به وقت دی ماه ۳

انگار 

همین دیروزها،

اندک شادی هم ، می‌گنجید در دلمان

دوست می‌داشتیم دریا و ساحل را ، 

جنگل های فراخ ، دشتهای بیکران آرزو 

گره خورده با لبخندمان ، 

عاشق بودیم ، مهربانی را 

و خنده های گاه به گاه ، 

بر لبهایمان .

امروز اما ، در آرامستان‌های بسیار 

قدم میگذاریم ، 

فرصتی حتی 

نیست برای سوگواری ، از خیل عظیم جوانان در خاک غنوده .

از یاد برده شادی را ، خاک ، خاک مقدس وطن ، را 

می افشانیم بر صورتهای جوانشان ، 

و آخرین بدرود ها ، که بدرقه راهشان میکنیم .

مادران خسته ای 

که دیگر ندارند خواب بر چشم ، شادی بر دل ، لبخند بر صورت ، 

ما هستیم .

زایش نور را 

اما اینک منتظریم ، 

 

۰۸ دی ۰۱ ، ۰۷:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت عزا ۲

ایکاش می آمدیم ، در زندان تان را باز میکردیم ، در آغوش می‌گرفتیم پسران و دخترانمان را ، طناب دار را پایین می‌کشیدیم ، لباس نو تن بچه ها میکردیم ، گلدان گل میکاشتیم کنار زندان ، بغلتان میکردیم و می‌گفتیم ، دیگر نترسید مادرتان اینجا ست ، کنارتان هستیم ، نترسید فرزند انمان ، نمی‌گذاریم به شما آسیب بزنند .....

زندان دیوارهای بلندی دارد ، درهای سنگین و آهنی ، آه ، فرزندم ، آه فرزندم ، ما هم به جای شما اعدام می‌شویم هر روز ، آه دلبرکانم ، آه فرزندم ، مادرتان در عزای شما چه پیر شد ، چه پیر .

۰۵ دی ۰۱ ، ۱۱:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در دی ماه ۳

چنان دلتنگ میشود آدمی ، 

که تمام جهان ، زندان میشود ، 

کوچک و حقیر .

بی تو ، 

چنان کلمات زندانی میشوند در گلویم ، 

پرندگان کوچک غمگینی را می مانند ، 

افتاده در دام ، لب فروبسته ، مغموم.

همین کلمات ساده معمولی ، همین به صف شدن هر روزشان

همین تکرار روزمرگی ، 

از یادشان می‌رود ، به یکباره .

دلتنگی ، با آدمی چنین میکند 

باور کن .

۰۴ دی ۰۱ ، ۲۱:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در دی ماه۲

هوای دوست داشتن هایت ، 

گاه سنگین است و

گاه ابری .

گاه آسمانش ارغوانی است و گاه تیره و خاکستری ، 

گاه رگه های نقره ای رنگ امید ، ابرهای آسمانش هستند 

و گاه ، آبی یکدست و زلالش ، مخدوش و پر تلاطم ...

هر چه باشد ، طوفانی یا آرام 

روشن و شفاف 

یا تیره و کدر 

در هوای تو بودن ، زیباست .

 

۰۳ دی ۰۱ ، ۲۱:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در دی ماه ۱

آفتابی که می‌تابد بر سرزمین تو 

چه دلنشین آفتابی است ، 

مردمانت ، شاد 

دلشان خرم

روزشان پر لبخند .

برای چنین سرزمینی ، ترکم کردی 

آیا ؟

بهشت برایم ، بی تو جهنم بود و نمی‌دانستم 

که چه آسوده خیال 

بهشت ات را 

یافته بودی .

۰۲ دی ۰۱ ، ۱۸:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شعله امید

..

و ما

زمستان دیگری 

سپری خواهیم کرد

 

با عصیان بزرگی

که درون ماست

 

و تنها چیزی 

که گرم مان نگه می دارد

آتش مقدس امیدواری است

 

#ناظم_حکمت

۰۲ دی ۰۱ ، ۱۰:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

و عشق .....

در واپسین دم پاییز 

در هیاهوی ریزش نارنجی رنگ برگ ها ، 

می اندیشم 

به تو ، 

به غنچه های منجمد از سرما ، 

درخشش خورشید آخرین روز آذر ماه بر نگاهشان ، 

ذوب شدن یخها بر لابلای گلبرگها ، 

و لبخند مداوم زندگی ، 

که از آسمان با اولین نور خورشید ، 

این آفتاب مهربان همیشگی ، 

می‌تابد بر صورتشان . 

تابش بی امان مهربانی ، ریزش مشت مشت زندگی بر خاک 

و "عشق حرف بیهوده ای نیست "

باور کن .

 

۳۰ آذر ۰۱ ، ۰۹:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

بدرود پاییز

آخرین روز پاییز 

پاییز پر هیاهوی

پاییز پر درد ، اندوه ، خشم ، 

پاییز مشتهای خاموش 

پاییز زنان ساده شجاع 

پاییز آخرین خنده های نیکا ، 

پاییز آخرین قایق های کیان ،

پاییز آخرین آوازها ،

پاییز آخرین دوستت دارم های مادران ، 

پاییز آخرین نگاه های خدا نگهدار ،

پاییزخدا نور در پروازش به سمت نور ، 

آه ای پاییز 

چه تند نارنجی بودی و چه خاکستری 

تا درود دیگر بر تو 

چه خواهد گذشت بر ما ؟

 

 

۳۰ آذر ۰۱ ، ۰۷:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

تکه ای کتاب

از عشق سخن باید گفت، همیشه از عشق سخن باید گفت.

عشق در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق معیارها را درهم می ریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود. عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد. عشق قانون نمی شناسد، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست. عشق فوران می کند – چون آتشفشان و شره می کند – چون آبشاری عظیم، دوست داشتن، جاری می شود – چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم. عشق ویران کردن خویش است، دوست داشتن، ساختنی عظیم...!

نادر ابراهیمی 

 آتش بدون دود

 

 

۲۹ آذر ۰۱ ، ۰۸:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت جهنم

بهشت مگر نه همین ، 

لبخند تو بود میان پاییزی های روزگار ‌

بهشت مگر نه همین لمس مهربانی تو بود 

میان قحطی مهر .

ما را از جهنم نترسانید ، 

ما را که بر سفره های بی نانی ، 

زیستن آغاز کردیم ، 

ما را که در فراق ، چشم بر در دوخته ، منجمد 

اما لبخند زنان سپری کردیم عمری را 

برای ما جهنم را زیستن ، 

عذابی دوباره نیست 

خود در جهنم ذهن پدران و مادرانمان

زیستن را ، 

خوب میدانیم .

تحقیر را ، بر تن خویش ، داغ شده ، 

سر کردیم 

تا بهشت دوست داشتن را از یاد نبریم .

با ما سخن از جهنم نگویید 

ما زاده جهنم ایم.

۲۸ آذر ۰۱ ، ۰۹:۱۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی