیاه میکاریم  .

هیچ چیز به اندازه این جوانه های سبز ، این معجزه رویش و زنده شدن ، حال آدم را بهتر نمیکند ، کم کم گیاه بزرگ میشود ، راه قلمه زدنش را می‌پرسید و بعد قلمه های جدید را میکارید و بزرگتر میکنید و شادی غیر وصفی را در درونتان احساس خواهید کرد .بچه ها برای گلها اسم میگذارند ، مارگاریتا اولین گیاهی است که در بالکن داشتیم ، یک گیاه بنفش بی ادعا و مقاوم به گرما های جهنمی منطقه . اسم مارگاریتا را از کتاب مرشد و مارگاریتا گرفتم .

جسیکا ،اسم کاکتوس کوچکی است که سایرا در مدرسه گرفته است سالهای قبل همه گیری کرونا ، دانیل ، اسم مربی ورزشی من در یوتیوب را گذاشته اند بر روی یک گیاه دیگر .

بچه ها دوست دارند که گلها را خانم بنامند و وقتی علت اش را میپرسم می‌گویند معلوم است که خانم هستند چون هم زیبا هستند و هم مثل مادرها میماند ‌. 

اینگونه بود که زندگی آرام و بیصدا به خانه ما وارد شد در یک عصر گرم تابستان . 

 

۱۱ فروردين ۰۱ ، ۱۷:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در فروردین ۳

غرق میشوم در زندگی 

در همین جزییات ساده 

همین روزمرگی ها 

و همین هر روز ها ،

فراموشت میکنم گاهی 

و بعد به ناگاه 

چونان گل‌های کوچک کنار جاده ، یا لغزش برگها در دستان نسیم ،

سر بر می آوری در انتهای روز 

در پس کلمات یک شعر که زمزمه می‌شود 

یا ترانه ای که جاری میشود صدایش در کسالت یک روز .

شماتت میکنی مرا 

که از خاطرت برده ام 

و دگر بار 

راه خود را می یابی چون ریشه های گم شده در تاریکی خاک 

به خنکای آبی ،

تو خود زندگی می‌کنی 

درونم 

آنگونه که میخواهی.

 

۱۰ فروردين ۰۱ ، ۲۳:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

معرفی سریال مر از ایست تاون

مینی سریال "Mare of East Town " به کارگردانی کریس زوبل ، داستان زندگی کارگاه میانسالی به نام مر را روایت میکند در شهری کوچک در نزدیکی فیلادلفیا. این سریال چندین جایزه را در جشنواره ها از آن خود کرده و اثری تحسین بر انگیز با بازی خانم کیت وینسلت است .

زنی سختکوش که در کار خود جدی است درگیر قتل دختر جوانی از ساکنان شهر میشود و در خلال پیگیری داستان قتل ، با زندگی این زن آشنا میشویم ، بر خلاف ظاهر سرد و جدی و سختکوش اش ، زندگی شخصی او به شدت به هم ریخته است . او بعد از خودکشی پسر جوان اش ، طلاق ، و نگهداری از نوه اش ، در آستانه یک فروپاشی درونی است .

مر چندان به ظاهر خویش اهمیت نمی‌دهد ، بیشتر به کارش اهمیت میدهد .او آنچنان در بین مردم شهرش پذیرفته شده که در شغل خویش هم از آنها جدا ناپذیر است .

در خلال روایت پلیسی سریال ، زندگی آدمهای اطراف مر ، به تصویر کشیده می‌شود ، مردمانی که هر کدام در پی حل مشکلات درونی خویش هستند و محافظت از خانواده . 

مر ، بعد از خودکشی پسرش ، به درستی سوگواری نکرده است ، او به کار زیاد پناه میبرد تا با داستان مرگ پسرش و احتمال مقصر بودن خودش ، روبرو نشود . در جریان حل داستان قتل دختر ، مر خودش را دوباره مرور میکند و در نهایت به بخشش خودش و نگاه دیگری به زندگی قبل اش ، می‌رسد .

چطور میتوانیم به گذشته نگاه کنیم و خودمان را مقصر ندانیم ، برای یک مادر چه چیزی سخت تر و دردناک تر از سوگواری کردن برای فرزند است .

در جایی از سریال کارآگاه به مرد سالخورده ای که همسرش را به تازگی از دست داده است میگوید : ساده نیست که بعد مرگ عزیزی مثل قبل باشیم ، اما زندگی ادامه دارد ، قبض ها باید پرداخت شود ، دوباره باید آشپزی کنیم ، دوباره باید زندگی کنیم و کم کم یاد میگیریم که با شرایط تازه خودمان را وفق دهیم .

و من میدانم که چقدر دردناک و تلخ است بعد مرگ عزیزی ،دوباره صبح ها بلند شوی و یادت بیاید که دیگر آن آدم زنده نیست و تمام روز باید با این واقعیت زندگی کنی و زندگی کنی و زندگی کنی .

بهار می‌آید و شکوفه ها همه جا را فرا میگیرند ، تابستان با خنکای شب‌هایش می‌رسد با عطر مست کننده شب بوها، پاییز طلایی و زمستان تطهیر دهنده ، و این داستان زندگی است که باید ادامه پیدا کند همیشه .

۰۸ فروردين ۰۱ ، ۲۱:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در فروردین ۲

"این بوی زلف کیست که جان میدهد به من ."

هوشنگ ابتهاج 

*********************

بانگ می‌کشد در کوچه ها 

مردی نیمه دیوانه

نیمه دانا

ای جماعت ! این صدای ترجمان درد ماست .

مرد را گر درد جانفرسا نباشد ، ناله نیست 

این سکوت شکسته در شبان روزگاران 

درد نیست ؟

نان و عشق و لیلی و ...‌

بند بند جان مجنون در غم است .

۰۵ فروردين ۰۱ ، ۱۵:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

اولین شبانه فروردین

ای نوبهار !

گلستان را هدیه کردی بر این دشت 

این عطر خوش شبانه !

این خنک نسیم عصر گاه 

که هدیه توست بر زمین ،

دریغا که تو را سپاس نگفتیم 

به شایستگی !

دریغا که جنگیدیم بر غنایم بیهوده خویش

و ندیدیمت با چشمان باز 

و نبوییدیم تو را .

دریغا که نه شکوفه بودیم و نه برگ سبزی 

نه خلوت شب بویی و نه سبزی علفی .

به خاکزار خویش 

در غلتیده ، پریشان 

از کنارت گذشتیم به سادگی 

و در تابستان جهنمی غرق شدیم .

 

 

 

۰۳ فروردين ۰۱ ، ۰۱:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

آخرین شبانه سال

سال دیگری گذشت با خیال تو 
با تکرار نامت 
و مزه مزه کردن طعم عشق با چاشنی دلتنگی .
گرامی میدارم 
اندوهت را .
سپاسگزار سروری هستم که بر من بخشیدی .
در هر شادی ، در هر غمی ، در هر آنچه که بر من میبخشایی 
تو را سپاس میگویم .
تو را معطر میکنم .
تو  را به نام می‌خوانم !
ای زندگی !
ای فراق !
ای طعم خوش دلدادگی !
ای تو !

 

۲۹ اسفند ۰۰ ، ۱۴:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در پایان یک روز

ای ماه نیمه شب !

بر این شادی های کوچک زندگی مان 

بنگر ،

در جهان عظیمت ،

زیر چتر نگاهت ،

گمشده ام را 

میبینی ؟

شادی ام را بر او ببخش 

و با مهتاب ات

در آغوش اش گیر 

اندوهش را التیام ده 

و کلمات اندک مرا 

بر او هدیه کن .

۲۸ اسفند ۰۰ ، ۲۳:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آخرین شنبه سال

تمام دشت کنار جاده پر شده از گل‌های زرد و بنفش ، همه جا سبز شده است و خاک قهوه ای و سوخته کمتر به چشم می خورد ، بابونه ها ، گل‌های شقایق ، و گل‌های کاغذی همه جا را پر کرده اند. باورم نمیشود این همه زیبایی تنها چند هفته دیگر تمام میشود و گرمای زیاد فروردین ناگهان دشت را می‌سوزاند و دوباره همه چیز در خشکی و تیرگی و تشنگی فرو میرود.

باورت نمیشود که این عطر خوش زندگی ، این بهار نارنج ها ، این خنکی زندگی بخش در خلال وزش این باد شور انگیز ، به آنی تمام میشود و بهار تبدیل به جهنمی گرم و سوزان خواهد شد .

این باوری است که هر روز باید داشته باشم ، چه بسیار لحظات غافلگیر کننده که ناگهان بعد از لحظه های آرامش می‌رسد ، چه دوست داشتنهایی که به ناگاه از پس تندباد روزگار خاموش می‌شود ، چه آدمهایی که ناگاه ، بی خدانگهداری ترکت میکنند و چه آرامشی که ترک می خورد و آدم را از حریم امنیت خویش بیرون میکشد .

اما باز پس از جهنم سوزان بهار و تابستان پاییز و زمستان می‌رسند و دوباره زندگی در دشت برقرار میشود ، بارانهای موسمی می‌بارند و آفتاب معتدل شده زندگی را بر میگرداند به آغوش زمین . 

برای ما نیز بعد این طوفانهای پر تلاطم ، بی گمان ، آفتاب معتدل و زندگی بخشی چشم انتظار خواهد بود ، شاید که بعد تابستان سوزان ، باران موسمی هم ببارد بر جانمان.

دل قوی میدارم .

۲۸ اسفند ۰۰ ، ۲۰:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی