دختران من

مناسبت روز دختر ، برایم معنایی ندارد ، چرا که هیچوقت به عنوان دختر ، جایگاه خودمان را پیدا نکردیم ، نسلی بودیم که توسری خورده و به عنوان جنس دوم بزرگ شدیم ، با این باور که به عنوان زنان آینده ، باید بسوزیم و بسازیم و صدایمان در نیاید و وظیفه حفظ آبروی خاندان را به عهده گرفتیم .

از دختر بودن جز صدای بلند مردان خانواده بر سرمان ، نگاه تحقیر آمیز و با انتقاد در جامعه ، اگر بلند می خندیدیم ، اگر بلند در جمع حرف می‌زدیم و به اصطلاح عامیانه سلیطه بازی در می‌آوردیم ، چیزی نصیب مان نشدیم .

دختر بودنمان تلخ بود ، تلخ ...

صبحها ، به سخنرانی پدر درباره اینکه سرانجام آبروی خانواده را بر باد خواهیم داد ، گوش می‌دادیم و با دلی شکسته و حیران از اینکه چه کرده ایم که باید مستحق این الفاظ باشیم راهی مدرسه می‌شدیم ، پیچیده در افکاری تیره و تار، تا در مدرسه هم مورد تعلیم و تربیت ای قرار گیریم که سر به زیر بودن و متواضع بودن در مقابل مردان را به ما آموزش میدادند.

در نهایت ، این ما بودیم که طغیان کردیم ، خودمان را یک روز کشیدیم بیرون ، از هر آنچه که ازما انتظار داشتند به عنوان یک زن سر به زیر ، فاصله گرفتیم ، بلند خندیدیم ، بلند اظهارنظر کردیم ، با حجاب اجباری مخالفت کردیم ، آموزه های مذهبی را رد کردیم و .....هر آنچه گفتند که نباید انجام بدهیم ، انجام دادیم و در آخر خودمان شدیم ، درست و نادرست را خودمان انتخاب کردیم و مسولیت کار خود را به عنوان یک انسان بر عهده گرفتیم .

 ،هر روز که بیدارمیشوم به دخترانم میگویم که چقدر دوستشان دارم ، هر روز میگویم که بهترین هستند ، هر روز برای من جشنی است که از بودنشان دارم . اینکه فارغ از جنسیت ، اول انسان هستند و در هر مقام و رتبه و جایگاه ، باید که خودشان را دوست داشته باشند و راه خویش را انتخاب کنند. 

هنوز در جامعه امروز ما ، که زنان از بسیاری از جایگاه ها و حق انتخاب ها ، محروم هستند ، جشن گرفتن روز دختر ، بی معنی است .زمانی جشن ما خواهد بود که دخترهای سرزمین ما ، ارج نهاده شوند به عنوان انسان نه چیز دیگر .

 

۱۱ خرداد ۰۱ ، ۱۵:۱۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲
نرگس کریمی

هیچ

چون قطرات باران 
در خستگی تنم
رسوخ می‌کنی ،
میمانند ناتمام 
این کلمات لعنتی ،
نه شرحی است بر این حرمان ،
نه توانی است از برای رها کردن ،
تنها ، بهت مانده 
و نیم نفسی .
........
سلاخی شده است جان مردمانی 
که  خو گرفته بودند با خورشید ،
و هیچ نمی‌خواستند 
جز همین دم گرم زندگی 
که جاری می‌شد هر روز به آرامی .
........
جان خسته !
ای جان مقدس !
تاب آور !..
........
خالی دستانم با هیچ پر میشود .

 

۱۰ خرداد ۰۱ ، ۲۳:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به یاد م .ا.به آذین

«محمود اعتمادزاده(به‌آذین)»، بیست و سوم دیِ ۱۲۹۳ در کوی خُمِران چهل‌تنِ شهر رشت به دنیا آمد و پس از عمری گام نهادن در پهنه‌ی فرهنگ و ادب و سیاست این سرزمین، به تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۵ چشمانش را به روی هستی بست تا در میراث ادبی و هنری ماندگارش جاودانه شود. قلب دردمند خالق آثاری چون؛ پراکنده(۱۳۲۳)، بسوی مردم(۱۳۲۷)، خانواده‌ی امین زادگان(رُمان ناتمام)، دختر رعیت(۱۳۳۰)، نقش پرند(۱۳۳۴)، مُهره‌ی مار(۱۳۴۴)، قالی ایران(۱۳۴۴)، گفتار در آزادی(۱۳۴۷)، شهر خدا(۱۳۴۹)، مهمان این آقایان(۱۳۵۰، چاپ ۱۹۷۵، کُلن، آلمان)، از آن سوی دیوار(۱۳۵۱)، کاوه(نمایشنامه، ۱۳۵۵)، بار دیگر و این بار…(۱۳۷۰، انتشار: ۱۳۸۸)، از هر دری…(۱۳۷۱ و ۱۳۷۲)، مانگدیم و خورشیدچهر، بر دریاکنار مثنوی و دید و دریافت(۱۳۷۷) و نامه‌هائی به پسر(۱۳۸۲)، نیز مترجم چیره‌دست مجموعه‌ای از شاهکارهای ادبی جهان نظیر ۴ اثر «انوره دو بالزاک» با عنوان‌های «بابا گوریو»، «زنبق درّه»، «چرم ساغری» و «دخترعمو بت»، ۳ اثر مهم «رومن رولان» با عناوین «ژان کریستف»، «جان شیفته» و «سفر درونی»، و آثار ماندگاری از «میخائیل شولوخوف» هم‌چون «زمین نوآباد» و «دُنِ آرام» در کنار آثاری از «شکسپیر»، «برتولت برشت»، گوته و … در چنان روزی دست از تپیدن کشید. 

 

۱۰ خرداد ۰۱ ، ۲۳:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

صلیب بر دوش

و تو زندگانی من بودی 

و نمی‌دانستی ،

تو را گناهی نبود بر شانه هایت ،

که من برگزیده بودم ، چنین سنگین باری بر شانه هایم ،

در راه ، چون مسیح ، صلیب بر دوش ،

بار گناهان و اندوه ما را ، من 

می‌کشیدم بر دوش ،

آنکه بیشتر گرامی می‌داشت 

من بودم 

تو را ،

چرا که تو زندگانی من بودی 

وتاج خار بر سر من نهاده بودند ،

تا رهایی تو را 

نظاره کنم و مرگ خویش را ‌.

 

 

 

۰۹ خرداد ۰۱ ، ۰۰:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

بارش مهربان صدایت

دارد تند تند تایپ میکند ، چراغ روی صفحه سبز است که نشان میدهد که آن دیگری حضور دارد ، دارد برایش می‌نویسد که حتی روزهای بدون او هم خاطره است برایش ، خاطره همه حس‌هایی که دلش میخواست با هم داشتند و نداشتند ، خاطره تمام آوازهایی که می‌توانست برایش بخواند و نخواند ، تمام فیلم های که می‌توانستند با هم ببینند و ندیدند و تمام کتابهایی که می‌توانستند با هم بخوانند و نخواندند ، می نویسد که دارد از دلتنگی به جنون می‌رسد و بس ، ....

قبل فرستادن ، همه را انتخاب میکند و کلید حذف را میزند ، و در سکوت شبانگاه ، تنها زل میزند به صفحه گوشی تا چراغ سبز ، خاموش شود .

صدای موسیقی در اتاق پخش می‌شود و اشک‌های شبانه ، بر گونه هایش می چکند ،

 "کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ...

که تشنه مانده دلم ، در هوای زمزمه هایت ..."

 

  بیرون باد گرمی میوزد و خاک بر سر و روی دشت میریزد ، صدای سگی از دور دست می آید ، شب ، خفه و گرفته ، دست میکشد بر گلوی اش ، گاه فراموشی رسیده است .

 

۰۸ خرداد ۰۱ ، ۲۳:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

یک تکه فیلم

 

فیلم land ،روایت زیبایی دارد از سوگواری . زنی به نام ایدی ، در سانحه ای خانواده اش را از دست میدهد و برای سوگواری به کلبه ای در کوهستان پناه میبرد تا دور از همه انسانها ، بدون هیچ وسیله ارتباطی ، روزگار را سر کند .

کوهستان سرشار از زیبایی است ، اما ایدی برای لذت بردن از این سکوت و زیبایی به آنجا نرفته است ، روزهایش به سختی می‌گذرند ، او قادر به درک محیط اطراف خود نیست چرا که قادر به زنده ماندن نیست ، در زمستان بسیار سخت ، او نیمه جان در کلبه اش توسط یک شکارچی پیدا میشود و نجات می یابد ، میگل ، نیز خانواده اش را از دست داده است و سعی می‌کند با کمک به ایدی ، راهی برای آرامش خویش پیدا کند ، او به ایدی ، شکار کردن ، و زندگی در طبیعت را می آموزد ، کم کم ، زن با طبیعت ارتباط برقرار میکند ، راه کاشتن را می‌آموزد ، راه زنده ماندن را و زندگی کردن را . اطرافش ناگهان همه چیز با او به سخن می آیند ، حالا گذر زمان معنای دیگری دارند ، فصلها ، حشرات ، حیوانات ، آسمان ، همه برای بقا به او ملحق می‌شوند ، جهان برای زندگی با او هماهنگ میشود . دوران سوگواری به پایان می‌رسد و دیگر زمان زندگی کردن فرا می‌رسد . 

هر چند پایان تلخ بیماری میگل ، عذاب بیشتری برای ایدی است اما او تصمیم خود را برای زنده ماندن گرفته است و با سپاس گذاری به زندگی برمیگردد.

طبیعت در فیلم سرزمین ، آنچنان دلنواز و زیباست که بار تمام صحنه ها را بر دوش میکشد ، بکر ، شفاف ، دست نیافتنی و زیبا .

 

 

۰۷ خرداد ۰۱ ، ۰۰:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

فاصله ، دریایی است

 

دختر اشکهایش را فرو میخورد و میگوید :دنیا خیلی کوچیکه ، شاید باز هم همو ببینیم.

پسر میگوید: دنیا بزرگتر از آن چیزی هست که فکر میکنی ، شاید دیگه همو نبینیم هیچوقت .

دستش را از دست دختر جدا می‌کند و تکه ای از روزنامه را میدهد دستش و با شتاب سوار اتوبوس میشود . شاید میترسد برگردد و درنگ کند و اشکهای دختر را ببیند .

اتوبوس دور میشود ، دختر روزنامه را باز می‌کند ، نوشته ای با تیتر بزرگ هست :

بین ما دریاها ، فاصله افتاده است .

تمام ترمینال ، خیابانها ، زمین ، آسمان ، اقیانوسی میشود تا دختر را که ماهی کوچک گم شده ای است را ببلعد . اقیانوسها به جایی نمی‌رسند و دختر این را میداند . خودش را رها می‌کند در قعر اقیانوس و در بستر دریاها دفن میشود .

 

 

۰۵ خرداد ۰۱ ، ۲۲:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در خرداد ۱

 

بیش از هر زمان دیگری 

در تنگنای خرداد ماه 

نیازمند دوست داشتنت هستم .

قامت تکیده ،

دل چرکین از روز های پر حادثه خرداد ، 

تسکین تو را می‌جویم 

ای ماه پنهان من !

گمشده ای که خود راه گم گشتگی خویش را میدانی !

بیش از هر زمانی 

تو را می‌جویم 

باشد تا تاب بیاورم 

خرداد را .

 

 

 

 

۰۳ خرداد ۰۱ ، ۲۳:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

درود بر خرداد

تش بادها
وزیدن گرفتند بر گونه های خشک زمین 
ارمغانی، جز جهنم برایمان ندارند .
رویای شبانه مان ، خنکای دشتی است که گم می‌شود در زیر غبار باران .
و واقعیت زندگی مان ، شعله های سوختن است که میبلعدمان دمادم .
این آتش ، دیگر گلستان نخواهد شد ،
این آتش ما را خواهد بلعید .

 

۰۲ خرداد ۰۱ ، ۲۲:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

بدرود اردیبهشت

 

بدرود ای اردیبهشت خونین 

همزاد آبان و دی ....

بدرود !طولانی ترین اردیبهشت قرن جدید 

نام تو نیز در صف آزادی ثبت شد به یادگار .

۳۱ ارديبهشت ۰۱ ، ۲۲:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی