یک برش کتاب

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است، نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی، یا عشق جسمانی؟

از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق، خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتش‌اش، یا بیرون‌اش هستی در حسرت‌اش …

 

#شمس

#ملت_عشق

 

۰۱ بهمن ۰۱ ، ۲۰:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

تاب می آورم

میتوانم با همین اندک کلمات تو ، 

بپیمایم راههای آتشین جهنم را ، 

تاب بیاورم تمام اندوه مجنون را ، 

تمام درد ضرب آهنگ تیشه فرهاد را ، 

میتوانم در دل زمستان های جانگداز 

با همین اندک کلمات ات ، 

چون گیاهان مدفون در دل خاک ، 

ریشه در تیرگی ، امیدوار ، 

بیاسایم تا بهار .

تنها با همین کلمات .

۰۱ بهمن ۰۱ ، ۱۳:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

ای تو

همه به یک تو، نیاز دارند داخل زندگیشان ، توی دلشان باید یکی مثل تو باشد تا به آنها یادآوری کند که زمانی می‌دانستند که عاشقی یعنی چه . برای شان یادآوری کندکه زمانی چقدر اشعه های خورشید در سرمای زمستان ، گرمشان میکرد چون دلشان گرم بود به دوست داشتن یک آدم دیگه .

یادشان بیاید که می‌توانند چه لذتهای جاودانه ای را در داخل قلبشان حفظ کنند ، چه گرمای لذت بخشی در درونشان جاری است تنها با تلفظ نام تو . 

سپاسگزار تمام این تو ها باشیم .

هر چند دیگر داخل زندگی ما نباشند.

به مهربانی یادشان کنیم .

۲۷ دی ۰۱ ، ۱۳:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

حذر مکن

حذر کردن از تو را ، نمیدانم 

نمیتوانم ، 

یادگار مهربان!

مرا مخوان به فراموشی ، 

که من در اسارت تو ، در آزادی تو ، در نام تو ، 

غوطه ورم .

این چراغهای سوسو زن ، در دل تاریکی شب ،

که خاموش نمی‌شوند تا سپیده دمان ، 

یادآور خانه های کوچک خوشبختی اند ، 

مرا دریغ مکن از این سوسوی امید بازگشت دوباره ات.

مرا به یاد آور ، 

مرا و نامم را ، 

من ، از تو زندگی می‌گیرم ، 

در اعماق تاریکی ، 

خاموش مشو .

 

۲۶ دی ۰۱ ، ۲۲:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

ای امید رفته

بادهای سهمگین که آرام گیرند ، 

ابرهای تیره که آسمان را آسوده بگذارند ، 

از دل این همه تاریکی ، 

خواهی درخشید دوباره ، 

لبخند مادران خواهی شد و شادی کودکان .

بر آرامستان‌های دور افتاده ، بر کلبه های متروک ، 

بر شهرهای خاموش 

طلوع خواهی کرد 

ای امید مقدس !

چون جان تازه در دم بهار ، 

نفست ، دمت ،

متبرک باد بر سرزمین جانمان.

 

۲۴ دی ۰۱ ، ۰۷:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

محبوب من

محبوب من 

گاه نامش باران است و گاه آفتاب ، 

گاه نامش بهار است و گاه خزان ، 

گاه نامش زندگی است و گاه مرگ . 

محبوب من هر روز 

صبحها متولد میشود 

در کشاکش و چین‌های یک روز دردناک ، 

می‌جنگد و در پایان یک روز ، 

در سیاهی شب ، در جنون آسمان ، می‌میرد.

محبوب من ، 

چنین پرشکوه و چنین شگفت انگیز در قلبم ،

می‌دواند ریشه .

به خاطر بسپار نامش را ، 

نامش ،

آزادی است .

 

۲۴ دی ۰۱ ، ۰۷:۱۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

مادری

امروز ، روز بی مادری است ، 

مادران سرگردان بر خاکهای جوان و گرم پوشیده بر تن آن عشق های مقدس و معصوم ، می‌میرند .

گل‌های پر پر شده بر مزارهای جوان ، بر مادران ویران ، 

لبخند می زنند .

مادری ، سرگردان است در سیاهچاله زمان ، 

در حسرت آن دقایق سرکش ، 

آه اگه می‌توانستم دوباره ببوسمش جان جوان پسرم را 

آه اگر می‌توانستم دوباره دست بسایم بر دستان دخترم ....

گیسوان بر باد ، مویه ها در باد ....

مادری در خواب میگرید ......

۲۲ دی ۰۱ ، ۲۳:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به مادر چیزی نگو

مادر محمد مهدی ، مثل همه مادرهای دیگر ، صبحهای زیادی بچه اش را راهی مدرسه کرده ، نان گرم لقمه کرده ، چای تازه دم ، بدرقه دم در ، قربان صدقه پسرش رفته ، دم در بوسیده پسر را ، و به امان خدا سپرده است .

مادر محمد مهدی ، اکنون باید تمام آن صبحها ، تمام بلند شدن قد پسرش ، تمام وسایل باقی مانده از او را ، جایگزین کند ، با قلب سوخته اش اما چه کند ، خدا میداند .

محمد مهدی !به مادرت گفتند عزیز دلم ، تو را فشرده در جامه سفید ، تحویل مادرت دادند تا این خاطره را هم بچسباند به سیاهی دهشتناک درونش که دیگر رهایش نخواهد کرد .

آرام بگیر پسرم . دیگر نگران مادر نباش . مادر هم با تو به خاک سپرده میشود پسرم .

 

۱۷ دی ۰۱ ، ۱۲:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

پرواز را به خاطر بسپار

باور نمی‌کردیم که خودی ها زده اند به هواپیما ، واقعا باور نمی‌کردیم ، بهت زده ، اندوهگین ، ترسان ، حتما اشتباه شده بود ، مگر میشود هموطن ، هموطن خود را در آسمان بزند ؟عزای عمومی اعلام میشود حتما ، وای چه هیاهوی خواهد شد ، اینهمه آدم ....

باورش اکنون دیگر ، آسان است .

باور همه چیز آسان شده است .

حقیقت رنگ خون و خون رنگ حقیقت هست . 

زندگیمان ، مرز بین آرامستان ها و خانه ها ست ، مرز زندگان و مردگان . زندگیمان ، از صبح روزی که پرواز ، ابدی شد ، رنگ زندگان را از خود زدود و به صف مرگ پیوست .

بهت زده ، خشمگین ، اندوهگین ، پرواز عزیرانمان را باور میکنیم دیگر .

دیگر هیچ هیاهوی زندگی ، مانند قبل نخواهد شد . قبل از پرواز ابدی عاشقان زندگی .

حالا دیگر همه چیز را باور میکنیم .

۱۶ دی ۰۱ ، ۲۲:۰۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

کشتی شکستگانیم

گفتند «چگونه‌ای؟»

‏گفت «چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یکی بر تخته‌یی بمانند؟»

‏گفتند «صعب باشد.»

‏گفت «حال من هم‌چنین است.»

‏•ذکر حسن بصری؛ تذکرة‌الاولیا

 

 

۱۱ دی ۰۱ ، ۱۷:۲۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی