به وقت فروردین ۳

مجنون قصه ، من بودم ، 

تو ،لیلی .

رسم فراموشی ، بلد بودی 

من ، نبودم .

صحرایی نبود برای آوارگی ، 

تنها همین زندگی بود ، 

که میشد آوار بر زنانگی.

دلگیر نبودم از عشق ، از تو ، از زندگی .

سرزمین تن های خسته ، سندان قلب من بود 

پتک در دست تو ، 

من ، فرسوده ، 

در انتظار آخرین ضربه .

داستان ما ، یکی بود ، یکی دیگر هم بود ، 

اما ، بینشان دریا ها فاصله بود .

 

۱۳ فروردين ۰۲ ، ۰۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت کتاب ۱

بهشت اگر سعادتِ کامل نباشد پس چیست؟ اما چگونه انسان می‌تواند در بهشت احساس سعادتِ کامل کند در حالی‌که اگر از پنجره بهشت به بیرون نگاه کند برادران و خواهرانش را می‌بیند که در دوزخ رنج می‌برند؟ مادام که دوزخ وجود دارد چگونه بهشت می‌تواند وجود داشته باشد؟ خواهران این سخن را در خاطرتان حک کنید. از این روست که من می‌گویم، یا رستگاری برای همه و یا لعنت خدا برای همه!

 

📕 سرگشته راه حق

✍🏽 #نیکوس_کازانتزاکیس

 

۱۲ فروردين ۰۲ ، ۱۱:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت فروردین ۲

جشن کنار دریا است ، محوطه زیبایی است ، کنار ساحل همهمه هست ، صدای شادی بچه ها ، حس زندگی در بهار را می دهد . مجری برنامه لهجه جنوبی قشنگی دارد اما طنز کلامی اش چندان محترمانه نیست ، او نیز مانند تمام مردان نسل گذشته ، از کلمات زن ستیز خویش برای خنداندن جمعیت استفاده میکند ، لغاتی چون دختران ترشیده ، زن گرفتن ، ...آیا ما زنان را باید کسی بگیرد ، آیا زنانی که با قصد و اراده خویش ، تصمیم به مجرد ماندن گرفته اند ، ترشیده اند؟اصطلاحی که شاید مردم کوچه و بازار از آن استفاده می کردند در گذشته ، چرا که سرنوشت زنان به دست مردان بود و به راهی جز ازدواج ختم نمیشد ، زنان در سایه مردان ، شکل می‌گرفتند و نام نشان پیدا می‌کردند . امروز خیل عظیمی از زنان تحصیلکرده هستند که با آگاهی کامل ، ازدواج نمی‌کنند و با تنهایی خویش هم مشکلی ندارند که گاه تنهایی بیشتری در ازدواج سهم زنان میشود . 

چقدر مانده تا زنان در این جاده های سخت فرهنگ ، راه خویش را هموار کنند و خود را از شر اصطلاحاتی چون ترشیده ، سلیطه ، بی حیا ، زنیکه ،.....رها کنند .

اگر ازدواج نکنند ، ترشیده هستند ، اگر طلاق بگیرند ، نتوانسته اند شوهرشان را نگه دارند ، اگر بچه دار نشوند اجاقشان کور است ، اگر بلند بخندند و اظهار نظر بکنند و روی حرف بزرگتر حرف بزنند بی حیا و بی آبرو هستند ، اگر به خودشان برسند و تمیز و آراسته باشند ، لابد پایشان می لغزد ،در هر صورت لقبی هست که به زنان داده شود در هر فرصت و مکانی .

 هرگاه که خواسته ایم حرف خود را بزنیم و با ساز خود برقصیم ، دنیای مرد سالار با این القاب ، ما را به عقب رانده است. اما دنیای امروز ، دیگر جای عقب ماندن نیست ، القاب ، شما را نترساند ، ما همه ، همه این القاب هستیم در دید جامعه ، اگر بهایش ، آزادی ما باشد . 

 

 

 

۱۲ فروردين ۰۲ ، ۰۰:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت فروردین ۱

دستهای کوچکش روی صورتم هستند . میگوید گرسنه ام مامان ، بیدار شو دیگه چقدر میخوابی .من ، خسته ، گیج ، تب دار ، سرم را تکان میدهم و میگویم الان مادر ، الان بلند می‌شوم ، اما بلند شدن ، به نظر سخت ترین کار دنیا میاید و دختر کوچولوی من ، گرسنه است و خواهر بزرگترش جز درست کردن نودل ، غذای دیگری بلد نیست ، باید حتما پختن چند تا غذا را یادش بدهم برای روز مبادا .

به سختی بلند می‌شوم نمیدانم ساعت چند است ، ظهر شده است انگار ، آشپزخانه پر است از ظرفهای کوچک کورن فلکس و شیر ، تنها چیزی که میدانم بدون بیدار کردن من می‌توانند بخورند. بچه ها از بیدار شدن من خوشحالند . بودن من در آشپزخانه برایشان این معنی را میدهد که من حالم خوب هست ، زندگی ادامه دارد ، گرم است دلپذیر است ، مادر که باشد خیالشان راحت هست . 

چقدر سخت است گرفتن مادر از زندگی بچه ها ،

گاهی به زندگی آنها بدون من فکر میکنم ، چه کسی آنها را اینقدر دوست خواهد داشت ، چه کسی شبها دمای بدنشان را چک خواهد کرد ، چه کسی عاشقشان خواهد ماند تا همیشه به جز من ؟ 

لقمه های کوچک مدرسه شان را چه کسی با عشق آماده خواهد کرد ؟موهای بلندشان را با عشق خواهد بافت؟ خودشان را به من می‌چسبانند و دستهایم را می‌بوسند. این حجم از مهربانی شأن ، مهربانی بی دریغشان ، اشکم را در می آورد و حالی بهتر به من میدهد . 

دلم میخواهد بمانم پیششان ، آنها با تمام جیغ‌های بنفششان ، با تمام بازیهای پر از ریخت و پاششان ، با تمام اذیت و آزارهای شبانه شأن که هر شب به بهانه ای سر از تخت من در می‌آورند ، نشانه های از زندگی واقعی هستند ، همین زندگی که گاه به سختی در روز بیدار میشوی تا برای دخترکت غذا درست کنی ، و گاه صبحها سر خوشانه بیدار می شوی تا به همراه سلین به خورشید دم طلوع ، سلام کنی.

همین زندگی ، سخت و آسان از آن دخترکان من باد .

 

۱۲ فروردين ۰۲ ، ۰۰:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

آخرین شبانه اسفند

درختان بلوط ، در دامنه کوهپایه های زاگرس 

ایستاده اند سرافراز و مست ، 

خورشید ، پهن کرده موهایش را بر روی دامنه ها ، سرخوشانه ، 

شاخه ها رها در نور ، برگها زرین در آغوش آفتاب ، 

زندگی می‌لغزد در میان کوهپایه ، 

خنک ، جاری ، رنگ رنگ ، 

صدا میزند تو را ، 

جشن بهار در راه هست ، 

خانه تو کجاست ؟

 

 

۲۹ اسفند ۰۱ ، ۲۳:۲۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در آخرین روزهای اسفند

میخواستم که زیباترین کلماتم را 

در آخرین روزهای سال ، برایت روانه کنم ، 

عطر بهار نارنج ها ،

زیبایی بابونه های خود روی دشتهای جنوب را ، لابلای کلمات ، بیافشانم ، 

نوای باد ، گرمای ساحل ، آواز موج ، 

اگر می‌دانستم که در کجای جهان ایستاده ای ، 

اگر می دانستم که زیباترین حرف ، برای تو چیست ؟

تنها ، آشوب و دلتنگی ، 

طعم تلخ اش را بر من می‌بخشد ، 

با کلماتی سرگردان ، 

می مانم 

آواره دنیای خوابها و خیال‌ها .

 

۲۷ اسفند ۰۱ ، ۲۲:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

همراه با الیف شافاک

"الیف شافاک " نویسنده ای که در ایران اغلب او را با رمان معروف "ملت عشق " میشناسند ، در رمان " شهری بر فراز آسمان " با نام اصلی کتاب در ترکی "من و استادم " شاهکاری دیگری خلق میکند . رمان ، دوره صد ساله ای از حکومت عثمانی را شرح می‌دهد و محور اصلی داستان در این زمان می‌گذرد . 

جهان پسرکی از آناتولی ، ناخواسته وارد کشتی ای میشود که فیلی به اسم چوتا ، از هندوستان به عنوان هدیه برای پادشاه عثمانی ، در آن است ، او بعد از اتفاقاتی در کشتی ، خود را به جای فیلبانی که در دریا غرق شده است ، معرفی می‌کند و وارد قصر پادشاه عثمانی ، سلیمان پادشاه میشود .

جهان ، پسرکی پرشور و مهربان است که در جهان مسموم قصر ، به دنبال ماجراجویی خویش است ، او در قصر ، با معمار پادشاه ، استاد سینان ، آشنا میشود . استاد در وجود جهان ، شوق یادگیری را میبیند و حس تنهایی و رها شدگی او را میفهمد ، او را به عنوان شاگرد می‌پذیرد و با خود همراه میسازد . جهان در کنار استادش ، مساجد و پل و ...میسازد و رازهای بسیاری را کشف میکند .او که در دل ، عاشق مهرماه ، تنها دختر سلطان هست ، سعی میکند با قدرت این عشق ، به زندگی در قصر ادامه دهد ، هر چند میداند که بین آنها ، دریاها فاصله است ، اما نا امید نمیشود .

رمان خانم شافاک ، سرشار از زیبایی است ، قدرت و اقتدار دوره عثمانی و عوامل آن ، مانند یک کتاب تاریخی ، به دقت شرح داده میشود ، توصیف معماری اسلامی ، افکار مردمان آن دوره ، شرایط شهر ، فرهنگ مردمان ترک زمان ، وقایع تاریخی ، کتاب را به مجموعه جالبی از تاریخ ، هنر ، داستان ،تبدیل میکند . آدمهای زیادی در کتاب وارد میشوند و هر کدام با خود داستانهای پیچیده ای دارند . شهر استانبول ، چون رودخانه ای خروشان ، مردمان زیادی از فرهنگ های تمام جهان را در خود جای میدهد ، مردمانی که هر کدام با داستان خویش ، در پی یک زندگی تازه ، وارد شهر میشوند و هر یک سرنوشتی دارند . 

توصیف شرایط حکومت عثمانی ، پادشاهان ، وزرا ، جنگها ، جشن ها ، تعصبات ، تاثیر جهان اسلام بر کشورهای همسایه ، اعتباری دیگر به کتاب میدهد و رازهای بسیاری را آشکار میسازد . زیبایی کلمات ، کتاب را به اثری دلنشین تبدیل میکند و گاهی تبدیل به رودی از کلمات میشود که در مسیر خویش ، با موسیقی زیبا ، آوازی سرخوش سر میدهند و آدمی را مسحور می سازند. 

 

 

۲۳ اسفند ۰۱ ، ۲۲:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

ساده و آسان

خانه تکانی کنیم اگر خانه زمان را ، 

گذشته را اگر پاک کنیم از گرد خاطره ها ، 

هیچ می‌ماند میان اینهمه فراموشی .

فراموشی ، ساده است و سهل و آسان ، 

نه باری است بر دوش ، 

نه دردی در دل ، 

و نه اندوهی بر جان .

ساده است و سهل و آسان ، 

اینگونه که بنگریم به زندگی ، 

و خوشبختی های پاک و پاکیزه را 

بگذاریم به جای لکه های زمان ، 

دیگر ، همه چیز کامل میشود ، 

جز تکه های فرسوده ای در ذهن ، 

که شاید ، رسوب کرده باشند در جانمان ، 

انکارشان که می‌شود کرد ؟

مگر نه !

 

۲۲ اسفند ۰۱ ، ۲۲:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در اسفند

به صدای تو 

از بی نهایت جهان ،

دل می‌سپارم.

با رشته های سوزان و محکم ، از دلتنگی و انتظار ، 

متصل میشوم به سادگی تو .

جهان ، از غریو خویش ، دست می‌کشد ، 

هستی در سکوت ابدیت ، فرو رفته ، 

صدای تو ، در قلب زندگی هر روز ، 

تنها ، شنیده میشود .

آواز جهانی ، تو 

آواز ، 

آواز ، 

خاموش مشو .

 

۲۱ اسفند ۰۱ ، ۲۳:۰۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه های اسفند ماه

آخرین چراغ را چه کسی خاموش خواهد کرد ؟

کدام زمان ؟

کدام دست ناامید از آمدن آن مسافر ، در را خواهد بست و 

 خاموش خواهد کرد آن شعله سرکش را 

نان تازه بر سفره ، گلدان گل کنار پنجره ، 

عطر چای بهار نارنج ، 

چراغ روشن خانه ، برایت 

ما ، منتظران ابدی ، به چشم انتظاری ، زندگی میکنیم 

امید ، را مشتاقانه ، منتظریم 

خاموش نه ، با موسیقی عشق ، باشکوه ،

چراغی روشن در دست ، 

بر درگاه زندگی 

ایستاده ایم ، 

می‌جوییم 

تو را و لبخندت را .

 

۲۰ اسفند ۰۱ ، ۲۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی