نرگس‌های اسفند

فرشها را داده است قالیشویی ، پشت تلفن بغض کرده و می‌گوید :چند سال است توی این خانه ، خاک مرگ و عزا ریخته اند ، دیگر بس است ، دلم میخواهد عروسی بگیریم ، جشن بگیریم دیگر ، توانم تمام شده ، گلویم خشک شده ، چشمهایم کم سو شده ....

خانه را تصور میکنم در ذهنم در این وقت سال. مادر در اتاقها را بسته است و در اتاق پدر می‌ماند. اتاقهای دیگر سردو خالی هستند . اتاق پدر ، پنجره بزرگی رو به حیاط دارد که نور نیمروز را می‌کشاند به آغوش خانه . پدر همان جا کنار پنجره ، تکیه میداد به دیوار و حیاط را تماشا می‌کرد . همان جا هم می‌خوابید و غذایش را میخورد . حالا مادر ، همانجا می‌نشیند و به حیاط خالی چشم می‌دوزد . تلویزیون را که اغلب نمی‌فهمد که چه میگویند روشن نگه می‌دارد. انگار دل خوش میشود به حضوری ، به صدایی . 

درخت‌های داخل باغچه ، در گرمای کم توان اسفند ، کم کمک ، نفس می‌کشند و بیدار میشوند ، چند دسته گل نرگس گوشه حیاط ، اسفند ماه سلام میکند به خاک مرده و نوید زندگی را میدهد . پیازش را من کاشتم خیلی سال پیش و اکنون یادگار من ، در حیاط برای مادر است .

مادر دلش شور میزند که کسی بیاید و شیشه ها را قبل سال نو تمیز کند ، انگار وقتی شیشه ها لک دارند ، زیبایی بهار در حیاط به چشمش نمی آید. مادر هنوز هم می‌جنگد ، هنوز هم چنگ میزند به بهار ، به گرمای اسفند ، به نرگس‌های اسفند ماه ، به ته مانده خاطرات .

مادر جنگجواست .

مبارز بمان مادرم.

 

۱۵ اسفند ۰۲ ، ۰۹:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

اسفند در میانه

چنگ می‌زنیم به ته مانده های امید ، 

چون زنبور عسل سرگردانی ، 

که در دشت تشنه ، جستجو میکند ، تنها ترین گل صحرا را .

در تاریک ترین لحظات روز ، در عمیق ترین گودال خستگی ، 

چونان مرغ مهاجری که ایستاده در کنار رودی به گل نشسته ، 

افق را نظاره گریم در انتظار سپیده .

ما همان زنان جنگجوی همیشه تاریخ ایم ، خاموشی ما ، نشان نبردی دیگر ست و مبارزه ای دیگر .

زندگی ما را بسان آهن و سنگ ، می‌لغزاند در روزگار همیشه 

سکوت ، فریاد همیشگی ماست .

 

۱۵ اسفند ۰۲ ، ۰۸:۴۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

درد

هیچ قلبی صرفا به واسطه هماهنگی، به قلب دیگری وصل نیست. زخم است که قلب ها را عمیقا به هم پیوند می‌دهد. پیوند درد با درد، شکنندگی با شکنندگی ... تا صدای ضجه بلند نشود، سکوت معنی ندارد و تا خونی ریخته نشود، عفو معنی ندارد و تا از دل ضایعه‌ای بزرگ گذر نکنی، رضا و رضایت بی معنی است. هماهنگی واقعی در همین‌ها ریشه دارد.

•هاروکی موراکامی

•سوکورو تازاکی بی رنگ و سالهای زیارتش

۰۸ اسفند ۰۲ ، ۲۲:۲۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

عاشقانه در اسفند

بذرها را سپردیم به دامان خاک سرد ، 

درختی شود ، سایبان تو ، 

در روزگار نیستی مان.

گیاهی شود در گلدان ، کنار پنجره ات ، آذین نگاهت در چشم انتظاری.

آسمان را تمنا کردیم به باران ، برای تو ، تا قطرات امید ببارد بر قلبت.

زمین را تمنا کردیم بر استواری ، در زیر قدم هایت.

اینگونه ، سپردیم تو را به دست آب و خاک و آسمان و ...

باشد که بمانی به شادی و رستگاری.

۰۸ اسفند ۰۲ ، ۱۲:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

عاشقانه در بهمن

به یاد می‌آورم تمام سنگفرش خیابان هایی که طی نکردیم با هم .

تمام درختانی که در زیر رقص بازوانشان در باد ، آرام نگرفتیم .

تمام خنده های از دست رفته در کنارت، آوازهای نخوانده برایت.

صفحات کتابهایی که نخواندم برایت ، افق های دوردست که در کنار دشتها ، نداده ام نشانت.

هنوز به خاطرم هست ، نامت و نگاهت .

میدانم ، روزی که تمام میشود و سیاهی ذهنم ، چون ذهن پدر ، آغاز میشود .

تو مرا به خاطر بسپار .

تو مرا ادامه ده .

 

۱۶ بهمن ۰۲ ، ۰۸:۴۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

آه مادر جان

روزهایی می‌رسد که دیگر نمیتوان از عشق گفت ، از آفتاب لب پنجره ، از خنکای صبح ، از روز ، از روشنایی ....
وقتی که بیداری میشوی و میفهمی که جان عزیز دیگری رفته است و مادری دیگر سوگوار ، تمام روز تاریک میشود ، ایکاش می‌توانستیم آن زن را بغل میکردیم ، کنارش می‌نشستیم و با نوای شیونش ، ما هم زار می‌زدیم ، برای تمام شب‌های زنده داری اش همدمش می‌شدیم .
آه مادر ، آه مادر جان ، چگونه آن مادیان با جنازه فرزندت ، از کوهستانهای دور و تاریک ، راه خانه تو را پیدا کرد ، تا شیهه  کند بر در خانه ، سم بکوبد بر زمین تا تو به درگاه بروی و ناگهان در چند ثانیه از مادری جوان و استوار ، به پیرزنی سوگوار تبدیل شوی. آن جنازه ، زندگی توست که بر خاک می‌غلتد و می‌غلتد و ...
روزهایی هست که دیگر نمیتوان نوشت ، فقط باید گریست .

۰۳ بهمن ۰۲ ، ۱۴:۲۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

و خاصیت عشق این است .....

تمام زنان عاشق جهان ، در دلم آواز می‌خوانند.

کلمات تکراری ، در دهانشان ، تبدیل میشود به آوازی بی بدیل.

گرمی خورشید نیم روز ، روی خوش شب بوهای شبانه ، حزن آواز لالایی های مادرانه ، طعم خوش چای نیمروز ،

طعم آوازشان .

تمام زنان دلشکسته جهان ، در دلم می‌گریند ، 

تمام زنان شاد جهان ، در دلم می‌رقصند .

و خاصیت عشق این است :

یگانه ، حزن آلود ، شاد، میرا ، جاودان ....

۲۸ دی ۰۲ ، ۱۲:۲۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

"و غم اشاره محوی است ....."

می‌پرسد: آدم یعنی از اندوه زیاد میمیره ؟این آدمها که میگویند غمباد گرفتن ، حتما همین بوده دیگه ، اینقدر اندوهشان زیاد میشود که دیگر تنشان تحملش رو ندارد و بدنشان دیگر تاب نمی آورد. 

میگویم : باید آدم یک کاری بکند ، نگذارد غم درونش بماند ، گریه کند ، راه برود ، بنویسد ، داد بزند ....

میگوید: کار از کار که بگذرد دیگر هیچ کاری ، باعث تخلیه غم آدم نمیشود ، یک روز چشم باز میکنی میبینی بدنت سوراخ سوراخ شده ، دارد همینطوری غصه ازش بیرون میزند، بدنت از شدت حجم غمت، فاسد شده ، خیلی وقته مرده و تو اصلا خبر نداری ، خیلی قبل تر ها باید درمانش میکردی ، اما تو اینقدر ، ریختی داخل قلبت که خبر نداشتی چقدر قلبت جا دارد و چقدر جا ندارد .

نشسته ایم روی نیمکت ، روبروی مسیر باد ، سرمای شبانگاه میانمان می‌رقصد ، پنجره های خوشبخت پر نور ، می درخشند و ما گنگ و منگ ، خیره میشویم به تلالو نورها .

میگوید:دیگه هیچ چیز خوشحالم نمیکنه ، نه این آهنگها ، نه کتابها ، نه حتی دیگه راه رفتن که همیشه میگویی دوای درد غصه است ، راه که میروم دیگه غمها از من جدا نمی‌شوند ، بیشتر میچسبند به پاهایم ، جسمم سنگین می‌شود ، دیگر قدم از قدم نمی‌تونم بردارم ، به نظرت غمباد می‌گیرم ؟ 

برمی‌گردم تا نگاهش کنم و بگویم تا من را دارد که اینقدر دوستش دارم ، نمی‌گذارم ، من مگر سنگ صبورش نبوده ام ، من همراهش هستم .....

نیمکت خالی است ، ردپایی روی سنگفرش است ، کسی گل‌های نرگس را پرپر کرده است و رفته است .

۲۶ دی ۰۲ ، ۱۹:۵۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

درنای تنهای مرداب

عمر نزیسته با تو را ، در خلوت رویا زیسته ایم ، توامان.

در سرزمینهای خنک سکوت ، کلمات نقره فام را زمزمه کردیم برایت .

در تاریکی سحرگاه ، طلوع های بی شماری را ، به تماشا نشسته ایم در کنارت ، بدون آنکه بدانی .

اینگونه می‌گذرد ، شبانه های خاموش ، تاریکی های مکرر، دقایق کشدار .

عمر جهان به رویا می‌گذرد ، تو خوب میدانی .

رودها ، به رویای دریا ، رود می‌مانند و پرندگان مهاجر در رویای جفت مانده در لانه .

مرا اینگونه به یاد آور .

۲۶ دی ۰۲ ، ۰۹:۲۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

از نسل منقرض شدگانیم انگار ، دیگر امثال ما پیدا نمیشود ، از آنهایی که دل می‌سپردند و دیگر تمام ، معشوق می‌رفت و ما هنوز دل سپرده بودیم ، اگر می‌رفتیم مشاور و تراپیست ، حتما می‌گفتند که دچار چه مشکلات عمیق روحی و روانی هستیم که دست از خاطرات نمیکشیم ، در حال زندگی نمی‌کنیم و ...

ما همه آنها هستیم ، همه آنهایی که شما میگویید ، اما همین بودنمان هست ، در ذاتمان هست ، فرسوده و به شده زیر بار زندگی ، اما افسوسی در دلمان نیست ، دلمان گرم است به خاطره ای باشکوه ، خاطره ای که شاید شما در دلتان ندارید و همین ما را متفاوت میکند .

۲۵ دی ۰۲ ، ۰۹:۵۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی