شبانه ای در فروردین ۸

گرامی دار آزادی را 

ای در بند انتظار ، اسیر .

این عشق نیست که به بند میکشد تو را 

این چنگ زدن بر حضور دیگری است .

..........

در عشق که باید ، نباید است 

در عشق که بود هم ، نبودن است 

آخر چگونه میشود اسیر شد 

وقتی که وصل هم ، فراق است .

.....

باید که دست رها کنی در موج باد 

باید که در سکوت شب ، در بیفکنی 

باید که خود تبسم این لحظه ها شوی

این لحظه های دردمند ، پر ز حادثه 

این لحظه های ساکت خاموش 

این لحظه های پر ز فاجعه .

باید که خالی‌ شوی زهر چه هست 

باید که نشنوی و بشنوی 

باید که پر شوی از اینهمه تضاد 

شاید که در نهایت روز ، مبتلا شوی .

.......

 

 

۲۴ فروردين ۰۱ ، ۲۲:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

خطر کن

یک روز می آید میشوم مثل بابا . دیگه هیچ کسی رو نمی‌شناسم ، در زمان گم خواهم شد ، آدرس خانه ام را گم خواهم کرد و فرزند انم را فراموش . و تو را نیز هم .

نه آن فواره های آب را به یاد خواهم آورد و نه آن غنچه های کوچک یخزده را ‌.

نه اولین تپش های قلب کودکانم را.

پس از چه رو از تو ننویسم ، پس از چه رو دوست داشتن را پاس ندارم ، و ازچه رو بترسم از همین صبح جاری روبرو که زندگی مشت میکوبد بر در با تمام سختی ها و اعجاب اش.

پس از چه رو تظاهر کنم به فراموشی ، هنوز که گاه فراموشی فرا نرسیده است .

خطر کن . شاید گاه دیگر همه چیز تمام شده باشد .

 

 

۲۳ فروردين ۰۱ ، ۰۰:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

درود بر تو

درود بر آنان 

آنهایی که بیهوده غضب نمی‌کنند بر روزگار کسان خویش ،

درود بر آنان 

آنهایی که رها نمی‌کنند آن دیگری را به حال خویش .

آنانی که مهربانی را 

نه از برای دیگران 

که از برای خویش 

می سپارند به دست زندگی 

تا چون بذر های کوچک افشان ، 

بغلتند برخاک سیاه ،

و سبز کنند پهنه گسترده و خشن روزگار دیگران را .

درود بر آنان 

که نمی‌ترسند از آنچه که هستند ، 

که پنهان خویش را 

دوست میدارند 

و قسمت میکنند جرعه های خوش طعم عشق را 

با چشم انتظاران ابدی .

زندگی بر شما گوارا باد .

بر تو نیز .

 

 

۲۱ فروردين ۰۱ ، ۱۶:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

زیباترین حرفت را بگو

اندکی صبر کن 

در واپسین لحظات بودنت 

قبل از آخرین بدرودت

قبل از واپسین خدانگهدار

لبخند بزن 

تا تصویر حک شده در ذهنم 

با لبخند تو باشد .

گل‌های خشک شده در گلدان را 

با خود ببر 

پژمردگی ، یادگار تو نخواهد بود 

به نام شاملو ، زیباترین حرفت را بگو 

تا آن دم واپسین 

ایستاده در قاب در ،در این جدایی ابدی 

کلمات زیبا را 

جاری ساز

بر بستر اتاق .

آری یادگار تو این بوده و هست 

کلمات ، کلمات معطر ، نقش زیبایی کلمات بر تن کاغذ 

چه سخاوتمندانه می‌بخشیدی 

چه سخاوتمندانه دوست می‌داشتی .

همین از تو به یادگار خواهد ماند 

در ذهن روزگار .

 

 

۲۰ فروردين ۰۱ ، ۲۲:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در فروردین ۷

خستگی ، ذره ذره رسوب می‌کند بر تن .

کشدار و ممتد ، خطی طولانی بر بلندای روز .

چک چک کنان میریزد 

بر بلوغ روح ‌

چون رشته موی بلند بافته دخترکی عصیانگر 

که میگریزد در باغهای پنهان خوابهای شبانه ،

پیچ میخورد در پیکرم‌.

بیدارم کن 

مگذار که این رخوت 

لباس هر روزم باشد .

مگذار 

که اندازه تنم شود 

بیدارم کن 

ای من !

ای خویش !

 

 

 

۱۹ فروردين ۰۱ ، ۲۳:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

چه بسیار خوشبختم

یک جایی خواندم کسی نوشته بود که پشت در پروفایل آن دیگری ، در فضاهای مجازی سرگردان هست هنوز .

چه میشود که آدمها ، نمی‌توانند از این اتصال بگذرند ، الان حرفهای دکتر هلاکویی و امثال آنها را فراموش کنیم و از پوسته جدی و منطقی و عاقلانه خویش بیرون بیاییم که از تعقیب آدمهایی که رفته اند در فضاهای مجازی دست بکشید و سعی کنید فلان کنید و عاقل باشید و بزرگ شوید و حساب کتاب کنید و خلاصه ......

آدمها یک جایی بهم گره میخورند ، گاهی گره ها بدجوری گره اند، آنوقت آنجایی که فکر کردی که گره باز شده ، میبینی که باریکه نخی مانده هنوز به نشان بسته شدن ، هر چه می‌کشی در طول زمان باز نمیشود ، باریک و ترد و نازک است اما مانند زنجیر سفت و سخت و محکم میماند ، گاهی دلت را میکشد با خودش ، دردت می‌آید از فشارش ، گاهی دلت را شاد میکند با لطافت اش . گاهی دلخوشی توست وسط همه بدبختی های دنیا و گاهی زخم عمیق زندگی ات.

سخت است که بنشینیم و نسخه جدایی همه را کامل کنیم و بدهیم دستشان و بگوییم خب بروید دیگر ، فراموش کنید همه چیز را ، همه لبخندها و اشکها و شادی ها و تلخی ها را و به خوشی و خرمی در دنیای حال زندگی کنید .بروید دفعه بعد که شاملو میخوانید آنجا که میگوید "اشک رازی است ،لبخند رازی است ...."حق ندارید فرو روید در عمق تنهایی و اشک بریزید ، حق ندارید هر دفعه که شاملو میخواند : آی عشق ، چهره آبی ات، پیدا نیست ، دلتان بدجوری پیچ بخورد ‌.که آدمهای بزرگسال باید طبق نسخه روانشناسان و دکترها ، زندگی کنند و همه گره های باز شده گذشته را رها کنند و هیچ گاه برنگردند و به آن اتصال باریک ، که چون جوانه نورسته ای شکوفا می‌شود ،نگاه کنند و زندگی را در پناه این جمله که آه ، من چه بسیار خوشبختم ، زندگی کنند .

 

 

 

۱۹ فروردين ۰۱ ، ۲۲:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

مویه

مشت میزند بر در ، زندگی 
مرگ ایستاده بر قامت در 
بی اعتنا ،
ساکت 
گوش می‌دهد 
به نعره های جان خراش زندگی ،
چه کسی میتواند بترساند مرگ را 
که قرن‌ها زیسته است بر هستی 
که در پایان زندگی را 
خواهد بلعید 
چون تمام دگر هستی ها ،
در کام خویش .
نعره مزن زندگی !
در این دم آخرین 
لبخند بزن .
این در گشودنی نیست 
حتی برای تو ، ای دم مسیحایی !
ای زندگی !
لبخند بزن .

 

۱۸ فروردين ۰۱ ، ۱۵:۱۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

صبحگاه در فروردین

بیگمان ، حضور نخواهی یافت 

ناگاه 

در یک شب گرم تابستان .

بی گمان ، هیچ گاه دست نخواهی فرسود 

بر این تکیه گاه در ،

هیچ گاه لمس نخواهی کرد 

این ترکهای مورب و عمیق افتاده بر دیوار خانه را ،

نخواهی آسود بر این صندلی کهنه ،

گوش فرا نخواهی داد

بر این زمزمه خش دار صدایی که می‌پیچد در راهروهای تاریک، 

 شبانگاه ،

تا شاید ، بروبد اندوه جانفرسای دلی را با موج نت ها .

و نخواهی دید 

هیچ‌گاه 

زنی را که تلی خاکستر شد 

در قاب پنجره .

 

 

۱۸ فروردين ۰۱ ، ۱۰:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در فروردین ۶

دشت تشنه است 

ریشه ها بی تاب ،

در خاک می‌غلتند و می‌میرند .

آفتاب ، غضب میکند بر دشت که بهار زود هنگام را 

دوست تر می‌داشت .

آفتاب ، خشمگین ، سخت و سنگین ،

چهره بر می‌تابد 

از چه رو ، نمیدانم  

من ، تکه دشت توام 

تو غضبناک ، آفتابی .

از چه رو 

جهنم خویش را 

بر من هدیه میکنی 

نمیدانم ،

من که عاشق بهار بوده ام ،

از چه رو سهم تابستان 

به ارمغان آوردی برایم ؟

 

 

۱۸ فروردين ۰۱ ، ۰۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

حوا

چک چک میکند آشفتگی از پوست کشیده شب 

بر دامن چروکیده زندگی .

دستی بکش بر این سختی روزگار 

لمسی بکن این تردی روز را 

شاید که بشکند دردها ، یکی یکی 

در زیر مهربانی بی دریغ تو .

شاید که بی امان ، گرم شود 

سردی شب‌های بلند توامان .

ای آفریده در نخستین روز !

حوای عاشق بیقرار !

دریغ مکن ز ما ، افتادگان و مردگان این جهان ،

دم واپسین را .

۱۶ فروردين ۰۱ ، ۱۷:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی