در اردیبهشت

پس این فرشتگان پیر شده

جز جاسوسی ما

به چه کار بد دیگری مشغولند

که فریاد ما به گوش کسی نمی‌رسد

 

👤شمس لنگرودی

 

 

۲۹ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۸:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در اردیبهشت ماه

جهان بی تو ، 

دنیای ویرانی‌ها ست .

جهان ، بی عشق تو ، 

منزلگاه زائران سرگردان و غریبی است 

پای در راه ، آواره ، در جستجوی قبله گاه ناپیدای خویش .

تا تو باشی ، 

دل خوشی هست ، 

دریا ، آسمان ، آفتاب ، می‌درخشند ، 

زندگی هست ، 

شب بو هست ، 

مسافر توان راه دارد و 

راه ، توان مسافر را .

بمان برای جهان .

۱۹ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۱:۴۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

صبحگاهی در اردیبهشت

کلمات ، جادوی مقدس زندگی ،

این حروف کوچک و فروتن ،

خالق معجزه ی عظیم .

کلمات ، کاشفان ساده ، 

گاه لبخند و شعف ، 

گاه سایه اندوه ، 

گاه طوفانی ناخواسته در عصر بهار ، 

گاه خنکای نسیمی در جهنم تابستان ، 

تصویری از شکوفه های مقدس گیلاسی در آخر اسفند 

که معصومانه ، از سرمای فروردین ماه 

می خشکند.

همین کلمات ، این صفوف به هم پیوسته ی جاری ، 

دریغ مدار از ما ، 

 

کلمات ات را .

 

۱۹ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۱:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

امید ، نور ، شعله

چراغهای دلت ، خاموش اگر شود ،

برایت شعله شعله ، آتش می افروزم .

پریشانی جانت را بر من سپار ، 

گوش بسپار به صدای شب ، 

به نوای تاریکی ، 

به فراق نور ، 

به خش خش روز ، 

به صدای من ، از اعماق تاریکی ، که تو را میخواند ، 

تا پیشکش ات کند ، مهربانی نوظهور صبح را ، 

آوازی نو ، از جهان زنانه ، از خزش مهر میان سطوح ترد قلبت.

شعله می گیرد فانوسی در راه ، 

نور را دنبال کن ،

امید من !.

۱۸ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۲:۳۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

رویایی در اردیبهشت

سرگردان ، آواره ، 

زائرانی در راه ، 

قرص نانی طلب کردیم ، 

بر در بسته،  

رانده شدیم .

جرعه ای آب ، خواهانش شدیم ، 

سنگ بر صورتمان ، بوسه زد .

راههایی دشوار ، برگزیدیم ، 

باشد که خلق را دوری ، 

گناهان خویش را ، بر شانه سنگین کردیم ، 

آب گل آلود را ، خوشتر نوشیدیم و تنهایی خویش را نیز هم .

زنانی بی محابا در راه ، ترانه های کوچک عشق می سرودیم 

و با مستی شب‌های مهتاب ، رویاهای عاشقانه خویش را نیز هم .

 

 

۱۷ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۲:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت اردیبهشت ۳

بسان یاس‌های افتاده بر زمین ، 

دل تنگ ساقه ، 

بسان قاصدک رها گشته در آغوش نسیم ، 

دل تنگ گیاه ، 

بسان شکوفه های یخزده در سرمای فروردین ، 

در آروزی آغوش آفتاب ،

دل تنگ ، دل تنگ ، دل تنگ .

بسان کوه در آرزوی هم آغوشی آسمان ، 

"بسان رود با دریا "، 

بسان من با تو ،

دل تنگ ، دل تنگ ، دل تنگ .

 

۱۷ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۱:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

انتظار در اردیبهشت

مسافر رفته بود ، 

نقش آب پاشیده در بدرقه اش ، 

بر درگاه خانه ، 

اشک چشمانمان بر گونه ها ، تازه ، 

آنکه می‌ماند ، در اندوه انتظار و بدرقه و عشق ...

فرسوده تر از هر روز ، 

آنکه می رود ، چون پرنده ای با شوق پرواز ، 

مستی سرزمینهای تازه را 

می‌کشد بر دوش .

آنکه می ماند در آتش برگشت مسافرش، 

ایستاده در قاب پنجره ، 

تکیه بر درگاه دری ، 

هم آغوش جاده های شبانه رویا ، 

شاید ،

هم اکنون بیجان است و 

نمی‌داند .

انتظار ، ذره ذره تمام میکند جان آدمی را ، 

باور کن .

 

۱۵ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۲:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی

شبانه ای در اردیبهشت

در رویای شبانه نیز

دور می‌شوی ، 

بسان برگی که می‌افتد از چناری بلند بالا ، 

می‌خیزد در آغوش رودی ، 

می‌رود به دور های آرزو .

در خوابهایم ، 

شب بوها ، حیاط را 

آغشته کرده اند به بوی عشق ، 

پیچک ها ، چشم انتظار سحر گاه ، 

تو را منتظر ند ، 

سپیده دم !

نسیم سرزمینهای دور !

شبهای جهان ، 

به پایان می آید و دوباره روز می‌شود ،

سیاهی نبودنت ،

چرا تمام نمی شود ؟!

 

 

۱۳ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۰:۴۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

به وقت اردیبهشت ۲

ای عشق 

بانوی آبی 

با خرمن گیسوان سیاه ، 

زندگی را به سخره نگیر ،

با هر وزش نسیم در میان گیسوانت 

زیبایی ات را می‌پاشی بر خشکی دلهای ژنده پوش ،

از زندگی ، مگذر ،که این سالخورده ، بی تو می پوسد به دمی.

بر کوهستانهای بلند که خدایان ، تو را بر آن نهادند 

و بندگانت ، قربانی پیشگاه تو اند، 

جاری کن باران های طلایی مهربانی ات را .

آشتی کن با زندگی ، 

آشتی .

 

 

۱۱ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۰:۲۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نرگس کریمی

اردیبهشت با کتاب

او مادرخواندهٔ ماست و هنوز جوان است. در شبانه‌روزی "سرود" درس میدهد و از این راه امرار معاش می‌کند. او روزی چند بار دوش می‌گیرد و ما به این کارش می‌خندیم و او نیز می‌خندد. آدم‌های کمی قادرند به دیوانگی خودشان بخندند!

مادرخوانده برایمان تعریف میکرد که طلاق او از همسرش فقط به دلیل یک ناهماهنگی صورت گرفته:

"در طول سه سال زندگی مشترک، شوهرم دروغ نمی‌گفت امّا کم‌کم عدم هماهنگی در صدای شوهرم پیدا شد. سردی و بی‌احساسی به شیوهٔ حرف زدنش سرایت کرده بود.

تصمیم نهایی برای طلاق، دلیلی بسیار جزیی داشت: شوهرم عصبانی شد، چون لباس پوشیدن من، برای رفتن به مهمانی شام، بیش از اندازه طول کشیده بود. همان وقت فهمیدم که همه‌چیز تمام شده است. به خودم گفتم زندگی کوتاه است و هیچ دلیلی ندارد این زمان کوتاه را با کسی بگذرانم که این‌قدر ناهماهنگی در صدایش وجود دارد.

ایراد زیادی نمی‌توانستم از شوهرم بگیرم؛ مگر این صدا، که لطف و محبت از آن گریخته بود و فقط حالت خودمانی بی‌تفاوتی در آن باقی مانده بود. در مجموع، مساله‌ای جزیی بود، امّا عشق در جزییات خلاصه می‌شود و نه در هیچ چیز دیگر.

دختر خانم‌ها! شما جوانید و خوشگل، به‌زودی از جنگل درس و مدرسه بیرون می‌روید و به محوطه روشن زندگی میرسید، در آن فضا میرقصید و اشک می‌ریزید. همه‌چیز را به‌دست می‌آورید و همه‌چیز را از دست میدهید، گاهی درست در یک لحظه. 

در زندگی می‌توان همه‌چیز را هدیه کرد، مگر یک چیز را( که خواهم گفت)؛ چرا که هدیه کردن زیباترین طریقه از دست دادن است. 

آنچه را اکنون به شما می‌گویم، از مادربزرگم یاد گرفته‌ام، فقط چند ساعت قبل از مرگش. مادربزرگم زنی روستایی بود و تنها زن کمونیست دهکده‌شان. در تمام زندگی‌اش، بدبختی پشت بدبختی برایش رسید، یک فرزند معلول و فرزند دیگری که نازی‌ها کشتند، بیماری‌ها و بینوایی‌ها مثل باران بر سرش می‌بارید. من آن وقت‌ها سیزده ساله بودم. 

از او پرسیدم: مادربزرگ! مهم‌ترین چیز در زندگی چیست؟

جوابش را فراموش نکردم: 

دخترم! فقط یک چیز مهم است و آن "شادی" است. شادی! هرگز اجازه نده کسی شادی تو را از تو بگیرد. از آن زمان، من با گفته مادربزرگ زندگی می‌کنم. در حقیقت، شوهرم هرگز علت واقعی طلاق ما را نفهمید، اگرچه علت ساده‌ای بود؛ وقتی ازدواج کردم، شادی در قلبم بود. امّا طلاق گرفتم چون شادی تهدید میکرد از قلبم خواهد رفت!

📕 دیوانه‌وار

✍🏽 #کریستین_بوبن

۰۷ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نرگس کریمی